
غزل شماره ۳۸۶ – خدا را کم نشین با خرقه پوشان
غزل شماره ۳۸۶ از دیوان حافظ – خدا را کم نشین با خرقه پوشان خدا را کم نشین با خرقه پوشان رخ از رندان بیسامان مپوشان در این خرقه بسی آلودگی هست خوشا وقت قبای […]

غزل شماره ۳۸۶ از دیوان حافظ – خدا را کم نشین با خرقه پوشان خدا را کم نشین با خرقه پوشان رخ از رندان بیسامان مپوشان در این خرقه بسی آلودگی هست خوشا وقت قبای […]

غزل شماره ۳۸۵ از دیوان حافظ – یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان دل آزرده ما را به […]

غزل شماره ۳۸۴ از دیوان حافظ – میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان مه جلوه مینماید بر سبز خنگ […]

غزل شماره ۳۸۳ از دیوان حافظ – چندان که گفتم غم با طبیبان چندان که گفتم غم با طبیبان درمان نکردند مسکین غریبان آن گل که هر دم در دست بادیست گو شرم بادش از […]

غزل شماره ۳۸۲ از دیوان حافظ – فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان آن که به پرسش آمد […]

غزل شماره ۳۸۱ از دیوان حافظ – گر چه ما بندگان پادشهیم گر چه ما بندگان پادشهیم پادشاهان ملک صبحگهیم گنج در آستین و کیسه تهی جام گیتی نما و خاک رهیم هوشیار حضور و […]

غزل شماره ۳۸۰ از دیوان حافظ – بارها گفتهام و بار دگر میگویم بارها گفتهام و بار دگر میگویم که من دلشده این ره نه به خود میپویم در پس آینه طوطی صفتم داشتهاند آن […]

غزل شماره ۳۷۹ از دیوان حافظ – سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم که من نسیم حیات از پیاله میجویم عبوس زهد به وجه خمار […]

غزل شماره ۳۷۸ از دیوان حافظ – ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم عیب درویش و توانگر […]

غزل شماره ۳۷۷ از دیوان حافظ – ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم دل بیمار شد از دست رفیقان […]