روز بزرگداشت شمس تبریزی
وبسایت "فردای تازه" همان "تاروت رنگی" سابق می باشد.
روز بزرگداشت شمس تبریزی
روز بزرگداشت شمس تبریزی به منظور تقدیر از کارنامه و نقش او در عرفان اسلامی و شعر فارسی، هر ساله در تاریخ ۷ مهر مطابق با ۲۸ سپتامبر جشن گرفته میشود. این روز، فرصتی است برای یادبود و تجلیل از زندگی شمس تبریزی، عارف برجسته و راهنمای مولانا جلالالدین رومی. این تاریخ به عنوان یک نقطه عطف در تقویم فرهنگی ایران و جهان تصوف قلمداد میشود و به گرد هم آمدن علاقمندان به عرفان و شعر فارسی منجر میگردد.

زندگینامه شمس تبریزی
به یقین هر ایرانی پس از شنیدن نام محمد بن علی بن ملک داد تبریزی ملقب به شمس الدین یا شمس تبریزی، یاد و خاطره مولانا از جمله شعرای مشهور و عارف ایرانی در ذهن او نقش میبندد. شمس تبریزی یکی از عرفا و صوفیان قرن هفتم هجری، محب و ارادتمندان زیادی در پی او روان بوده و به موجب مسلک و مرامش زندگی مولانا تحت تاثیر یک جریان و انقلاب روحی و فکری گسترده واقع شد.
نحوه زندگی شمس تبریزی با رازها و ابهامات بسیاری مواجه است. این موضوع به علت منحصر به فرد بودن سبک و شیوه زندگی او از سایر افراد میباشد. او در ابعاد مختلف نسبت به مردم زمانش بسیار متفاوت بود. از معاشرت با مردم گریزان بوده و شهرت و آوازه خود را از دیگران مخفی میکرد. در عین حال شمس زندگی خود را با سختی و سفر به نقاط مختلف دنیا سپری میکرد.
از جمله شاعران و عارفان صوفی مسلک ایرانی شمس تبریزی یا شمس الدین بوده که برای مولانا شاعر نامدار ایرانی به عنوان یک استاد عرفانی و روحی به شمار میرفت.
در شرایطی که آوازه و شهرت مولانا جلال الدین مولوی در نقاط مختلف جهان گسترش یافته بود، خیلی افراد هیچ شناخت و آگاهی در خصوص شمس تبریزی ندارند. شمس در زندگی مولانا نقش یک الگو و سرمشق را داشته که الهام بخش زیباترین سرودهها و نوشتههای او بود. شمس الدین در سال ۵۸۲ هجری قمری در شهر تبریز چشم به جهان گشود.
این گونه که در نقلها آمده او حتی در دوران کودکی نیز گرایشات زیادی به امور معنوی داشته و نسبت به استاد خود اشتیاق و دیدگاه صوفیانه و عارفانهای داشت.
شمس تبریزی در سایر موضوعات علمی موفق به گذراندن تحصیلات عالیه گردید.
پس از آنکه او به بزرگسالی رسید سعی کرد تا یک مرشد و استاد معنوی را برای خود بیابد. لذا همواره زندگی خود را در سفر گذرانده و به مکانهای مختلف میرفت. او با سختی و مشقت زندگی کرده و سفر میکرد. حتی شیوه زندگی او به صورتی بود که معلومات و دانستههای علمی خود را از نظر دیگران پنهان داشته و چنین میانگاشت که یک فروشنده دوره گرد بوده و با بافتن سبدهای حصیری و آموزش دادن به کودکان، حداقل درآمدی را برای خود کسب میکرد.
شمس الدین در سالهای آخر زندگی با مولانا آشنا شد. لذا صمیمیت و رفاقتی میان آنها شکل گرفت که در سرتاسر زندگی برای این موضوع سفر کرده بود. شمس در ارتباط و مراودات خود با مولانا، موجب شد دیدگاه او نسبت به سلوک و عرفان به طور کامل متحول شده و مسیر قرب الی الله برای او آشکار شد. دوستی و صمیمیت شمس با مولانا سبب شد تا مریدان و علاقمندان به مولوی با شمس سر ناسازگاری گذاشته و با او دشمنی کنند. پس از آن مولانا با الهام از استاد معنوی خود شمس تبریزی، اشعار زیبایی را سرود که آن را “دیوان شمس تبریزی” نام نهاد.

دوران کودکی و اوایل زندگی شمس تبریزی
شمس الدین یا شمس تبریزی در دهه ۱۱۸۰ هجری خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش امام علاءالدین نام داشت. او به طور خودجوش از همان سنین کودکی، طرز فکر و نگاه عارفانهای نسبت به زندگی داشته که این موضوع از نظر پدر و مادرش مفهوم نبود. او در زندگینامه خود چنین درج کرده، به هیچ وجه پدرش استنباط و درک صحیحی از او نداشت.
شمس الدین امور عرفان و معنویت را از محضر استادی به نام شیخ ابوبکر زنبیل باف تبریزی فرا گرفت. او در جایی نقل کرده واژه ولایتها را از این استادش یاد گرفته است.
ولی پس از آن به جایی رسید که مشتاق آموختن مطالب گستردهتری بوده و عزم سفر کرد. او بر آفاق و اکناف مختلف جهان سفر کرده و به حضور تعدادی از مرشدان، صلحا و اولیا الله رسید.
در عین حال او مجاور بابا کمال الدین جندی تحصیلاتی را کسب کمال الدین جندی مردی عالم و فاضل بود که نسبت به فراگیری اصول و احکام دین به صورت شرکت در کلاسها اهمیت و ارزش زیادی قائل شده و آن را تنها از دیدگاه معنوی نگاه نمیکرد.
شمس الدین در مسیر طریقت برخی اوقات همچون یک مکتبدار مطالبی را به دیگران آموخته، ولی درآمدی از این راه دریافت نمیکرد.
در عین حال او تبحر زیادی در فقه یا مطالعه فقه اسلامی داشت. ولی شمس تبریزی مدارج علمی خود را از دید اطرافیان خود وشیده نگه میداشت. به طوری که آنها در حیرت میماندند که «آیا او عالم قانون “فقیه” است یا “فقیه” زاهد»
مولوی معتقد بود، شمس الدین مهارت و شناخت عمیقی از علوم کیمیاگری، ستاره شناسی، الهیات، فلسفه و منطق داشته است. پسر مولانا به نام سلطان ولد در برخی از نوشتههای خود چنین آورده: «شمس مردی دانشمند، خردمند و سخنور بود.»

شیوه زندگی شمس تبریزی
شمس الدین برای فراگیری امور عرفان و معنویت همه مناطق خاورمیانه از جمله بغداد، حلب، دمشق، قیصری، آکسارای، سیواس، ارزروم و ارزنجان را سفر کرد. او شخصیت و جایگاه اصلی خود را از دیگران مخفی کرده و به عنوان یک فروشنده دوره گرد در میان مردم نمایان میشد. همچنین در هنگام وارد شدن به شهرها همچون تجار و بازرگانان به مسافرخانهها مراجعه کرده و در منزلگاه های صوفیان وارد نمیشد.
در برخی از منابع تاریخی آمده که شمس تبریزی با بافتن سبدهای حصیری و کمربندهای شلوار، درآمد کسب کرده و روزگار میگذراند.
همچنین در برخی اوقات به کارهای ساخت بنا رو آورده و در ایام اقامت در ارزنجان، فعالیت زیادی در امور ساخت و بنایی می کرد. با توجه به اینکه او در قرائت قرآن بسیار تبحر داشت، به کودکان قرآن خود خواندن را آموزش می داد. به طوری که حتی با استفاده از یک شیوه جدید سعی کرد تا فراگیری کل قرآن را تنها در مدت سه ماه به کودکان بیاموزد.

ارتباط شمس تبریزی با مولانا
بیشتر سالهای زندگی شمس تبریزی به حالت بیخانمان و سرگشته برای یافتن یک یار معنوی سپری شد. او گفتههای علمی از افراد پرآوازه و مشهور را شنیده و با افراد بزرگ و حکمای صوفی دیدار و ملاقات کرد. ولی با هیچ کدام از آنها احساس نزدیکی و قرابت نداشت.
شمس الدین در چنین حالت حیران و سرگردان در طی سفر به شهر قونیه وارد شد. در تاریخ ۲۹ نوامبر سال ۱۲۴۴ میلادی زمانی که او در سن ۶۰ سالگی بود، به این شهر رسید. این موضوع نقطه عطفی در زندگی شمس بوده که دیدار و ملاقاتی را با مولانا داشته باشد.
شمس خطاب به مولانا چنین اظهار داشت که موضوع و آموختههای تصوف از طریق کتاب و درس قابل یادگیری نبوده و لازم است با “رفتن و انجام دادن” آنها را فرا گرفت.
این دو حکیم و عارف، ارتباط صمیمی و تنگاتنگی با یکدیگر پیدا کرده و چند ماه در کنار یکدیگر زندگی کردند. با توجه به اینکه شمس تبریزی از جمله موضوعات مهم و اساسی زندگی مولانا شده بود، لذا مولوی دیگر قادر نبوده و مجالی نمییافت که همچون قبل نسبت به خانواده و شاگردانش رسیدگی کند.
بدین ترتیب طرفداران مولانا از شدت علاقه و رفاقت میان استادشان و شمس تبریزی، اظهار نارضایتی میکردند. آنها خطاب به شمس بیان داشتند که آموزگار و استاد آنها را به طور کامل به خود اختصاص داده و قصد دارد او را از این دیار با خود ببرد. پس از این جریان در ماه فوریه سال ۱۲۴۶ میلادی، شمس تبریزی بدون هیچ اطلاع قبلی از قونیه خارج شده و عازم سوریه شد.
مولانا به شدت از نظر روحی و روانی دل شکسته شد. لذا در برابر شاگردانش خشمگین شده و بیش از قبل در برابر آنها فاصله گرفت. پس از آن احساس دردمندی و عشق که در وجود مولانا زبانه می کشید، از قلمش لبریز شد. او ابیات ناب و روشن بینانهای را سرود که شهرت او را در جهان دوچندان کرد. وجود شمس در اشعار مولانا همچون نور راهنمایی از عشق الهی نسبت به انسانها نمایان بود.
به این ترتیب شاگردان مولانا نسبت به اشتباه خود پی برده و از در عذرخواهی به او روی آوردند. آنها نامهای را خطاب به شمس در دمشق نوشته و درخواست مراجعت او را نمودند. لذا نامه برای شمس ارسال شد. سلطان ولد پسر بزرگ مولانا تعدادی را به دور خود جمع کرده و برای جستجوی شمس عازم سوریه شد. او توانست در ماه آوریل سال ۱۲۴۷ میلادی به همراه شمس به قونیه مراجعت کند.
پس از بازگشت شمس به شهر قونیه، مردم و طرفداران مولانا جشنهای متعددی را به این مناسبت برپا کردند. در عین حال مردم مراتب عذرخواهی خود را به شمس اعلام داشتند. او که خودش همواره مورد تمجید دیگران بود، چنین اظهار داشت که به علت رشد و ارتقاء معنوی مولانا از آن دیار خارج شده بود.
مجددا شمس تبریزی و مولانا مباحث و ارتباطات عارفانه خود را آغاز کردند. آوردهاند که شمس تبریزی تا سال ۱۲۴۸ میلادی در شهر قونیه در کنار مولانا سکونت داشت. پس از آن دوباره به شکل عجیبی از آنجا بیرون آمد. باز هم مولانا در پی او راهی دمشق شد، ولی اثری از او پیدا نکرد.

آثار شمس تبریزی
شمس تبریزی مطالبی را به صورت نثر در کتابی به نام «مقالات» نگاشته است. او در این کتاب تفکرات خود را در خصوص عرفان، فلسفه و الهیات به علاقمندان این رشتهها به طرز زیبایی بیان کرده است. او یک خطیب و سخنران ماهر بود که طرحها و پیشنهادات ریشهدار و عمیق را با زبانی شیوا و غرا به مخاطب خود بیان کرده و افراد زیادی را به خود جذب می کرد.
افلاکی مطالب گستردهای از دانش، معرفت، حکمت و بذلهگوییهای شمس تبریزی را در کتابی به نام «مناقب العارفین» آورده است.

تولد و وفات
در بسیاری از منابع تاریخی چنین آمده که شمس تبریزی در سال ۱۲۴۸ میلادی دار فانی را وداع گفته و مقارن با سال ۶۴۵ هجری قمری بوده است.
سلطان ولد فرزند ارشد مولانا در کتابی به نام “مثنوی ولد نما” چنین نگاشته که «شمس تبریزی یک شب از قونیه ناپدید شد و هرگز او را ندید.»
در یکی از اسناد تاریخی چنین آمده که شمس الدین از شهر قونیه به مقصد تبریز خارج شد. ولی او در بین راه در شهر خوی دار فانی را وداع گفت. یک سنگ یادبود در شهر خوی دیده میشود که مربوط به سال ۱۴۰۰ بوده و نام شمس تبریزی بر روی آن حک شده است.
در سالهای اخیر سنگ یادبود شمس تبریزی در خوی بازسازی شده و مورد توجه بسیاری از افراد واقع شده است.
با هیدرودرم، پاکسازی پوستت رو حرفهای و بیدردسر انجام بده
|
با آردن اکسپرتیج، روتین مراقبت از پوستت رو ساده و حرفهای کن
|





