
غزل شماره ۱۸۶ – گر می فروش حاجت رندان روا کند
غزل شماره ۱۸۶ از دیوان حافظ – گر می فروش حاجت رندان روا کند گر می فروش حاجت رندان روا کند ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند ساقی به جام عدل بده باده تا […]

غزل شماره ۱۸۶ از دیوان حافظ – گر می فروش حاجت رندان روا کند گر می فروش حاجت رندان روا کند ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند ساقی به جام عدل بده باده تا […]

غزل شماره ۱۸۵ از دیوان حافظ – نقدها را بود آیا که عیاری گیرند نقدها را بود آیا که عیاری گیرند تا همه صومعه داران پی کاری گیرند مصلحت دید من آن است که یاران […]

غزل شماره ۱۸۴ از دیوان حافظ – دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با […]

غزل شماره ۱۸۳ از دیوان حافظ – دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده […]

غزل شماره ۱۸۲ از دیوان حافظ – حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید […]

غزل شماره ۱۸۱ از دیوان حافظ – بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند که به بالای چمان از بن و بیخم […]

غزل شماره ۱۸۰ از دیوان حافظ – ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند طوبی ز قامت تو نیارد […]

غزل شماره ۱۷۹ از دیوان حافظ – رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند من ار چه در نظر یار خاکسار […]

غزل شماره ۱۷۶ از دیوان حافظ – سحرم دولت بیدار به بالین آمد سحرم دولت بیدار به بالین آمد گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام تا ببینی […]

غزل شماره ۱۷۷ از دیوان حافظ – نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند نه هر که طرف کله کج نهاد […]