
غزل شماره ۱۶۶ – روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
غزل شماره ۱۶۶ از دیوان حافظ – روز هجران و شب فرقت یار آخر شد روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد آن همه […]

غزل شماره ۱۶۶ از دیوان حافظ – روز هجران و شب فرقت یار آخر شد روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد آن همه […]

غزل شماره ۱۶۵ از دیوان حافظ – مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد رقیب آزارها […]

غزل شماره ۱۶۴ از دیوان حافظ – نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم […]

غزل شماره ۱۶۳ از دیوان حافظ – گل بی رخ یار خوش نباشد گل بی رخ یار خوش نباشد بی باده بهار خوش نباشد طرف چمن و طواف بستان بی لاله عذار خوش نباشد رقصیدن […]

غزل شماره ۱۶۲ از دیوان حافظ – خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد که در دستت به جز ساغر نباشد زمان خوشدلی دریاب و در یاب که […]

غزل شماره ۱۶۱ از دیوان حافظ – کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد از لعل تو […]

غزل شماره ۱۶۰ از دیوان حافظ – خوش است خلوت اگر یار یار من باشد خوش است خلوت اگر یار یار من باشد نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد من آن نگین سلیمان […]

غزل شماره ۱۵۹ از دیوان حافظ – نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد صوفی ما که ز ورد سحری مست […]

غزل شماره ۱۵۸ از دیوان حافظ – من و انکار شراب این چه حکایت باشد من و انکار شراب این چه حکایت باشد غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد تا به غایت ره میخانه […]

غزل شماره ۱۵۷ از دیوان حافظ – هر که را با خط سبزت سر سودا باشد هر که را با خط سبزت سر سودا باشد پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد من چو […]