
غزل شماره ۵۶ – دل سراپرده محبت اوست
غزل شماره ۵۶ از دیوان حافظ – دل سراپرده محبت اوست دل سراپرده محبت اوست دیده آیینه دار طلعت اوست من که سر درنیاورم به دو کون گردنم زیر بار منت اوست تو و طوبی […]

غزل شماره ۵۶ از دیوان حافظ – دل سراپرده محبت اوست دل سراپرده محبت اوست دیده آیینه دار طلعت اوست من که سر درنیاورم به دو کون گردنم زیر بار منت اوست تو و طوبی […]

غزل شماره ۵۵ از دیوان حافظ – خم زلف تو دام کفر و دین است خم زلف تو دام کفر و دین است ز کارستان او یک شمه این است جمالت معجز حسن است لیکن […]

غزل شماره ۵۴ از دیوان حافظ – ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حال مردمان چون است به یاد لعل تو […]

غزل شماره ۵۳ از دیوان حافظ – منم که گوشه میخانه خانقاه من است منم که گوشه میخانه خانقاه من است دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک […]

غزل شماره ۵۲ از دیوان حافظ – روزگاریست که سودای بتان دین من است روزگاریست که سودای بتان دین من است غم این کار نشاط دل غمگین من است دیدن روی تو را دیده جان […]

غزل شماره ۵۱ از دیوان حافظ – لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است وز پی دیدن او دادن جان کار من است شرم […]

غزل شماره ۵۰ از دیوان حافظ – به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است گرت ز دست برآید […]

غزل شماره ۴۹ از دیوان حافظ – روضه خلد برین خلوت درویشان است روضه خلد برین خلوت درویشان است مایه محتشمی خدمت درویشان است گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد فتح آن در نظر رحمت […]

غزل شماره ۴۸ از دیوان حافظ – صوفی از پرتو می راز نهانی دانست صوفی از پرتو می راز نهانی دانست گوهر هر کس از این لعل توانی دانست قدر مجموعه گل مرغ سحر داند […]

غزل شماره ۴۷ از دیوان حافظ – به کوی میکده هر سالکی که ره دانست به کوی میکده هر سالکی که ره دانست دری دگر زدن اندیشه تبه دانست زمانه افسر رندی نداد جز به […]