
غزل شماره ۳۰۶ – اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
غزل شماره ۳۰۶ از دیوان حافظ – اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول رسد به دولت وصل تو کار من به اصول قرار برده ز […]

غزل شماره ۳۰۶ از دیوان حافظ – اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول رسد به دولت وصل تو کار من به اصول قرار برده ز […]

غزل شماره ۳۰۵ از دیوان حافظ – به وقت گل شدم از توبهٔ شراب خجل به وقت گل شدم از توبهٔ شراب خجل که کس مباد ز کردار ناصواب خجل صلاح ما همه دام ره […]

غزل شماره ۳۰۴ از دیوان حافظ – دارای جهان نصرت دین خسرو کامل دارای جهان نصرت دین خسرو کامل یحیی بن مظفر ملک عالم عادل ای درگه اسلام پناه تو گشاده بر روی زمین روزنه […]

غزل شماره ۳۰۳ از دیوان حافظ – شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال اَحادیاً بجمالِ الحبیبِ قِف وانزِل […]

غزل شماره ۳۰۲ از دیوان حافظ – خوش خبر باشی ای نسیم شمال خوش خبر باشی ای نسیم شمال که به ما میرسد زمان وصال قصّهُ العشقِ لا انفصام لها فُصِمَت ها هُنا لسانُ القال […]

غزل شماره ۳۰۱ از دیوان حافظ – ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک حق نگه دار که من میروم الله معک تویی آن […]

غزل شماره ۳۰۰ از دیوان حافظ – هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک مرا امید وصال تو زنده میدارد و گر نه […]

غزل شماره ۲۹۹ از دیوان حافظ – اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک برو به هر چه […]

غزل شماره ۲۹۸ از دیوان حافظ – مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق گرت مدام میسر شود زهی توفیق جهان و کار جهان جمله هیچ […]

غزل شماره ۲۹۷ از دیوان حافظ – زبان خامه ندارد سر بیان فراق زبان خامه ندارد سر بیان فراق وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق دریغ مدت عمرم که بر امید وصال به سر […]