
غزل شماره ۳۴۶ – من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
غزل شماره ۳۴۶ از دیوان حافظ – من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم محتسب داند که من این کارها کمتر کنم […]

غزل شماره ۳۴۶ از دیوان حافظ – من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم محتسب داند که من این کارها کمتر کنم […]

غزل شماره ۳۴۵ از دیوان حافظ – بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم زلف سنبل چه کشم عارض سوسن […]

غزل شماره ۳۴۴ از دیوان حافظ – عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم دست شفاعت هر زمان در نیک نامی میزنم بی ماه […]

غزل شماره ۳۴۳ از دیوان حافظ – چل سال بیش رفت که من لاف میزنم چل سال بیش رفت که من لاف میزنم کز چاکران پیر مغان کمترین منم هرگز به یمن عاطفت پیر می […]

غزل شماره ۳۴۲ از دیوان حافظ – حجاب چهره جان میشود غبار تنم حجاب چهره جان میشود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست […]

غزل شماره ۳۴۱ از دیوان حافظ – گر من از سرزنش مدعیان اندیشم گر من از سرزنش مدعیان اندیشم شیوه مستی و رندی نرود از پیشم زهد رندان نوآموخته راهی بدهیست من که بدنام جهانم […]

غزل شماره ۳۴۰ از دیوان حافظ – من که از آتش دل چون خم می در جوشم من که از آتش دل چون خم می در جوشم مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم […]

غزل شماره ۳۳۹ از دیوان حافظ – خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم سزای تکیه گهت […]

غزل شماره ۳۳۸ از دیوان حافظ – من دوستدار روی خوش و موی دلکشم من دوستدار روی خوش و موی دلکشم مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم گفتی ز سر عهد ازل یک سخن […]

غزل شماره ۳۳۷ از دیوان حافظ – چرا نه در پی عزم دیار خود باشم چرا نه در پی عزم دیار خود باشم چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم غم غریبی و غربت […]