داستان کوتاه راجب ضرب المثل ها
وبسایت "فردای تازه" همان "تاروت رنگی" سابق می باشد.
داستان ضرب المثل ها
صفحه داستان ضرب المثل ها، به ارائه داستانهای کوتاه و جذابی اختصاص دارد که هر کدام ضربالمثل ها را به تصویر میکشند. در این داستانها، ضربالمثلها نه تنها به عنوان یک عبارت زیبا بلکه به عنوان درسهایی عمیق از زندگی مطرح میشوند. با خواندن این داستانها، علاقهمندان به ضربالمثلها میتوانند به درک بهتری از معانی پنهان و کاربردهای روزمره این عبارات دست یابند. این داستانها، که هر یک از زاویهای خاص به ضربالمثلها نگاه میکنند، مخاطبان را به تأمل و تفکر در مورد ارزشها و حقایق زندگی دعوت کرده و میتوانند منبع الهامبخشی برای همه باشند.

منوی دسترسی سریع
آب که از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب
آدم باید تا عمر دارد، کار دارد
آسان گیر برخاستن، سخت گیر افتادن
خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو
در خانه که مار بگیری، بیابان به چه کارت آید
دوستی با مردم دانا، به از برادری با نادان
داستان ضرب المثل: «آب که از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب»
روزی روزگاری، خرگوشی کوچک که پس از بارانهای شدید به سوی رودخانهای طغیانی رفته بود، متوجه شد که آب بسیار بالا آمده است. با این حال، به جای بازگشت و انتظار برای فروکش کردن آبها، تصمیم گرفت با شجاعت از آن عبور کند، چرا که از مسیر آمده بود و بازگشتی نداشت. او به خود گفت: «وقتی تا به اینجا آمدهام، دیگر هراسی ندارم.

داستان ضرب المثل: «آدم باید تا عمر دارد، کار دارد»
یک روز، کرمی کوچک تصمیم گرفت برای خود خانهای بسازد. در حالی که دیگران به استراحت مشغول بودند، او پیوسته میکوشید. سرانجام، خانهاش آماده شد و زمانی که سرمای زمستان فرا رسید، در خانهاش از گرما و آسایش بهرهمند بود.

داستان ضرب المثل: «آسان گیر برخاستن، سخت گیر افتادن»
روباهی که همواره به دنبال میانبر بود، روزی تصمیم گرفت با دزدیدن غذا، راه آسانی را برگزیند. اما زمانی که صاحبخانه او را یافت، روباه با چالش بزرگی روبرو شد و دریافت که راههای آسان میتوانند به مشکلات سختی منجر شوند.

داستان ضرب المثل: «با یک گل بهار نمیشود»
در باغچهای کوچک، یک گل به تنهایی شکوفا شد. باغبان تصمیم گرفت برای زیباسازی بیشتر، گلهای دیگری بکارد. با کاشتن تعداد بیشتری گل، باغ به بهشتی دلانگیز مبدل شد و باغبان دریافت که موفقیت تنها با همکاری و کوشش مشترک به دست میآید.

داستان ضرب المثل: «پیش کور، آینه به دست گرفتن»
گربهای به خرگوش نابینا کمک کرد تا از جنگل سختگذر عبور کند. خرگوش برای نشان دادن سپاسگزاریاش، یک آینه به گربه هدیه داد. گربه با لبخند پاسخ داد: «دوست من، چشمهای من آینه را نمیبینند، اما قدردان محبت تو هستم.

داستان ضرب المثل: «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو»
زنبور کوچکی تصمیم گرفت به جای کار کردن در کندو، در باغ گلها بازی کند. وقتی سایر زنبورها او را مشاهده کردند، به او تذکر دادند که باید مانند دیگران به وظیفهاش عمل کند. زنبور کوچولو این نصیحت را پذیرفت و به کندو بازگشت.

داستان ضرب المثل: «در خانه که مار بگیری، بیابان به چه کارت آید»
پسربچهای در خانهشان مار کوچکی را یافت و با وحشت آن را به بیرون راند. مادرش به او گفت: «اگر در خانه با مشکلات روبهرو شویم و آنها را حل کنیم، دیگر نیازی به ترس از خطرات بیرون نخواهیم داشت.»

داستان ضرب المثل: «روی نیکو که از دل برآید»
موش کوچولو به گربهای که در تله افتاده بود کمک کرد. گربه از او پرسید که چرا به او کمک کرده است. موش پاسخ داد: «من میخواهم که دوستیهای ما از صداقت و محبت برخاسته باشند، نه از بیم و هراس.»

داستان ضرب المثل: «سگ زرد برادر شغال است»
روباهی که به دنبال غذا بود، با سگ زردی دوست شد که به نظر مهربان میرسید. اما زمانی که سگ زرد به او خیانت کرد، روباه دریافت که نباید به ظاهر افراد اعتماد کرد.

داستان ضرب المثل: «سنگ پا، پای ثابت کوزه»
روزی روزگاری، کوزهگری پیشکسوت، هنگام ساخت کوزههای خود از سنگهای کوچکی استفاده میکرد تا آنها را در جای خود محکم نگه دارد. این سنگها، هرچند کوچک بودند، نقش حیاتی در تعادل و دوام کوزه داشتند. کوزهگر به شاگردان خود میآموخت که اهمیتی ندارد چیزی چقدر کوچک یا بیمصرف به نظر برسد، هر عنصری در ساختاری بزرگتر میتواند نقشی کلیدی ایفا کند.

داستان ضرب المثل: «دوستی با مردم دانا، به از برادری با نادان»
پسرکی نزد همسایهای دانا به نام استاد کریم روزها میگذراند. استاد کریم، با دانش و تجربهی فراوان خود، به پسرک درسهایی از زندگی، علم و ادب میآموخت. پسرک دریافت که دانش و آگاهی که از این دوستی به دست میآورد، فراتر از هر آموزش دیگری است که میتوانست از بستگان نزدیکتر خود کسب کند.

داستان ضرب المثل: «گره با دندان باز نمیشود»
پسر جوانی در تلاش برای باز کردن گرهی محکم طناب، به جای استفاده از ابزار مناسب، از دندانهای خود استفاده کرد و نتیجه این شد که یکی از دندانهایش شکست. پدرش که شاهد این ماجرا بود، با نگاهی آموزنده به او گفت: «فرزندم، هر کاری ابزار خودش را میخواهد. خردمندی آن است که برای هر مشکلی، راهحل مناسبی بیابیم.»

داستان ضرب المثل: «عجله کار شیطان است»
کاروانی به رهبری شتربانی شتابزده، بدون برنامهریزی دقیق و بررسی مسیر پیش رو، راهی سفر شد. به دلیل نبود آمادگی کافی، شترها گم شدند و بارها رها شد. شتربان از این ماجرا درس گرفت که شتاب زدگی در کارها زمینهساز خطا و زیان است.

داستان ضرب المثل: «آب رفته به جوی بازنمیگردد»
پسربازیگوشی، سبد میوههای جمعآوریشده توسط مادرش را به شیطنت واژگون کرد. میوهها در نهری که از کنار خانهشان میگذشت، شناور شدند و به سرعت دور شدند. پسرک از این اتفاق درس گرفت که برخی از کارها غیرقابل جبراناند و هر عملی عواقبی دارد که باید پیش از انجام آن به آنها فکر کرد.

داستان ضرب المثل: «کینهی مردم، زنگ خانه است»
مردی که به جامعهی اطراف خود بیاعتنایی میکرد و به همسایگانش بدی میکرد، وقتی خانهاش در آتش سوخت، کسی برای کمک به او نیامد. این اتفاق باعث شد او متوجه شود که برخوردهای نادرست و بیمهریها، نهایتاً باعث ایجاد فاصله و بیکمکی خواهند شد.

داستان ضربالمثل: «مرغ همسایه غاز است»
دختری که همواره وسایل دوستان خود را بهتر از وسایل خود میدید، ناراضی و ناشاد بود. پدرش با صبر و حوصله به او آموخت که ارزش واقعی در قناعت و رضایت از آنچه داریم نهفته است. او آموخت که خوشبختی در داشتههای ماست نه در آرزوهای دستنیافتنی.

داستان ضربالمثل: «تا محک نزنی، مرد ندانی»
جوانی که به دنبال دوستان واقعی بود، در میانهی روزگار با مردمان بسیاری دوست شد. اما زمانی که در سختیها قرار گرفت، تنها عدهای کنارش ماندند و به او یاری رساندند. او از این تجربه آموخت که تنها در شرایط دشوار است که میتوان شخصیت واقعی افراد را شناخت.
با هیدرودرم، پاکسازی پوستت رو حرفهای و بیدردسر انجام بده
|
با آردن اکسپرتیج، روتین مراقبت از پوستت رو ساده و حرفهای کن
|
خیلی عالی بود مخصوصا تصاویرش
خیلی هم تکمیل و کامل بود
منم خیلی دوست داشتم خیلی خوب بود عالی بود واسه کلاس چهارم پنجم ششم کلاس چهارممو این ضرب المثلها و داستانها خیلی به دردم خورد و حتی اگر کلاس چهارمم نباشید خیلی واقعاً به دردتون میخوره
برخیها رو دوست داشتم و ممنونم
با سلام. سپاس از اینکه یک صفحه مفید راه انداختهاید درباره مفهوم ضربالمثلها. اما در عنوان نوشتهاید راجب ؟؟؟!!!! بهجای راجع به
عالی بود 😍😍😍😍😍😍😍