
غزل شماره ۴۵۶ – نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
غزل شماره ۴۵۶ از دیوان حافظ – نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی من نگویم […]

غزل شماره ۴۵۶ از دیوان حافظ – نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی من نگویم […]

غزل شماره ۴۵۵ از دیوان حافظ – عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی ای پسر جام میام ده که به پیری برسی چه شکرهاست در این شهر که قانع […]

غزل شماره ۴۵۴ از دیوان حافظ – ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی چو گل گر خردهای داری […]

غزل شماره ۴۵۳ از دیوان حافظ – ای که دایم به خویش مغروری ای که دایم به خویش مغروری گر تو را عشق نیست معذوری گرد دیوانگان عشق مگرد که به عقل عقیله مشهوری مستی […]

غزل شماره ۴۵۲ از دیوان حافظ – طفیل هستی عشقند آدمی و پری طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری بکوش خواجه و از عشق بینصیب مباش که بنده را نخرد […]

غزل شماره ۴۵۱ از دیوان حافظ – خوش کرد یاوری فلکت روز داوری خوش کرد یاوری فلکت روز داوری تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست گو […]

غزل شماره ۴۵۰ از دیوان حافظ – روزگاریست که ما را نگران میداری روزگاریست که ما را نگران میداری مخلصان را نه به وضع دگران میداری گوشه چشم رضایی به منت باز نشد این چنین […]

غزل شماره ۴۴۹ از دیوان حافظ – ای که مهجوری عشاق روا میداری ای که مهجوری عشاق روا میداری عاشقان را ز بر خویش جدا میداری تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب به امیدی […]

غزل شماره ۴۴۸ از دیوان حافظ – ای که در کوی خرابات مقامی داری ای که در کوی خرابات مقامی داری جم وقت خودی ار دست به جامی داری ای که با زلف و رخ […]

غزل شماره ۴۴۷ از دیوان حافظ – بیا با ما مورز این کینه داری بیا با ما مورز این کینه داری که حق صحبت دیرینه داری نصیحت گوش کن کاین در بسی به از آن […]