
غزل شماره ۲۲۶ – ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود
غزل شماره ۲۲۶ از دیوان حافظ – ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل […]

غزل شماره ۲۲۶ از دیوان حافظ – ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل […]

غزل شماره ۲۲۵ از دیوان حافظ – ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود وین بحث با ثلاثه غساله میرود می ده که نوعروس چمن حد […]

غزل شماره ۲۲۴ از دیوان حافظ – خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود به هر درش که بخوانند بیخبر نرود طمع در آن لب شیرین […]

غزل شماره ۲۲۳ از دیوان حافظ – هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود از دماغ […]

غزل شماره ۲۲۲ از دیوان حافظ – از سر کوی تو هر کو به ملالت برود از سر کوی تو هر کو به ملالت برود نرود کارش و آخر به خجالت برود کاروانی که بود […]

غزل شماره ۲۲۱ از دیوان حافظ – چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود ور آشتی طلبم با سر عتاب رود چو ماه نو […]

غزل شماره ۲۲۰ از دیوان حافظ – از دیده خون دل همه بر روی ما رود از دیده خون دل همه بر روی ما رود بر روی ما ز دیده چه گویم چهها رود ما […]

غزل شماره ۲۱۹ – از دیوان حافظ – کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود بنفشه در قدم او نهاد سر به […]

غزل شماره ۲۱۸ از دیوان حافظ – در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود تا ابد جام مرادش همدم جانی بود من همان ساعت […]

غزل شماره ۲۱۷ از دیوان حافظ – مسلمانان مرا وقتی دلی بود مسلمانان مرا وقتی دلی بود که با وی گفتمی گر مشکلی بود به گردابی چو میافتادم از غم به تدبیرش امید ساحلی بود […]