بایگانی‌های شعر - صفحه 44 از 50 - فردای تازه

غزل شماره ۶۶ – بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

غزل شماره ۶۶ – بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

ارسال شده در ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ ۷ دیدگاه

غزل شماره ۶۶ از دیوان حافظ – بنال بلبل اگر با منت سر یاریست بنال بلبل اگر با منت سر یاریست که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست در آن زمین که نسیمی […]

غزل شماره ۶۴ – اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست

غزل شماره ۶۴ – اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست

ارسال شده در ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ بدون دیدگاه

غزل شماره ۶۴ از دیوان حافظ – اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست پری نهفته رخ و دیو در کرشمه […]

غزل شماره ۶۳ – روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

غزل شماره ۶۳ – روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

ارسال شده در ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ یک دیدگاه

غزل شماره ۶۳ از دیوان حافظ – روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست گر آمدم به کوی تو […]

غزل شماره ۶۲ – مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

غزل شماره ۶۲ – مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

ارسال شده در ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ ۳ دیدگاه

غزل شماره ۶۲ از دیوان حافظ – مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست واله و شیداست دایم همچو […]

غزل شماره ۶۱ – صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

غزل شماره ۶۱ – صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

ارسال شده در ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ بدون دیدگاه

غزل شماره ۶۱ از دیوان حافظ – صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست بیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست به جان او که به شکرانه جان برافشانم […]

غزل شماره ۶۰ – آن پیک نامور که رسید از دیار دوست

غزل شماره ۶۰ – آن پیک نامور که رسید از دیار دوست

ارسال شده در ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ ۶ دیدگاه

غزل شماره ۶۰ از دیوان حافظ – آن پیک نامور که رسید از دیار دوست آن پیک نامور که رسید از دیار دوست آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست خوش می‌دهد نشان جلال و […]

غزل شماره ۵۹ – دارم امید عاطفتی از جناب دوست

غزل شماره ۵۹ – دارم امید عاطفتی از جناب دوست

ارسال شده در ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ یک دیدگاه

غزل شماره ۵۹ از دیوان حافظ – دارم امید عاطفتی از جناب دوست دارم امید عاطفتی از جناب دوست کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست دانم که بگذرد ز سر جرم من که او […]

غزل شماره ۵۸ – سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

غزل شماره ۵۸ – سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

ارسال شده در ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ بدون دیدگاه

غزل شماره ۵۸ از دیوان حافظ – سر ارادت ما و آستان حضرت دوست سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست نظیر دوست ندیدم اگر چه […]