قانون جذب، حکایت بد اقبالی یا خوش اقبالی
وبسایت "فردای تازه" همان "تاروت رنگی" سابق می باشد.
حکایت بد اقبالی یا خوش اقبالی
حکایت شده روزی مردی ساده دل جماعتی را دید که همراه یکی از بزرگان دین و معرفت با شتاب به صحرا می روند.
پرسید:
«کجا می روید؟»
گفتند:
«چند وقتی است که باران نیامده و مزارع و کشتزارهای ما به خاطر بی آبی، در شرف از بین رفتن هستند. می رویم دعای باران بخوانیم.»
مرد ساده دل گفت:
«احتیاجی به دعا نیست، من هم اکنون کاری می کنم که باران نازل شود.»
پرسیدند:
«چگونه؟»
پاسخ داد:
«با من به در خانه بیایید تا همه چیز روشن شود.»
همه به در خانه او رفتند.
مرد به همسرش گفت:
«همه لباس های کثیف را بیاور و در تشت بریز تا بشوییم.»
وقتی لباس ها شسته و روی طناب پهن شد، بلافاصله باران شروع به باریدن کرد!
مردم گفتند:
«عجب! راز این کار چیست؟»
مرد گفت:
«ما به قدری بد اقبالیم که هر وقت لباس می شوییم و روی طناب می اندازیم تا خشک شود، باران می آید و چند روزی آفتاب نمی تابد!»

حکایت بد اقبالی یا خوش اقبالی – بارش باران
این حکایت به خوبی بیان می کند که خوش اقبالی و بداقبالی را خودمان به سمت زندگی مان جذب می کنیم.
وقتی احساس بد اقبالی می کنیم، در واقع زمینه وقوع آن را فراهم می کنیم و به تدریج هم در می یابیم که در زندگی مان رخ داده است و دیگر یقین پیدا می کنیم که به راستی بداقبال هستیم؛ پس اگر انتظار وقایع و پیشامدهای خوب را داشته باشیم، آن ها را جذب می کنیم.
با هیدرودرم، پاکسازی پوستت رو حرفهای و بیدردسر انجام بده
|
با آردن اکسپرتیج، روتین مراقبت از پوستت رو ساده و حرفهای کن
|




از این که میگید فکز کنید بد اقبالیو اون سمت شما میاد و وقتی به ثروت و خوش اقبالی هم فکر میکنیم بازم بدبختی میاد شما چرا این حرف رو میزنید که برای خودتون چیزی گفته باشین تا ادم کارو تلاش نکنه هیچ چیز به جز بدبختی و گرسنگی و فقر سراغ ادم نمیاد حالا کارم میکنیم اون بدبختی همیشه هست چرا چون جای اشتباه مکان اشتباه و حتی وقت اشتباهی به دنیا امدیم همین تمام
عالی بود.