بیوگرافی و زندگینامه لئوناردو دی‌کاپریو

بازیگران ۱۹ مهر ۱۴۰۴ بدون دیدگاه

وبسایت "فردای تازه" همان "تاروت رنگی" سابق می باشد.

بیوگرافی لئوناردو دی‌کاپریو

لئوناردو دی‌کاپریو، با نام کامل لئوناردو ویلهلم دی‌کاپریو (انگلیسی: Leonardo Wilhelm DiCaprio)، هنرپیشه و تهیه‌کنندهٔ اهل ایالات متحده آمریکا است که در ۱۱ نوامبر ۱۹۷۴ متولد شد.

او به خاطر ایفای نقش در فیلم‌های تاریخی و زندگینامه‌ای شهرت فراوانی دارد و تاکنون جوایز و افتخارات متعددی از جمله یک جایزهٔ اسکار، یک جایزهٔ بفتا و سه جایزهٔ گلدن گلوب را کسب کرده است.

تا سال ۲۰۱۹ میلادی، فیلم‌های او در مجموع بیش از ۷.۲ میلیارد دلار در سراسر جهان فروش داشته و نامش هشت بار در فهرست سالانهٔ بازیگران با بالاترین دستمزد جهان قرار گرفته است.

لئوناردو دی‌کاپریو

خلاصه زندگینامه

نام هنگام تولد: لئوناردو ویلهلم دی‌کاپریو

تاریخ تولد: ۱۱ نوامبر ۱۹۷۴ ‏

محل تولد: لس آنجلس، کالیفرنیا، ایالات متحده

پیشه‌ها: بازیگر، تهیه‌کنندهٔ فیلم

سال‌های فعالیت: ۱۹۸۹–اکنون

سازمان‌ها: اپین وی پروداکشنز، بنیاد لئوناردو دی‌کاپریو

عنوان: سفیر صلح سازمان ملل (از ۲۰۱۴)

پدر: جورج دی‌کاپریو

زندگینامه

شخصی و خانواده:

لئوناردو ویلهلم دی‌کاپریو در تاریخ ۱۱ ماه نوامبر سال ۱۹۷۴ در شهر لس آنجلس از ایالت کالیفرنیا به دنیا آمد. او تنها ثمره ازدواج ایرملین ایندربرکن و جورج دی‌کاپریو بود که مادرش اهل آلمان و به عنوان منشی وکلای حقوقی فعالیت کرده و اصلیت پدرش  ایتالیایی و آلمانی بود که در زمینه پخش کننده و کامبک‌های زیرزمینی اشتغال داشت.‌

آنها همزمان با گذراندن تحصیل در کالج با یکدیگر آشنا شده و در پی پایان یافتن تحصیلات محل زندگی خود را به شهر لس آنجلس تغییر دادند.‌ پدربزرگ دی کاپریو از سوی مادرش، ویلهلم ایندربرکن نام داشت که در آلمان سکونت داشته و مادربزرگ مادری‌اش به نام هلن ایندربرکن از کسانی بود که از کشور روس مهاجرت کرده و در آلمان اقامت می‌کرد.‌ لئوناردو دی کاپریو در جایگاه پیرو مذهب کاتولیک تربیت یافته و بزرگ شد.‌

برخی از سایت‌ها به طور نادرست مادربزرگ مادری این هنرپیشه را از اهالی و متعلق به اودسا، اوکراین خوانده‌اند. ولی تاکنون هیچ مطلب موثقی در خصوص اینکه اقوام و خویشان دی کاپریو در اوکراین به دنیا آمده و یا اصلیت اوکراینی داشته باشند، مشاهده نشده است.

پدر و مادر دی کاپریو اسم لئونارد را برای او انتخاب کردند. از آن جهت در دورانی که مادرش او را باردار بوده و جهت تماشای نقاشی لئوناردو داوینچی به موزهٔ اوفیتزی واقع در شهر فلورانسِ ایتالیا رفته بود، برای اولین بار متوجه حرکات و لگدهای جنین در شکمش گردید. تنها زمانی که دی کاپریو یک سال بیشتر نداشت، پدرش دلباخته زن دیگری شده و آنها را رها کرد، لذا پدر و مادرش از یکدیگر متارکه کردند.

پدر و مادرش به منظور بزرگ کردن فرزندشان با مشارکت یکدیگر، محل زندگیشان را به کلبه‌های دوقلو به همراه یک حیاط مشاع در منطقه ایکو پارک شهر لس آنجلس که یک محله فقیرنشین بوده و به عنوان زاغه‌های هالیوود شهرت داشت، تغییر دادند. ولی پدرش در کنار دوست دخترش و پسر دوست دخترش به اسم آدام فارر زندگی جدیدی را برای خود شروع کرد.

هرچند دی کاپریو ارتباط خوبی را با آدام فارر داشت. چند سال بعد دی کاپریو به همراه مادرش به سایر محله‌های دیگر این شهر همچون لوس فلیس اسباب کشی کردند.‌ این هنرپیشه در یک گفتگو نقل کرده: پدر و مادرش را به مفهوم واقعی واژه بوهمین و کسانی که در سرتاسر دنیا بیش از همه به آنها اطمینان دارد، وصف نموده است. او اذعان داشته در نهایت فقر و تنگدستی مالی در منطقه‌ای که فساد، فحشا، آدم کشی و خشونت در آن بیداد می‌کرد، سال‌های کودکی خود را پشت سر گذاشت.‌

همچنین او برای چهار سال در مرکز مطالعات غنی لس آنجلس و پس از آن در مدرسه دبستان سیدز آموزش دید. هنگامی که او در سن پنج سالگی بود، ایفای نقش در سریال تلویزیونی رامپر روم را آغاز کرد. ولی به علت برخی رفتارها از همکاری در این پروژه اخراج گردید.

به همین علت مصمم شد با جدیت تحصیلات خود را شروع کرده و در ادامه جهت تحصیل در دبیرستان جان مارشل ثبت نام نمود. دی کاپریو اشتیاقی جهت حضور در مدارس دولتی نداشته و در ازای آن مصمم بود که جهت فعالیت در حوزه بازیگری، در تست‌های مربوط به آن شرکت کند. پس از چند سال او تحصیلات در مقطع متوسطه را کنار گذاشته و سرانجام توانست مدرک دیپلم معادل عمومی را دریافت نماید.

او از همان سال‌های کودکی اشتیاق زیادی برای هنرپیشگی داشته و به این دلیل مادرش او را جهت شرکت در همه آزمون‌های تست بازیگری می‌برد.‌ دی کاپریو با شرکت در یک گفتگوی تلویزیونی مطرح کرد، بدون حمایت و یاری مادرش قادر نبود در حوزه سینما به موفقیت برسد. چرا که در پی طلاق پدر و مادرش، سرپرستی او را مادرش به عهده گرفت که به عنوان منشی حقوقی فعالیت می‌کرد.‌

برخلاف اینکه والدین دی کاپریو زمانی که او یک ساله بود از یکدیگر جدا شدند، در عین حال او ارتباط مطلوب و نزدیکی را با هر دوی آنها برقرار کرده است.

با پافشاری و مساعدت والدینش او به استعداد مبتکرانه خود پی برده و آشکار گردید که رغبت و گرایش زیادی به هنرپیشگی و هنر دارد.

این بازیگر در سال‌های کودکی علاقه داشت در آینده یا به عنوان یک زیست شناس دریایی مشغول به کار شده و یا هنرپیشه شود که سرانجام او بازیگری را انتخاب کرد. او به ایفای نقش در سایر شخصیت‌ها و به نمایش درآوردن حالات و رفتارهای مردم تمایل داشته و از مشاهده عکس‌العمل آنها نسبت به این هنرنمایی احساس لذت بخشی پیدا می‌کرد. طبق اظهارات خودش، در حقیقت رغبت و گرایش او به اجرا از زمانی آغاز شد که او دو سال بیشتر نداشت. موقعیتی که او با حضور در یک جشنواره به منظور اجرا بر روی صحنه حاضر شده و به شکل بداهه شروع به رقصیدن کرد.

این موضوع بازتاب‌های مطلوبی را از سوی تماشاگران در پی داشت. در عین حال هنگامی که آدام فارر توانست از مشارکت در یک آگهی تلویزیونی، درآمد پنجاه هزار دلاری کسب کند، او اشتیاق بیشتری جهت فراگیری بازیگری پیدا کرد. در برخی گفتگوها دی کاپریو بیان کرده، اولین بازی تلویزیونی او مربوط به سریال کودکانه رامپر روم بوده و در عین حال به علت برهم زدن و شلوغ کاری از حضور در این نمایش بیرون رانده شد. هرچند مجری برنامه مذکور، موضوع کنار گذاشتن بچه‌ها را از این برنامه انکار نمود.

زمانی که او در سن چهارده سالگی بود، در چند آگهی تبلیغاتی با موضوع خودروهای مچ‌باکس شرکت کرده و آن را به منزله اولین نقش آفرینی خود دانست. مدت‌ها بعد دی کاپریو در آگهی‌های تبلیغاتی مربوط به کرفت سینگز، بابل یام و اپل جکز همکاری کرد.

همچنین او در سال ۱۹۸۹ نقش آفرینی را در دو قسمت از یک برنامه تلویزیونی به نام  د نیو لسی بر عهده گرفت. این هنرپیشه نخستین بار در سال ۱۹۸۹ توانست در عرصه سینما فعالیت کند. در سال مذکور او در مجموعه تلویزیونی بازی کرده و در آن پروژه با توبی مگوایر (هنرپیشه فیلم مرد عنکبوتی) آشنا شده و ارتباط دوستی آنها همچنان تا به این دوران پایدار بوده است. ولی با در نظر گرفتن اینکه دی کاپریو از سن پنج سالگی در سینما فعالیت داشت، ولی در حقیقت اولین همکاری قابل توجه او در حوزه سینما در فیلم زندگی این پسر صورت گرفت. در فیلم مذکور لئوناردو از بین چهارصد پسر متقاضی جهت بازی در نقش مذکور از سوی رابرت دنیرو برگزیده شده و به همراه او نقش آفرینی کرد.

این هنرپیشه در آغاز شروع فعالیت حرفه‌ای خود، جهت پیدا کردن یک مدیر برنامه دچار مشکل شد. پس از آنکه موفق به یافتن مدیر برنامه گردید، در وهله اول مدیر شرکت و مدیر برنامه‌هایش به او پیشنهاد داد اسم لئوناردو بیش از حد معمول غیر انگلیسی و خارجی بوده و لازم است در ازای آن، نام لنی ویلیامز را برای خود انتخاب کند. ولی لئوناردو با این موضوع موافقت نکرد. او برای مدت یک سال و نیم فرصت بازی در هیچ کاری را پیدا نکرد، با وجودی که در حدود صد مرتبه در تست‌های هنرپیشگی شرکت می‌کرد.

در پی این ناکامی و شکست‌های طولانی او مصمم شد از هنرپیشگی دست بکشد، ولی پدرش او را تشویق کرد که در این زمینه پایداری و ایستادگی کند. به موجب پند و اندرزی که پدرش به او داده و انتظار رسیدن به شرایط مالی مطلوب، همچنان او در تست‌های بازیگری حاضر می‌شد. در پی مواجه شدن با یک کارشناس استعدادیابی که از آشنایان دوست مادرش بود، این شخص لئوناردو را به سایر عوامل انتخاب هنرپیشه معرفی نمود.‌ لذا دی کاپریو توانست نقش‌هایی را در بیست آگهی تبلیغاتی بر عهده بگیرد.

در سال‌های نخست دهه ۱۹۹۰ لئوناردو به طور پیوسته در حوزه تلویزیون هنرپیشگی می‌کرد. به طوری که شخصیتی را در قسمت آزمایشی فیلم بیگانگان در سال ۱۹۹۰ به نمایش گذاشته و در یک قسمت از سریال سانتا باربارا در همان سال هنرنمایی کرد. او در این مجموعه شخصیت یک نوجوان معتاد به الکل را بر عهده داشت. پس از آنکه دی کاپریو جهت بازی در سریال پدر و مادری که بر اساس یک فیلم طنز تهیه شده در سال ۱۹۸۹ به همین نام برگزیده شد، موقعیت حرفه‌ای او به شرایط بهتری رسید.‌

او به منظور مهیا شدن جهت بازی در نقش یک پسر نوجوان مسئله‌دار به اسم گری باکمن، در فیلم اصلی به تحلیل و بررسی اجرای واکین فینیکس پرداخت. فعالیت‌های او در سال مذکور موجب شد که دو کاندیداتوری را در دوازدهمین مراسم جوانان در فیلم کسب کند که شامل برترین هنرپیشه جوان در سریال روزانه جهت سانتا باربارا و همچنین برترین ایفای نقش هنرپیشه جوان در مجموعه تلویزیونی تازه برای پدر و مادری بود. همزمان با این موضوع او به عنوان شرکت کننده در برنامه بازی کودکانه به نام فان هاس حضور یافت که در این برنامه چندین فعالیت بدلکاری همچون ماهیگیری در یک استخر کوچک با استفاده از دندان‌هایش را به انجام رسند.‌

او در سال ۱۹۹۳ با ایفای نقش در فیلم زندگی این پسر، در سینما فعالیت خود را آغاز کرد.

لئوناردو دی کاپریو فعالیت خود را از سال‌های آخر دهه ۱۹۸۰ با همکاری در آگهی‌های تلویزیونی شروع کرد. در ابتدای دهه ۱۹۹۰ او در سریال‌های تلویزیونی متعددی همچون سیت‌کام شخصیت‌های مشابه و تکراری را به نمایش می‌گذاشت. اولین ایفای نقش برجسته او با حضور در فیلم زندگی این پسر به سال ۱۹۹۳ بود که شخصیت مؤلف توبیاس وولف را بر عهده داشت.‌

زمانی که او در سال ۱۹۹۳ توانست نقش پسری ناتوان و معلول جسمانی را در فیلم چه چیزی گیلبرت گیریپ را آزار می‌دهد بازی کند، توانست تمجید و بازتاب‌های مثبتی را از منتقدان دریافت کرده و در عین حال کاندید کسب جایزه اسکار شود. همچنین این هنرپیشه با نقش آفرینی در شخصیت عاشقان بد طالع در فیلم‌های رمانتیک رومئو + ژولیت به سال ۱۹۹۶ و فیلم تایتانیک به سال ۱۹۹۷ شهرت بی‌نظیری را در عرصه جهانی به دست آورد. به دنبال تبدیل شدن فیلم تایتانیک به عنوان پرفروش‌ترین فیلم آن عصر، تا چند سال پی در پی از فعالیت کاری او کاسته شد.

این هنرپیشه در پی کنار گذاشتن رویکرد قهرمان گونه عاشقش، سعی کرد تا شخصیت‌هایی را در دیگر سبک‌ها همچون درام جنایی به سال ۲۰۰۲ در فیلم اگر می‌تونی منو بگیر و فیلم دار و دسته‌های نیویورکی به انجام برساند. بازی در فیلم دوم اولین مشارکت دی کاپریو با مارتین اسکورسیزی کارگردان سرشناس محسوب می‌شد.

دی کاپریو با ایفای نقش در فیلم زندگی‌نامه هوانورد به سال ۲۰۰۴، فیلم تریلر سیاسی الماس خونین به سال ۲۰۰۶، فیلم درام جنایی جدا مانده به سال ۲۰۰۶ و همچنین درام عاشقانه جاده انقلابی به سال ۲۰۰۸ توانست مورد توجه کارشناسان و منتقدین سینما قرار گرفته و تمجید شود. پس از آن او در زمینه تولید مستندهای محیط زیستی مشغول به کار شد و در چند کار پرثمر از کارگردان‌های مشهور همچون فیلم هیجانی سرآغاز به سال ۲۰۱۰، فیلم وسترن جنگوی زنجیرگسسته به سال ۲۰۱۲، زندگی‌نامه‌ای گرگ وال استریت به سال ۲۰۱۳، درام بقا بازگشته به سال ۲۰۱۵ که به موجب آن توانست جایزه اسکار برترین هنرپیشه مرد را کسب کند، کمدی-درام‌های روزی روزگاری در هالیوود به سال ۲۰۱۹، فیلم بالا رو نگاه نکن به سال ۲۰۲۱ و درام جنایی قاتلان ماه گل به سال ۲۰۲۳ نقش آفرینی نماید.

این هنرپیشه مؤسس و پایه‌گذار اپین وی پروداکشنز—شرکت تولیدی بود که تعدادی از فیلم‌ها سریال‌های مستند گرینزبرگ طی سال‌های ۲۰۰۸ الی ۲۰۱۰ تولید کرد.‌ در عین حال در نهاد لئوناردو دی‌کاپریو یک بخش غیرانتفاعی را جهت رشد و بالا بردن سطح دانش و آگاهی عموم نسبت به محیط زیست اختصاص داد. دی کاپریو بیشتر از برنامه‌های بشردوستانه حمایت کرده و اقدام به ساخت چند فیلم مستند در حوزه محیط زیست نموده است.‌ در عین حال از سال ۲۰۱۴ میلادی او در جایگاه یکی از سفیران صلح سازمان ملل همکاری می‌کند.

در سال ۲۰۰۵ میلادی به جهت ارزش گذاری و سپاس از مشارکت‌های دی کاپریو در حوزه هنر، به عنوان عضو ارشد نشان هنر و ادب معرفی شد. در سال ۲۰۱۶ اسم او در لیست نشریه تایمز جهت ۱۰۰ شخص مؤثر در دنیا وارد شد.‌ همچنین در نظرسنجی که از مخاطبین و خوانندگان نشریه امپایر در سال ۲۰۲۲ صورت گرفت، لئوناردو دی کاپریو به عنوان یکی از پنجاه هنرپیشه بزرگ تاریخ برگزیده شد.‌

در حقیقت او به دنبال سه مرتبه کنار گذاشتن تحصیل، سرانجام توانست دیپلم خود را دریافت کرده و از سن ۱۵ سالگی در زمینه هنرپیشگی شروع به کار کرد.‌ زمانی که او در سن ۲۳ سالگی به نقش آفرینی در فیلم کشتی تایتانیک پرداخت، به چهره شناخته شده‌ای در کل دنیا تبدیل شد.‌

او با داشتن ۱۸۳ سانتی‌متر قد و ۷۵ کیلوگرم وزن، در حال حاضر یکی از فعالان حوزه محیط زیست است.

حمایت از دریاچه ارومیه:

این هنرپیشه از سال ۱۹۸۴ به بعد فعالیت خود را جهت حفاظت از محیط زیست آغاز کرده و اقدامات متعدد و موثری را جهت ماندگاری گونه های کمیاب، توسعه مناطق حفاظت شده دریایی و همچنین متوقف شدن صیدهای غیرقانونی انجام داده است.‌

در عین حال لئوناردو در سال ۱۳۹۵ شمسی تصویری از دریاچه ارومیه را در صفحه شخصی خود در شبکه مجازی منتشر کرده و نسبت به جریان خشکیده شدن آن اظهار ناراحتی نمود.‌ همچنین او درخواست نمود جامعه جهانی نسبت به تغییرات آب و هوایی بیش از پیش توجه نشان دهند.‌

عدم تمرکز بر ظاهر:

او هیچگاه بر موضوع استایل و ظاهر خود تمرکز نمی‌کند. چرا که باور دارد این موضوع تنها یک جریان زودگذر بوده و حتی امکان دارد در حرفه و فعالیت شغلی فرد در آن صنعت تبعات ناخوشایندی بگذارد.‌ در ازای آن سعی دارد توجه خود را بر مداومت شغلی اش معطوف کند.‌

در بین قدرتمندان و ثروتمندان:

دی کاپریو در سال ۲۰۱۶ میلادی از طرف نشریه تایم در جایگاه یکی از ۱۰۰ شخص موثر در دنیا برگزیده شد.‌

همچنین او در سال ۲۰۰۸ و در عین حال طی سال‌های ۲۰۱۰ الی ۲۰۱۶ میلادی در لیست سالانه پردرآمدترین هنرپیشگان دنیا از سوی نشریه فوربس وارد شده و در سال ۲۰۱۱ با درآمدی به میزان هفتاد و هفت میلیون دلار رتبه اول را در این فهرست به دست آورد.‌

طبق گزارش منتشر شده در نشریه هالیوود ریپورتر، لئوناردو در جایگاه یکی از ۱۰۰ شخص قدرتمند در حوزه سرگرمی در سال‌های ۲۰۱۶ لغایت ۲۰۱۹ میلادی شناخته شد.

سبک بازی:

این هنرپیشه اشتیاق زیادی به ایفای نقش در فیلم‌های با موضوع خانواده‌های نالایق داشته و بیشتر شخصیت‌هایی را بر مبنای زندگی حقیقی افراد و روایت‌هایی که در برهه های ویژه نقل شده است را بر عهده می‌گیرد.

با وجودی که دی کاپریو در ظاهر شخصیت پیچیده و آسانی تصور می‌شود، ولی در حقیقت یک هنرپیشه در هم و مبهم بوده و مایل است در شخصیت مقابل قهرمان‌ها و نقش‌هایی هنرنمایی کند که به موجب پیشرفت داستان موجب از دست رفتن تعادل فکری بیننده می‌شوند.

علاقه به موزه و فسیل:

او در جایی نقل کرده: در سال‌های کودکی اغلب در محل موزه تاریخ طبیعی می‌رفتم.‌ زمانی که رشد کرده و به بزرگسالی رسیدم، مصمم شدم تمامی موضوعات فانتزی دوران کودکی ام را نگه دارم.

به همین علت چند تکه از دایناسورها را جمع آوری کرده و در عین حال پوسترهای قدیمی هالیوود را نیز گردآوری نمودند.‌

دیدار با پاپ:

دی کاپریو در سال ۲۰۱۶ به دیدار با پاپ فرانسیس پرداخته و در این جلسه در خصوص بالا رفتن دمای کره زمین و تغییر و تحولات آب و هوایی با او گفتگو کرد. در عین حال او مبلغ نیز با موضوع کمک‌های بشردوستانه به او اعطا نمود.‌

دین و مذهب:

خوب او در جایگاه یکی از پیروان مذهب کاتولیک در ایالت کالیفرنیا رشد کرد.‌ ولی در حال حاضر اعتقادی به هیچ یکی از مذاهب نداشته ولی در عین حال نسبت به بودیسم علاقمند است. همچنین در جایی گفته که وجود خدا را باور داشته و آگئوستیک می‌باشد.

تفریحات:

او علاقه زیادی به گشت و گذار در بیرون و به شدت دوست دار گشتن در فضای طبیعت است.

او بیان کرده: مایلم مکان‌هایی که در طبیعت همچنان از سوی انسان‌ها دستکاری نشده را مشاهده کنم. همچنین سفر به جاهایی همچون آمازون برای من یک رویکرد عرفانی محسوب می‌شود.

علاقمندی ها:

دی کاپریو از علاقه‌مندان و طرفداران فیلم‌های دزد دوچرخه به سال ۱۹۴۹، راننده تاکسی به سال ۱۹۷۶، هشت و نیم زن به سال ۱۹۹۹، ۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی به سال ۱۹۶۸ و فیلم شرق عدن به سال ۱۹۵۵ می‌باشد.

در میان کارگردان‌ها او به مارتین اسکورسزی علاقه داشته و بیان کرده ارتباط او با این کارگردان بسیار رویایی و فراتر از تصور است. چرا که علم و آگاهی او را در حوزه فیلم تمجید می‌نماید.‌

در بین غذاها دوستدار پاستا بوده و از نوشیدنی‌ها لیموناد را انتخاب می‌کند.

علاوه بر دوچرخه سواری، فعالیت های غواصی، گردآوری حرکات فیگورها و رقابت‌های ویدیویی برایش جذابیت دارد.‌

علاقه زیادی به مسافرت به کشور اسپانیا داشته و تمایل دارد زبان آنجا را فرا بگیرد. همچنین دوست دار ورزش بسکتبال می‌باشد.

با توجه به اینکه رنگ سبز به منزله رنگ طبیعت و خزه‌ها است، به آن علاقه دارد.‌

اذعان داشته من کاملاً پاک و خالص بوده و از مصرف هرگونه موادی اجتناب می‌کنم. به طوری که تجربه مصرف هیچ یک از آنها را ندارم.

نکاتی خواندنی:

پس از آنکه مادرش به تماشای آثار هنری نقاش معروف لئوناردو داوینچی پرداخت، نام لئوناردو را برای پسرش در نظر گرفت.‌

لئوناردو دارای یک برادرخوانده به اسم آدام فرار می‌باشد.

این هنرپیشه قادر است به راحتی به گویش آلمانی صحبت کند.

زمانی که دی کاپریو در سال ۱۹۹۳ شخصیت یک پسر با نقص ذهنی را در فیلم چه چیزی گیلبرت گیریپ را آزار می‌دهد، به نمایش گذاشت، نامزد کسب جایزه اسکار نقش مکمل مرد در سن ۱۹ سالگی گردید.

این هنرپیشه به عنوان یکی از فعالان محیط زیست بوده و بسیار کم پیش آمده که در گفتگوها حضور یابد.‌ لذا فقط به منظور صحبت در خصوص حقوق بشر و محیط زیست در رسانه‌ها حاضر می‌شود.

در میان هنرپیشگان دوست دار و از هواداران رابرت دنیرو، جک نیکلسون و مریل استریپ است.

لئوناردو دی کاپریو تا به این لحظه کاندید کسب صد و شصت و یک جایزه و برنده پنجاه و چهار جایزه بوده است. در میان جوایزی که او تاکنون به دست آورده، جایزه اسکار، جایزه گلدن گلوب، جوایز فیلم بفتا و جایزه انجمن بازیگران فیلم در صدر لیست قرار دارد.

ازدواج

روابط عاشقانه:

امورات زندگی فردی لئوناردو دی کاپریو از سوی رسانه‌ها و شبکه‌های مجازی دنبال می‌شود. او بسیار اندک به گفتگو و مصاحبه با خبرنگاران پرداخته و در خصوص زندگی شخصی خود بسیار کم سخن می‌گوید. در سال ۱۹۹۹ لئوناردو در پی آشنایی با ژیزلی بینچنی، مدل برزیلی با او وارد رابطه شده و این ارتباط را تا سال ۲۰۰۵ با ژیزلی بینچنی ادامه داد.  پس از آن از سال ۲۰۰۵ الی ۲۰۱۱ میلادی این هنرپیشه با یکی از مدل‌های اسرائیلی به نام بار رافائلی ارتباط رمانتیکی را آغاز کرد. حتی در این دوران او با رئیس جمهور وقت اسرائیل شیمون پرز، دیدار کرده و همچنین به شهر محل تولد رافائلی به نام هود هشارون رفت.

لازم به ذکر است در سال ۲۰۰۵ زمانی که دی کاپریو در یک مهمانی هالیوودی شرکت کرده بود، به موجب ضربه‌ای که یک مدل به اسم آرتا ویلسون به واسطه یک بطری شکسته به سرش وارد کرد، دچار جراحت و آسیب دیدگی گردید. به موجب حکم صادره از دادگاه، ویلسون مرتکب جرم شده و سرانجام در سال ۲۰۱۰ به گذراندن مدت دو سال زندان محکوم شد.

لئوناردو طی سال‌های ۲۰۱۲ الی ۲۰۱۳ میلادی روابط تازه‌ای را با دو مدل دیگر برقرار کرد که در ابتدا با بلیک لایولی وارد رابطه شد و سپس به ارتباط با ارین هیثرتون پرداخت. هرچند مطالب و شایعاتی در خصوص ارتباط این هنرپیشه با یکی از خوانندگان مطرح به نام باربادوسی مشهور به ریانا در محافل نقل می‌شد که واقعیت نداشت.

لئوناردو از ماه ژوئیه سال ۲۰۱۳ الی ماه دسامبر سال ۲۰۱۴ و همچنین در سال ۲۰۱۷ با یکی از مدل‌های آلمانی به نام تونی گارن رابطه عاشقانه داشت.‌ در عین حال او طی سال‌های ۲۰۱۷ لقایت ۲۰۲۲ با یکی از دل‌ها و هنرپیشه آرژانتینی-آمریکایی به اسم کامیلا مورون قرار می‌گذاشت که این ارتباط از بلند مدت‌ترین روابط لئوناردو محسوب می‌شود. تا قبل از آن، این هنرپیشه بسیار زودتر به ارتباطات خود خاتمه می‌داد. به طوری که دیگران او را با لقب معروف‌ترین مجرد هالیوود می‌شناختند.

شریک احساسی تا سن ۲۵:

مقالاتی نیز در خصوص لئوناردو دی کاپریو منتشر شد که از در آن به شرح و بررسی ارتباطات این هنرپیشه با زنان در سن ۲۵ سال یا کمتر می‌پرداخت. این هنرپیشه تا به این لحظه تنها با مدل‌های سرشناس و مطرح وارد رابطه شده و طبق اعترافات آنها، همواره دی کاپریو به این رابطه با هر یک از آنها پایان داده است.

به همین علت در سال ۲۰۱۵ یکی از منابع اینترنتی اقدام به تحلیل و بررسی جامع این موضوع پرداخت. لذا آشکار گردید لئوناردو تا هنگامی به رابطه خود با یک دختر ادامه می‌دهد که سن و سال او پایین‌تر از بیست و پنج سال باشد. بلافاصله پس از اینکه سن دختران مذکور از بیست و پنج تجاوز کرد، دی کاپریو به این رابطه پایان می‌دهد.

این امر سبب گردید تا سانه‌های خبری و نشریات به این موضوع متمرکز شده و حتی برخی از طنز پردردازان سرشناس همچون ریکی جرویز در مراسم اعطای جوایز گلدن گلوب سال ۲۰۱۹، جوکی را از این جریان تهیه کرده و بیان نمود. این موضوع خنده و قهقهه حاضران و حتی خود دی کاپریو را به همراه داشت. ولی او تا به این لحظه هیچگاه شرحی در این زمینه ارائه نکرده است.

لئوناردو دی کابریو مالک یک خانه در شهر لس آنجلس بوده و دارای یک آپارتمان در منطقه بتری پارک سیتی می‌باشد. همچنین او در سال ۲۰۰۹ میلادی اقدام به خرید یک جزیره به نام بلکادور کی را در محدوده بلیز نمود که تصمیم دارد در آنجا یک مرکز اقامتی زیست محیطی را بازگشایی نماید. این هنرپیشه در سال ۲۰۱۴ میلادی محل زندگی اصلی داینا شور در پام اسپرینگز، در ایالت کالیفرنیا که طراحی آن به واسطه دونالد وکسلر صورت گرفته را خریداری کرد.

لئوناردو دی کاپریو در شبکه های اجتماعی

اینستاگرام:

leonardodicaprio@

ایکس (توییتر سابق):

LeoDiCaprio@

فیس بوک:

LeonardoDiCaprio

توئیتر:

LeonardoDiCaprio@

زندگی هنری

عکس جوانی لئوناردو دی‌کاپریو

شهرت با تایتانیک:

در سال ۱۹۹۷ که لئوناردو در سن ۲۴ سالگی بود، ایفای نقش در فیلم کشتی تایتانیک پرداخت که در آنجا با کیت وینسلت همبازی شده و به یک فوق ستاره در دنیای هالیوود مبدل شد.

هرچند او در وهله اول تمایلی به بازی در این فیلم نداشت. ولی در پی اصرار و پافشاری جیمز کامران کارگردان این فیلم، نقش آفرینی در آن را بر عهده گرفت.

۱۹۹۱–۱۹۹۶ اوایل کار و پیشرفت:

لئوناردو دی کاپریو اولین بار در سال ۱۹۹۱ در فیلم وحشت آوری که با بودجه بسیار ناچیزی ساخته شده و مخلوقات ۳ نام داشت، شخصیت فرزند خوانده یک صاحبخانه بی صفت را در حوزه سینما بر عهده گرفت. سال‌ها بعد او نقش مذکور را با عبارات حد وسط خودت، بدون عمق، کودکی معمول با موی بلوند وصف نمود. حتی او اعتراف کرده اولویتش در این است که فیلم مخلوقات ۳ را به خاطر نیاورد و گویا آن را در زمره یکی از ناپسندترین فیلم‌های همه دورانش دانسته و نقشی را در آنجا بر عهده داشت که پس از آن همواره از چنین شخصیت‌هایی اجتناب می‌کرد.

پس از گذشت چند سال او در سال ۱۹۹۱ به عضویت گروه هنرپیشگان تکرار کننده سیت‌کام مسائل اولیه درآمده و در آنجا شخصیت لوک بروور به عنوان یک پسر آواره که از سوی خانواده اصلی آنجا به عنوان فرزند خوانده سرپرستی می‌شود را ایفا کرد. یکی از بازیگرانی که با او نقش پردازی می‌کرد، به نام جونا کرنز خاطرنشان کرد، لئوناردو نسبت به سن و سالش با ذکاوت و رفتار سمینو مانعی داشت اما در عین حال او در صحنه تصویربرداری رفتارهای شیطنت آمیزی داشته و شوخی می‌کرد.‌ به طوری که اغلب سایر هنرپیشگان هم سنش را ریشخند و مسخره می‌نمود.

تهیه کنندگان دی کاپریو را جهت بازی در این سریال برگزیدند تا به این وسیله تماشاگران زن جوان را جلب نمایند.‌ ولی همکاری او در این سریال موجب بالا رفتن رقم تماشاگران نشده و پیش از آنکه این مجموعه به پایان برسد، او از آنجا بیرون آمد.‌ در عین حال او کاندید کسب جایزه هنرمند جوان در زمینه برترین هنرپیشه جوان با ایفای نقش مشترک در سریال تلویزیونی گردید. در عین حال این هنرپیشه در سال ۱۹۹۱ در یکی از قسمت‌های سریال روزان نقش نامفهومی را بر عهده داشت.

لئوناردو در سال ۱۹۹۲ در قسمت اول سریال سینمایی پیچک سمی نقش مختصری را بر عهده گرفت. او در میان لیست نهایی از چهارصد هنرپیشه جوان، جهت نقش آفرینی در کنار رابرت دنیرو توسط دنیرو انتخاب شد. فیلم مذکور با برداشت آزاد از خاطرات توبیاس وولف تهیه شده و در زمینه ارتباط صورت گرفته میان یک پسر نوجوان لجوج به اسم توبی با بازی دی کاپریو و مادرش با هنرنمایی الن بارکین و پدر بدزبانش با ایفای نقش دنیرو بوده است.

کارگردانی آن را مایکل کاتن-جونز بر عهده داشته که بیان نمود، دی کاپریو آگاه نیست که در صحنه تصویربرداری به چه شکل رفتار و عمل نماید.‌ پس از آن کاتن-جونز روش جدی و سختگیرانه‌ای را دنبال کرد که این موضوع باعث شد تا لئوناردو رفتار بهتری را در پیش بگیرد.

در عین حال گزارشگری به نام بیلگه ابیری از نشریه رولینگ استون پی برد، ارتباط عمیقی که میان بارکین و دی‌کاپریو وجود دارد موجب رشد و ترقی فیلم گردیده و در عین حال چگونگی پیشرفت دشوار وجهه لئوناردو را از یک نوجوان سرکش در جهت یک مرد جوان مستقل تمجید کرد. بازی در این فیلم اولین اثری بود که باعث شد هنرنمایی دی کاپریو مورد توجه دیگران قرار بگیرد.

در یک فیلم طنز و درام به نام چه چیزی گیلبرت گیریپ را آزار می‌دهد، دی کاپریو نقش برادر دارای نقص عضو شخصیت جانی دپ را به نمایش گذاشت. کاتن-جونز واسطه آشنایی دی کاپریو به کارگردان لاسه هالستروم گردید. در ابتدا هالستروم در این موضوع تردید داشت.

چرا که معتقد بود لئوناردو بیش از حد معمول برای این شخصیت خوش چهره است. پس از آنکه دی کاپریو در جایگاه حواس جمع‌ترین بازیکن در تست بازی شناخته شد، هالستروم او را جهت بازی در این نقش انتخاب کرد. لئوناردو برای آنکه بتواند به خوبی نقش خود را ایفا نماید، به بررسی و مطالعه در خصوص کودکان با این آسیب پرداخته و رفتارهای آنها را در نظر گرفت. فیلم مذکور توانست از نظر تکنیک و هنری به موفقیت برسد.

به طوری که لئوناردو در سن ۱۹ سالگی موفق به کسب جایزه هیئت ملی بازبینی گردیده و همچنین کاندید کسب جوایز گلدن گلوب و اسکار به جهت برترین هنرپیشه نقش مکمل مرد شد. به طوری که او هفتمین کاندید جوان جایزه اسکار در این رشته گردید. یکی از منتقدان نشریه نیویورک تایمز به نام جانت ماسلین، نقش آفرینی دی کاپریو را در کل فیلم بسیار موثر معرفی کرد. همچنین از دیگر منتقدان نیویورک تایمز کارین جیمز، در خصوص نقش آفرینی در زندگی پسر مذکور و فیلم چه چیزی گیلبرت گریپ را آزار می‌دهد بیان نمود: او حاجت خام و عاطفی آن پسرها را کاملاً طبیعی و قدرتمند ساخت.

اولین ایفای نقش دیکاپریو در سال ۱۹۹۵ در یک فیلم وسترن پرشتاب و مرده اثر سم ریمی بود. زمانی که سونی پیکچرز در زمینه برگزیدن دی کاپریو برای این نقش منصرف گردید، شارون استون که در آنجا با او همبازی بود، خودش پرداخت حق الزحمه لئوناردو را بر عهده گرفت! فیلم مذکور دستاورد چندانی در گیشه فروش سینماها نداشته و بازتاب‌های مثبتی را از سوی منتقدان حاصل نکرد. پس از آن این هنرپیشه در فیلم زندگینامه خاطرات بسکتبال شخصیت جیم کرولِ نوجوان، یکی از بازیکنان رشته بسکتبال و نویسنده در آستانه ترقی ولی اعتیاد به مواد مخدر را بر عهده گرفت. او در سال ۱۹۹۵ در یک فیلم درام شهوت انگیز به نام کسوف کامل نقش آفرینی کرد که اتکای زیادی در جهت به نمایش گذاشتن اجراهای خاص داشت.

این فیلم بیشتر معطوف به قابلیت و توانمندی هنرپیشگی دی کاپریو بود تا کشش و جذابیت جسمی او که موضوع اصلی بود. در حقیقت فیلم کسوف کامل اثری از آگنیشکا هولاند بوده و بیانگر داستان خیالی از ارتباط همجنس بازی آرتور رمبو با بازی دی کاپریو و نقش پل ورمن با بازی دیوید تیولیس بود. لئوناردو هنگامی برای نقش آفرینی در این فیلم برگزیده شد که پیش از شروع تصویربرداری ریور فینیکس فوت کرد.

هرچند فیلم مذکور از نظر تجاری دستاوردی حاصل نکرده و دچار ناکامی شد، ولی در مجموعه بایگانی وارنر افزوده شد که متشکل از فیلم‌های کلاسیک و دارای بینندگان خاص از برادران وارنر است در شبکه نمایش خانگی عرضه می‌شود. از نظر سان فرانسیسکو کرونیکل، دی کاپریو به منزله یک قول هنرپیشگی فوق العاده در نسل خودش بوده ولی از جهت مطابقت میان گویش بریتانیایی امروزی تیولیس و صدای تودماغی کالیفرنیای جنوبی دی کاپریو انتقاداتی را در پی داشت.‌

همچنین بخوانید:  بیوگرافی و زندگینامه امیر جدیدی

در ادامه دی کاپریو در فیلم رومئو + ژولیت به سال ۱۹۹۶ به کارگردانی لرمن در برابر کلر دینز نقش آفرینی کرد. این فیلم اثر امروزی کوتاهی از داستان غمناک رمانتیک به همین اسم نوشته ویلیام شکسپیر بود که فیلمنامه اصلی آن بر اساس آثار شکسپیر تعیین گردید. در وهله اول دی کاپریو به علت برداشت دیگری که از زومئو و ژولیت دیده بود، نسبت به این کار تردید داشت.

ولی بنا به نصیحت پدرش قبول کرد که همکاری در اثر لورمن را با احتیاط و دقت بیشتری محک بزند. پس از آن این هنرپیشه و لورمن به مدت دو هفته جلساتی را با یکدیگر در زمینه گفتگو و ابراز نظر سپری کردند که در نهایت همکاری آنها صورت گرفت. دی کاپریو با بازی در فیلم رومئو + ژولیت توانست در جایگاه یک هنرپیشه توانمند و مهم در حوزه هالیوود شناخته شود.

طبق نظر موری پومرنس، پژوهشگر سینما، به موجب محبوبیتی که به تازگی برای دی کاپریو حاصل شده بود، این فیلم فقط به فاصله چند روز پس از به نمایش درآمدن در سینما توانست سود زیادی را به دست آورد. گزارشگر نشریه گاردین به نام دیوید تامسون با بررسی کارهای نخستین دی کاپریو، او را به منزله یک کشف تازه در فیلم چه چیزی گیلبرت گریپ را آزار می‌دهد، در حالتی معرفی کرد که نقش بسزایی در زندگی این پسر داشته و نسبت به شخصیت جان در فیلم خاطرات بسکتبال فراتر رفته و همچون یک جرقه زندگی بخش در فیلم  رومئو + ژولیت بوده است. این بازی منجر به کسب جایزه خرس نقره‌ای برای برترین هنرپیشه مرد برای دی کاپریو در جشنواره جهانی فیلم برلین به سال ۱۹۹۷ گردید.‌

پس از آن او در فیلم اتاق ماروین به سال ۱۹۹۶ شخصیت مرد جوانی را به نمایش گذاشت که در یک آسایشگاه روانی بستری می‌شود.‌ مضمون این فیلم درام خانوادگی در خصوص دو خواهر با ایفای نقش مریل استریپ و دایان کیتن است که به دلایلی یکدیگر را ترک کرده‌اند، ولی موضوعاتی باعث می‌شود که آنها دوباره به سوی یکدیگر بازگردند.‌ دی کاپریو در این فیلم نقش پسر شرور یکی از دو خواهر با هنرنمایی مریل استریت را بازی کرد. لیزا شوارتزبام از نشریه انترتینمنت ویکلی در گزارشش، دی کاپریو با استعداد ذاتی را نسبت به هنرنمایی در موقعیت دشوار در برابر هنرپیشگان زن مطرح و با سابقه یعنی کیتن و استریپ تمجید کرد.

۱۹۹۷–۲۰۰۱ تایتانیک و شهرت جهانی:

زمانی که از دی کاپریو جهت ایفای نقش در فیلم یوگی نایتز در سال ۱۹۹۷ داده شد او از این موضوع اجتناب کرده و در همان سال در فیلم کشتی تایتانیک به کارگردانی جیمز کامرون هنرنمایی کرد. در این فیلم او به همراه کیت وینسلت شخصیت افرادی در فاصله طبقاتی زیادی از نظر اجتماعی و اقتصادی را به نمایش گذاشتند که هر دو آنها از مسافران کشتی تایتانیک بوده و اولین دیدار آنها بر روی عرشه زیبای تایتانیک آغازگر عشق کوتاه و بد عقوبت آنها به یکدیگر گردید. هرچند پس از آنکه دی کاپریو پیشنهاد بازی در این فیلم را دریافت کرد، جهت حضور در آن دو دل بود،  ولی در نهایت با صحبت‌های کامرون، جهت بازی در این فیلم ترغیب شد.

فیلم مذکور که بر مبنای بودجه‌ای بالغ بر دویست میلیون دلار تهیه می‌شد، پرخرج‌ترین اثر هنری آن دوران به شمار آمده و مراحل تصویربرداری آن در روساریتو بیچ که ماکت کشتی در آنجا مستقر بود، صورت گرفت. در نهایت پس از آنکه فیلم تایتانیک بر روی پرده های سینما اکران گردید، توانست فروش زیادی را در گیشه ها حاصل کرده و به عنوان پرفروش‌ترین فیلم آن دوران شناخته شد.‌

لازم به ذکر است فیلم مذکور به فروشی افزون بر ۲٫۱ میلیارد دلار در نقاط مختلف جهان دست یافت. او با عهده دار شدن نقش جک داوسون در این فیلم به عنوان فوق ستاره در جهان شناخته شد. به طوری که بسیاری از دختران و خانم‌های جوان عشق و علاقه زیادی را به او ابراز کرده و او را با لقب لئو-مانیا Leo-mania یاد می‌کردند.

فیلم تایتانیک توانست برنده یازده جایزه اسکار از جمله برترین فیلم شود که این موضوع بیش از هر فیلم دیگری بود. هنگامی که دی کاپریو کاندید کسب جایزه نشد، موجب شد تا افزون بر ۲۰۰ هوادارش، انتقاد و اعتراضات خود را به موسسه علوم و هنرهای سینما وارد کنند. در عین حال این هنرپیشه کاندید کسب جوایز ارزنده دیگری شد که شامل جایزه گلدن گلوب برترین هنرپیشه مرد بود.

این هنرپیشه در سال ۲۰۰۰ میلادی بیان کرد: در دوران فیلم بی‌نظیر کشتی تایتانیک … هیچ‌گونه رابطه‌ای با خود نتوانستم برقرار کنم … دیگر به آن شهرت دست نخواهم یافت و انتظار مجددش را هم ندارم … چیزی نیست که حالا دیگر به دنبالش باشم.

طبق گزارشی که بیلگه ابیری در نشریه رولینگ استون در سال ۲۰۱۵ منتشر کرد، نقش آفرینی دی کاپریو را فوق العاده دانسته و در ادامه آورد، او در کنار کیت وینسلت فراز و نشیب عاشقانه های خود را با اشتیاق و هیجان زیاد و صدق دل به یکدیگر نشان می دادند که دشوار است بیننده ای مجذوب ارتباط دلدادگی نافرجام آنها نشود.

در عین حال گزارشگر دیگری از مجله ونتی فر در سال ۲۰۰۸ بازی زیبا و جذاب آنها را به عنوان به یادماندنی‌ترین زوج سینمایی هالیوود از دوران هامفری بوگارت و اینگرید برگمن دانست. همچنین آلیسا ویلکینسون که در تارنمای واکس در خصوص اولین فیلم تماشا شده‌اش در سال ۲۰۱۷ مطالبی را درج می‌کرد، درباره فیلم تایتانیک اشاره به دلربایی پسرگونه دی کاپریو داشته و بازی او را بسیار طبیعی و بدون غل و غش دانست.

موفقیت چشمگیری که فیلم تایتانیک حاصل کرد، موجب شد تا دی کاپریو در جایگاه یک هنرپیشه نوجوان و محبوب به ثبات بیشتری دست یابد. هرچند خودش تلاش می‌کرد تا از چنین وجهه و تیپی در فیلم‌ها دور شود.‌ به طوری که از فعالیت هنری خود کاسته و درصدد یافتن نقش‌هایی بود که برای خودش جذابیت داشت.

در سال ۱۹۹۸ دی کاپریو نقش مهم و مختصری در فیلم کمدی شهرت اثر وودی آلن که از چهره‌های سرشناس بود، به انجام رساند. در نشریه ایبری از بازی او به عنوان برترین چیز در این فیلم یاد شد. همچنین او در سال مذکور شخصیت دو وجهه ای را از لوئی چهاردهمِ بدجنس و تبهکار و برادر دوقلوی پنهان و مهربانش در قالب مردی که نقاب آهنین به صورت می‌زد، به کارگردانی رندل والاس عهده دار شد. هرچند که بازتاب‌های متفاوتی از سوی منتقدان به این فیلم وارد شد، ولی توانست در گیشه فروش سینما در ازای هزینه ۳۵ میلیون دلاری به فروش ۱۸۰ میلیون دلار دست یابد.

در این میان یکی از منتقدان انترتینمنت ویکلی به نام اووِن گلیبرمن در این زمینه نوشت، دی کاپریو جهت به نمایش گذاشتن شخصیت مذکور به حد کافی در آن سن نشان داده نمی‌شد، ولی در عین حال از این هنرپیشه در جایگاه نقش آفرینی متحول شده و متأثر از ضمیر نیمه هوشیار، با ظاهر یک فرشته بد طینت تمجید کرد. لازم به ذکر است الکس فون تونزلمان از مجله گاردین نیز به همین شیوه مجذوب بازیگری این هنرپیشه قرار گرفت، ولی معتقد بود که قابلیت و توانمندی او در این فیلم تلف شده است.

لئوناردو دی کاپریو در سال ۱۹۹۸ جهت ایفای نقش در فیلم روانی آمریکایی ۲۰۰۰ با دستمزدی برابر بیست میلیون دلار انتخاب گردید. ولی به دنبال اختلافاتی که او با الیور استون در موضوع کارگردانی فیلم پیدا کرد، از همکاری در این پروژه دست کشیده و در ازای آن نقش اصلی فیلم ساحل را عهده‌دار گردید.

لئوناردو در فیلم مذکور شخصیت یک مسافر و جهانگرد کوله‌گَرد آمریکایی را به نمایش گذاشت که سر از یک جزیره پنهان در خلیج تایلند پیدا می‌کند. فیلم ساحل بر مبنای بودجه‌ای به میزان ۵۰ میلیون دلار تولید شد و به طور تقریبی در گیشه‌های فروش سینما به درآمد سه برابر مبلغ بودجه دست یافت. ولی منتقدان سینما بازتاب‌های منفی به آن وارد کرده و در عین حال این هنرپیشه کاندید کسب جایزه تمشک طلایی بدترین هنرپیشه مرد گردید.

گزارشگری به نام تاد مک کارتی از نشریه ورایتی معتقد بود که دی کاپریو بازی متقاعد کننده‌ای را داشته است، ولی در عین حال نقش او بدون ویژگی‌های مشخص و برجسته‌ای بود. با توجه به اینکه در مراحل تصویربرداری این فیلم، آسیب‌هایی به محل آنجا در تایلند وارد شد، آماج انتقادات قرار گرفت. به دنبال این موضوع دی کاپریو درصدد ترمیم و بازسازی آن موقعیت برآمد.

در سال های میانی دهه ۱۹۹۰ این هنرپیشه پذیرفت که در فیلم کوتاهی به نام سیاه و سفید به کارگردانی آلوی دان که بیشتر بر پایه بداهه بود، ایفای نقش کند. پس از آنکه کارگردان تصمیم گرفت فیلم مذکور را در قالب فیلم بلند تهیه کند، دی کاپریو و بازیگر نقش مقابلش به نام توبی مگوایر بیان کردند که هیچگاه به منظور تهیه فیلم بلند در این پروژه همکاری نکرده و فیلم مذکور نتوانست مجوز اکران در ایالات متحده آمریکا و کشور کانادا را دریافت نماید.‌ فیلم سیاه و سفید برای اولین بار در جشنواره جهانی فیلم برلین به سال ۲۰۰۱ به نمایش گذاشته شد، ولی همچنان بلاتکلیف است.

۲۰۰۲–۲۰۰۹ اقدام به تولید فیلم:

هنگامی که از دی کاپریو دعوت شد تا در نقش آناکین اسکای‌واکر در فیلم جنگ ستارگان: قسمت دوم – حمله کلون‌ها به سال ۲۰۰۲ بازی کند، او موافقت نکرده و در آن دوران تصور می‌کرد که مهیای این موضوع نیست.‌

در آن سال اولین فیلمی که او در آن همکاری نمود، فیلم زندگینامه‌ای با عنوان اگه می‌تونی منو بگیر نام داشت. فیلم مذکور بر پایه رویدادهای زندگی فرانک ابگنیل تهیه شد که قبل از سالروز تولدش در سن ۱۹ سالگی، در دهه ۱۹۶۰ به منظور دستیابی به درآمد میلیونی روش شیادی و حقه بازی را در پیش گرفت. این فیلم توسط استیون اسپیلبرگ کارگردانی شد که در مدت پنجاه و دو روز در ۱۴۷ موقعیت مختلف تصویربرداری گردیده و به عنوان پر ماجراترین و خطرآفرین‌ترین فیلمی شناخته شد که دی کاپریو در سال‌های فعالیت خود در آن حضور داشته است.‌

منتقدان نظرات مثبت و تمجید زیادی را به آن وارد کردند. این فیلم در گیشه فروش سینما به درآمد ۳۵۵ میلیون دلار دست یافته و پس از فیلم تایتانیک به عنوان دومین فیلم پرفروش شناخته شد. راجر ایبرت به تحسین او در جهت متمایز شدن از قش‌های ظلمانی و پرچالش فیلم پرداخته و همچنین دو منتقد از نشریه انترتینمنت ویکلی در سال ۲۰۱۸ این اثر را برترین نقش لئوناردو دانسته و بازی او را بسیار باورپذیر، دلربا، پر کرشمه و برخی مواقع حزن انگیز شرح داد. این هنرپیشه توانست به موجب نقش آفرینی مذکور برای سومین مرتبه کاندید کسب جایزه گلدن گلوب شود.

پس از آن در سال ۲۰۰۲ دی کاپریو در فیلمی با عنوان دارودسته‌های نیویورکی اثری از مارتین اسکورسیزی نقش آفرینی کرد. رویدادهای این درام تاریخی در سال‌های میانی قرن نوزدهم در محل فایو پوینتز شهر نیویورک به وقوع می‌پیوندد. در ابتدا کارگردان این فیلم اسکورسیزی جهت جذب سرمایه گذار و تهیه کننده به منظور اجرایی کردن طرح‌ها و برنامه‌های خود با مشکل همراه بود، پس از آنکه دی کاپریو ایفای نقش در این فیلم را پذیرفت، میرامکس موافقت کرد که بر روی آن سرمایه‌گذاری کند.

ولی باز هم در مراحل مختلف تولید، میزان مخارج از سطح پیش بینی افزایش یافته و اختلافاتی که میان تهیه کننده و کارگردان صورت گرفت، باعث شد که تصویربرداری آن در مدت هشت ماه به پایان برسد.‌ فیلم مذکور بر پایه بودجه‌ای به میزان ۱۰۳ میلیون دلار ه عنوان پرخرج‌ترین فیلم شناخته شد که اسکورسیزی تا آن هنگام تهیه کرده بود. دی کاپریو به بازی در شخصیت آمستردام والون، رهبر جوان یک باند خیابانی ایرلندی-آمریکایی شیفته شد.

چرا که این بار کاملاً علی رغم نقش‌های پیشین که شخصیت‌های پسرانه را به نمایش می‌گذاشت، بیانگر رغبت و تمایل او به عهده‌دار شدن نقش مردان بزرگسال بود. فیلم دارودسته‌های نیویورکی به فروشی در حدود ۱۹۳ میلیون دلار در نقاط مختلف دنیا دست یافته و بازتاب‌های مطلوبی را از منتقدان و کارشناسان سینما دریافت کرد. آن تامپسون یکی از گزارشگران نشریه آبزرور این اثر را بازی بدون تشریفات و با اراده دی کاپریو دانست، در عین حال که معتقد بود این هنرپیشه در سیطره ایفای نقش بازیگر مقابلش دنیل دی-لوئیس قرار داشت.

لئوناردو دی کاپریو در سال ۲۰۰۴ میلادی اقدام به پایه گذاری یک شرکت تولیدی به نام اپین وی پروداکشنز نمود. او در مدت فراهم کردن این شرکت، اشتیاق زیادی در جهت پیدا کردن منابع خاص و در عین حال ماندگار کردن هویت آن داشت. لذا با توجه به تجارب پیشین که همکاری بیش از اندازه افراد، اثرات ناخوشایندی را بر محصول نهایی به جا می‌گذاشت، رویکرد تازه‌ای را برای خود برگزید. او در ابتدا به عنوان تهیه کننده اجرایی در فیلم ترور به کارگردانی ریچارد نیکسون همکاری کرد که شان پن در آن ایفای نقش نمود.

این فیلم اولین بار در جشنواره فیلم کن به سال ۲۰۰۴ اکران گردید. سپس او در کناراسکورسیزی در پروژه زندگی‌نامه‌ یک هوانورد مجدد در کنار یکدیگر همکاری کردند. مضمون این فیلم در خصوص  هوارد هیوز، یکی از کارگردان های آمریکایی و پیشتازان هوانوردی  محسوب می‌شد که از ناراحتی وسواس در رنج و عذاب بود. هرچند در وهله اول دی کاپریو فیلم مذکور را در کنار مایکل مان گسترش داد که پس از آن اسکورسیزی جای او را گرفت. فیلم هوانورد دستاوردهایی را در زمینه هنری و تجاری حاصل کرد.

از نظر سیموند براوند از مجله امپایر، دی کاپریو به شیوه قابل قبولی توانست شخصیت دشوار و پیچیده‌ای را به نمایش گذاشته و در عین حال که صحنه‌های سوءظن، بدبینی و وسواس را برجسته کرده بود.‌ این هنرپیشه برای اولین بار توانست جایزه گلدن گلوب برترین هنرپیشه مرد را به خود اختصاص داده و در عین حال کاندید کسب جایزه اسکار، جایزه بفتا و جایزه انجمن بازیگران بود.

هنرپیشه در سال ۲۰۰۶ در یک فیل سبک جنایی به نام جدا مانده و همچنین یک تریلر جنگی سیاسی با عنوان الماس خونی ایفای نقش نمود. همچنین در فیلم رفتگان به کارگردانی اسکول سیزی او شخصیت یکی از ماموران پلیس را به نمایش گذاشت که به طور پنهانی در یک گروه تبهکاران ایرلندی در شهر بوستون فعالیت می‌کرد. از آنجا که در این فیلم دی کاپریو همکاری با هنرپیشه مقابلش جک نیکلسون برایش جذاب بود، از این رو صحنه‌ ای را در کنار او به عنوان یکی از خاطره انگیزترین لحظات زندگی خود در جایگاه هنرپیشه یاد کرد. در زمان مهیا کردن مقدمات فیلم، او به بازدید از شهر بوستون پرداخت تا با اشخاصی که ارتباطی با اراذل ایرلندی داشتند وارد رابطه شده و در حدود ۶.۸ کیلوگرم عضله پیدا کرد.

فیلم مذکور توانست از سوی کارشناسان و منتقدان سینما مورد تمجید واقع شده و با کسب فروش ۲۹۱ میلیون دلاری، تا آن دوره به عنوان پردرآمدترین مشارکت دی کاپریو و اسکورسیزی شناخته شد. گزارش مجله رولینگ استون به نام پیتر ترورز، با تحسین دی کاپریو و بازیگر نقش مقابلش مت دیمون، ایفای نقش آنها را به منزله انفجاری، از نظر احساسی پیچیده خواند، ولی باور داشت نقش آفرینی نیکلسون بازی این دو نفر را تحت تأثیر قرار داده است.

با وجودی که دی کاپریو در فیلم جدا مانده نقش اصلی را عهده‌دار بود، ولی شرکت برادران وارنر پیکچرز که مسئولیت توزیع و عرضه فیلم را بر عهده داشت، هنرنمایی او را جهت کاندیداتوری برترین هنرپیشه نقش مکمل مرد در آموزشگاه علوم و هنرهای سینما فرستاد تا از مغایرت و تضاد با نقش دیگرش در فیلم الماس خونین اجتناب نماید. در ازای این جریان، یکی از هنرپیشگان همبازی او به نام مارک والبرگ کاندید شد. هرچند که دی کاپریو به جهت بازی در فیلم جدا مانده توانست جوایز دیگری همچون جایزه برترین هنرپیشه نقش مکمل مرد و کاندیداتوری برترین هنرپیشه مرد در گلدن گلوب و بفتا را به خود اختصاص دهد.

در فیلم الماس خونین لئوناردو شخصیت یک مرد قاچاقچی الماس از اهالی گودزیا را به نمایش گذاشت که در جنگ داخلی سیرالئون حضور داشت. در مدت تصویربرداری این فیلم، او با تعداد بیست و چهار کودک بی‌سرپرست از روستای کودکان اس‌اواس، در ماپوتو، موزامبیک فعالیت کرده و بیان نمود که از همکاری در کنار آنها بسیار سپاسگزار است.

او جهت مهیا شدن در این فیلم به مدت شش ماه را در آفریقا سپری کرده و پوشش و پنهان ماندن را از نیروهای ارتش آفریقای جنوبی فرا گرفت. همچنین او مراوداتی را به طور پیوسته با مردم و ساکنان آنجا برقرار می‌کرد تا از این طریق گویش خود را به آنها نزدیک کند. این فیلم توانست نظرات مثبت و خوشایندی را دریافت کند. به طوری که دی کاپریو به جهت گویش آفریقای جنوبی اش که حتی تقلید از آن بسیار سخت و پیچیده بود، به شدت تحسین شد.

به عقیده کلودیا پویگ از مجله یواس‌ای تودی، این اثر به منزله تأییدی بر دگرگونی و تغییرات دی کاپریو در گذر از شخصیت پسرگونه به مرد در عرصه سینما بوده است.‌ همانند این موضوع توسط هورنادی در واشینگتن پست نقل شد که در آن از ترقی و پیشرفت هنرپیشگی او پس از فیلم رفتگان خبر می‌داد. این هنرپیشه به جهت بازی در فیلم الماس خونین کاندید کسب جایزه اسکار و جایزه گلدن گلوب گردید.

در سال ۲۰۰۷ میلادی دی کاپریو به عنوان تهیه کننده در یک فیلم درام طنز به نام باغبان عدن همکاری کرد که طبق اظهارات فرنک شک در مجله هالیوود ریپورتر، این فیلم درام و طنز سیاه به اندازه کافی شایستگی جهت برقراری ارتباط با تماشاگران را نداشته است.

در ادامه او در سال مذکور مسئولیت تهیه کنندگی، فیلمنامه نویسی مشترک و گویندگی فیلم یازدهمین ساعت را به انجام رساند. این فیلم در قالب مستند بوده و در خصوص شرایط محیط زیست تهیه شد که در سال ۲۰۰۸ توانست جایزه سینمایی مؤسسه دیده‌بان زمین را کسب نماید. همچنین شرکت تولیدی دی کاپریو طی سال‌های ۲۰۰۸ الی ۲۰۱۰ میلادی اقدام به تهیه سریال گریزنبرگ نمود که تولید آن برای سه فصل ادامه داشته و به نمایش درآمد.

در عین حال در سال ۲۰۰۸ او در یک فیلم جاسوسی با عنوان یک مشت دروغ ایفای نقش نمود. در این اثر او شخصیت یکی از سه مأمپری را به نمایش گذاشت که به مقابله با سازمان تروریستی در خاورمیانه می‌پرداختند.‌ دی کاپریو معتقد بود، فیلم مذکور به منزله رجوعی به فیلم‌های سیاسی دهه ۱۹۷۰ بود که از آن جمله می‌توان به فیلم نمای پارالاکس به سال ۱۹۷۴ و فیلم سه روز کرکس به سال ۱۹۷۵ اشاره کرد.‌ او به جهت بازی در این نقش موهای سرش را به رنگ قهوه‌ای درآورده و در عین حال از لباس‌های قهوه‌ای استفاده می‌کرد.‌

کارشناسان و تحلیلگران سینما انتقادهای گسترده و متنوعی را در خصوص این فیلم بیان کردند. فیلم مذکور به فروشی بالغ بر ۱۱۸ میلیون دلار در گیشه‌های فروش سینما دست یافت، در شرایطی که با بودجه ۶۷٫۵ میلیون دلار ساخته شده بود.‌

پس از چندی دی کاپریو در سال ۲۰۰۸ در کنار کیت وینسلت به ایفای نقش در یک فیلم درام به نام جاده انقلابی محصول سال ۲۰۰۸ پرداخت که توسط همسر آن زمان وینسلت به نام سم مهندس کارگردانی شد و در آنجا با یکدیگر همبازی بودند.‌ با توجه به اینکه هر دو هنرپیشه رغبت و اشتیاقی جهت حضور در فیلم‌های رمانتیک و عاشقانه همچون فیلم تایتانیک نداشتند، وینسلت توصیه کرد دی کاپریو و شوهرش مندس با او جهت یک اثر اقتباسی سینما برگرفته از رمان چاپ به سال ۱۹۶۱ که همین عنوان بر روی آن گذاشته شد، نوشته ریچاد بیتس فعالیت کنند.‌

پس از چندی وینسلت متوجه شد فیلمنامه این اثر که توسط جاستین هیث نوشته شده بود، در سطح جزئی مشابهت‌هایی را با فیلم پرطرفدار و پرفروش تایتانیک به سال ۱۹۹۷ داشت. به جهت نقش آفرینی در شخصیت زن و شوهری که در دهه ۱۹۵۰ با یکدیگر ازدواج کرده و در آستانه جدا شدن بودند، دی کاپریو و همبازی اش وینسلت در دوره مقدماتی دورانی را در کنار یکدیگر گذراندند.

ولی دی کاپریو در یک موقعیت فیلمبرداری مختصری که در آنجا آماده می‌شدند، واهمه قرار گرفتن در مضیقه به او دست می‌داد. او معتقد بود شخصیتی که در این فیلم به عهده گرفته است، ضد قهرمان، تا حدودی بی‌اراده و کسی است که تمایل دارد تنها حاصل افکار و برنامه‌های دیگران عمل کند.

از نظر پیتر ترورز همکاری و زوج هنری دی کاپریو در کنار وینسلت و بازی چند بعدی با شخصیتی نابسامان را بسیار مطلوب و رضایت بخش دانست. به عقیده مارشال سلا از مجله جی کیو این اثر بالغانه‌ترین و خاطره انگیزترین اجرای دوران زندگی اش بوده است.‌

به این ترتیب دی کاپریو برای هفتمین مرتبه کاندید کسب جایزه گلدن گلوب گردید.‌ فیلم جاده انقلابی موفق شد به درآمد ۷۵ میلیون دلاری در برابر بودجه ۳۵ میلیون دلاری دست یابد.‌ این هنرپیشه دهه ۲۰۰۰ میلادی را با انجام تهیه کنندگی در یک تریلر خوف انگیز روانشناختی به نام یتیم در سال ۲۰۰۹ که توسط ژاومه کویت-سرا کارگردانی شده و بازیگرانی همچون ورا فارمیگا، پیتر سارسگارد و ایزابل فورمن در آن ایفای نقش کردند، خاتمه داد. هرچند بازتاب‌های متناقضی در خصوص این فیلم ایجاد شد، ولی در زمینه تجارت دستاوردهای خوبی حاصل کرد.‌

۲۰۱۰–۲۰۱۳ فیلم‌هایی با کارگردانان مطرح:

در سال ۲۰۱۰ میلادی دی کاپریو در یک فیلم هیجانی روانشناختی به نام جزیره شاتر مشارکت خود را با اسکورسیزی دنبال کرد.‌ در فیلم مذکور او شخصیت یک مارشال آمریکایی را بر عهده داشت که به تحقیق و تفحص از تأسیسات روانپزشکی می‌پرداخت و در یک جزیره مستقر بود.‌ به طوری که حتی این موضوع تندرستی و سلامت روح و روان مارشال را در هاله‌ای از ابهام فرو می‌برد.‌

در سال ۲۰۰۷ میلادی دی کاپریو و اسکورسیزی نظرشان نسبت به این فیلم جلب شد.‌ سرانجام او فیلم مذکور را به طور مشترک تحت نظر و عقیده اپین وی با فینیکس پیکچرز تهیه نمود.‌ از آنجا که در این فیلم صحنه‌های دلخراشی وجود داشت، در مدت تولید بخش‌های کابوس‌های کشتار جمعی، دی کاپریو دیدار، همنشینی و وقت گذرانی در کنار دوستانش را به منزله روان تراپی تلقی می‌کرد.‌

پس از آنکه این فیلم به نمایش درآمد، انتقادات متمایزی بر آن وارد شد.‌ پیتر بردشاو از مجله گاردین به تمجید از کارگردانی اسکورسیزی و هنرپیشگی دی کاپریو پرداخت، ولی خاتمه دشوار و غامض فیلم را نامناسب دانست.‌ از نظر پیتر ترورز بازی در این اثر به یادماندنی‌ترین و از نظر عاطفی دشوارترین بازی دی کاپریو تا آن لحظه بوده است. علی الخصوص صحنه‌ای که او در داخل غار در کنار هنرپیشه مقابلش پاتریشا کلارکسون به نمایش گذاشت. فیلم مذکور به منزله یک موفقیت بزرگ تجاری محسوب شده و توانست درآمدی به میزان ۲۹۴ میلیون دلار را در ازای صرف بودجه ۸۰ میلیون دلار در نقاط مختلف جهان حاصل نماید.

هنگامی که دی کاپریو در سال ۲۰۱۰ دومین نقش پردازی خود را در فیلم سبک علمی تخیلی به نام تلقین از کریستوفر نولان به انجام رساند، مورد سپاس و تمجید منتقدان واقع شد. او در فیلم مذکور شخصیت یک مرد استخراج کننده به نام دام کاپ را به نمایش گذاشت که به شیوه‌های خود با رسوخ به ذهن نیمه هوشیار اشخاص می‌توانست آگاهی و اطلاعات پنهان مانده آنها را به سرقت ببرد. در این فیلم از کاپ دعوت می‌شود به جای القا کردن یک طرح و ایده در ذهن یک سرمایه‌گذار شرکتی، موقعیتی را جهت بازآفرینی زندگی پیشین خود مهیا نماید.‌

دی کاپریو شیفته طرح سرقت رویا و توانمندی نقش مذکور به جهت انجام تغییرات و دگرگونی در عالم رویا و تاثیر گذاشتن در زندگی حقیقی خودش گردید. از آنجا که بودجه‌ای به میزان ۱۶۰ میلیون دلار جهت تولید این فیلم اختصاص یافته بود، پس از کران در گیشه‌های فروش سینما در نقاط مختلف دنیا، توانست به درآمدی بالغ بر ۸۳۶ میلیون دلار دست یافته و به عنوان دومین فیلم پرفروش دی کاپریو شناخته شد.

این هنرپیشه جهت ایفای نقش در این فیلم پذیرفت که مبلغ ۲۰ میلیون دلار از دستمزد او کاهش یابد، در ازای آن سهمی از درآمد حاصل از به نمایش گذاشتن این فیلم دریافت کند که به این ترتیب درصدی از فروش بلیط سینما عایدش می‌شد. تن دادن به چنین ریسکی برای او نتایج خوبی در پی داشت. چرا که او توانست مبلغ ۵۰ میلیون دلار از این فیلم حاصل کرده و در جایگاه بیشترین دستمزد او شناخته شود.

در فیلم جی. ادگار به سال ۲۰۱۱ دی کاپریو شخصیت جی. ادگار هوور را به نمایش گذاشت که توسط کلینت ایستوود کارگردانی شد. فیلم مذکور که بیانگر جریان زندگی هوور است، نشان دهنده فعالیت او در جایگاه مدیر اف بی آی و در عین حال زندگی شخصی اش به منزله یک همجنسگرای مخفی بود. از نظر منتقدان در مجموع فیلم مذکور بدون پیوستگی و انسجام بوده ولی در عین حال به تمجید و تحسین بازی دی کاپریو پرداختند.‌ راجر ایبرت استعداد و قابلیت این هنرپیشه را در به نمایش درآوردن ژرفا و دقت و ظرافت در شخصیت مذکور ستایش کرده و بیان نمود، ایفای نقش او به منزله ابعادی از شخصیت هوور بوده که حتی ممکن است برای خود آن مرد نیز آشکار و پیدا نبود.‌

در عین حال دی کاپریو در سال ۲۰۱۰ به عنوان تهیه کننده فیلم وحشت آور و رمانتیک شنل قرمزی فعالیت کرد.‌ هرچند که نشریه تایمز فیلم مذکور را در زمره یکی از ۱۰ فیلم بد سال ۲۰۱۱ دانست، ولی درآمد میانگینی را در گیشه فروش سینما به دست آورد. لازم به ذکر است در سال مذکور شرکت تولیدی دی کاپریو اقدام به تهیه یک فیلم درام سیاسی به نام جورج کلونی در نیمه ماه مارس نمود.

در سال ۲۰۱۲ میلادی این هنرپیشه در یک فیلم وسترن اسپاگتی کوئنتین تارانتینو، به نام جنگجوی زنجیر گسسته شخصیت صاحب مزرعه‌ای را بر عهده گرفت.‌ هنگامی که دی کاپریو متن فیلمنامه را مطالعه کرد، نسبت به تبعیض نژادی که در این فیلم به نمایش در می‌آمد، عدم رضایت داشت. ولی بنا به گفتگوهایی که با سایر هنرپیشگان این فیلم و تارانتینو انجام داد، پذیرفت که به همکاری در این فیلم بپردازد.

در هنگام تصویربرداری دی کاپریو به طور اتفاقی دستش را به واسطه شیشه برید، ولی همچنان به تصویربرداری و نقش پردازی ادامه داد. پس از آن تارانتینو مصمم شد که این سکانس را در پرداخت آخر این فیلم بگنجاند. فیلم مذکور بازتاب‌های مثبت و تمجید زیادی را از مخاطبان دریافت کرد.

از نظر یکی از گزارشگران مجله وایرد، بازی دی کاپریو به جهت حضور در یک شخصیت سنگدل و بدکار قابل تحسین بوده و ترس و نگرانی در بازی او هویدا بود. بازی در این فیلم منجر به کاندیداتوری کسب جایزه گلدن گلوب برترین هنرپیشه نقش مکمل مرد برای دی کاپریو گردید. فیلم جنگجوی زنجیر گسسته با بودجه‌ای به میزان ۱۰۰ میلیون دلار تولید شد که در گیشه‌های فروش سینما در نقاط مختلف دنیا به فروش ۴۲۵ میلیون دلار رسید.

در ماه ژانویه سال ۲۰۱۳ لئوناردو دی کاپریو اعلام کرد، به منظور پرداختن به برنامه‌های سازنده و مفید جهت محیط زیست در نقاط مختلف دنیا تصمیم دارد دورانی فعالیت هنرپیشگی را متوقف کند. در سال مذکور او دارای چهار اثر در جایگاه هنرپیشه و تهیه کننده بود که بر روی پرده‌های سینما به نمایش درآمد.‌ اولین فعالیت او در شخصیت میلیونر جی گتسبی در فیلم گتسبی بزرگ اثر باز لورمن بود که برداشتی از رمان سال ۱۹۲۵ به همین اسم نوشته اف. اسکات فیتزجرالد محسوب می‌شد. او در این فیلم به همراه کری مولیگان و توبی مگوایر نقش پردازی کرد. فیلم مذکور بازتاب‌های متمایزی را از سوی کارشناسان و تحلیلگران سینما در پی داشت. ولی در عین حال بازی دی کاپریو مورد تمجید واقع شد.

بازی در این اثر جایزه اکتا در حوزه برترین هنرپیشه مرد را به او اختصاص داد. یکی از منتقدان مجله نیوزدی به نام رافر گوزمن نوشت، دی کاپریو نه فقط جدی، مقاوم، … بلکه صدمه پذیر، تحریک کننده عواطف، جالب و نمکی، متظاهر و انسانی بود. این کارایی بی‌نظیر به دشواری حاصل شده است. در عین حال از نظر مت زولر سیتز از تارنمای راجر ایبرت، بازی این هنرپیشه عظیم‌ترین و ساده‌ترین جلوه خاص فیلم بوده و سمبولیک ممکن است بهترین کار خود وصف شود.

فیلم مذکور پس از اکران در نقاط مختلف دنیا به فروشی در حدود ۳۵۳ میلیون دلار دست یافت که این درآمد در حدود سه برابر رقم بودجه محسوب می‌شد.‌ در سال ۲۰۱۳ دی کاپریو در سه فیلم تهیه کنندگی کرد که از جمله آنها فیلم هیجانی رانر رانر بود که به بیان زان بروکس از روزنامه گاردین فیلمی متزلزل، بیهوده و بر سر تکلیف کاری را انجام دادن بوده است. همچنین فیلم هیجانی خارج از کوره که از جنبه تجاری با شکست مواجه شده و در عین حال فیلم طنز درام به نام گرگ وال استریت بوده است.

در فیلم گرگ وال استریت دی کاپریو پنجمین همکاری خود را در کنار اسکورسیزی به انجام رساند. مضمون فیلم مذکور بر اساس جریان زندگی یکی از کارگزاران بورس به نام جردن بلفورت با ایفای نقش دی کاپریو تهیه شد که در سال‌های آخر دهه ۱۹۹۰ به علت تقلب و حقه بازی از اوراق بهادار و پولشویی بازداشت گردید.‌ از هنگامی که دیکاپریو زندگینامه بلفورت را مطالعه کرد، در کنار برادران وارنر در جدال ارائه پیشنهاد خرید در برابر برد پیت و پارامونت پیکچرز نسبت به دریافت حقوق کتاب خاطرات بلفورت به موفقیت رسید.

چرا که او در نظر داشت، شخصیت بلفورت را در این فیلم عهده‌دار شود. او بسیار شیفته اجرای با خلوص نیت و بی غل و غش بلفورت از تجارب حقیقی اش در کتاب بوده و از سقوط و بحران‌های مالی طی سال‌های ۲۰۰۷ الی ۲۰۰۸ میلادی جهت تولید این فیلم ایده گرفت. فیلم گرگ وال استریت به جهت همکاری دی کاپریو در کنار اسکورسیزی بازتاب‌های مطلوب و خوشایندی را در پی داشت.

به طوری که یکی از نویسندگان نشریه هالیوود ریپورتر به نام تاد مک کارتی، این هنرپیشه را به علت دریافت و درک درست ظرفیت و توانمندی نقش مذکور با بازی بدون ذره ای تردید و دلهره تمجید کرد. همچنین جاناتان رامنی از فیلم کامنت نوشت، دی کاپریو در این فیلم سطح زیادی از قابلیت طنز پردازی خودش را در بازی در این نقش نشان می‌دهد. بازی در این فیلم برای او منجر به کسب جایزه گلدن گلوب برترین هنرپیشه مرد فیلم موزیکال یا طنز و همچنین کاندید کسب جایزه بفتای برترین هنرپیشه مرد و برترین فیلم گردید.

همچنین بخوانید:  بیوگرافی و زندگینامه پرستو صالحی

۲۰۱۴–اکنون مستندهای زیست‌محیطی و کسب جایزه‌ها:

در سال ۲۰۱۵ میلادی زمانی که دی کافیو در فیلم بازگشته آلخاندرو گونزالز اینیاریتو هنرنمایی کرد، دوباره در جایگاه یک هنرپیشه مقتدر توانست تحسین و تمجید زیادی را با خود همراه نماید. به طوری که در وهله اول موفق شد جایزه گلدن گلوب، جایزه انجمن منتقدان فیلم شیکاگو، جایزه بفتا و جایزه ستلایت را برای خود به ارمغان آورد. پس از آن برای ششمین مرتبه کاندید کسب جایزه اسکار شده و در ادامه برای بار نخست توانست جایزه اسکار برترین هنرپیشه نقش اول مرد را دریافت نماید.

به دنبال این رویداد پیام‌های تبریک و صمیمانه‌ای که در شبکه توییتر برای او ارسال می‌شد، رکورد بالاترین پیام اختصاصی را پشت سر گذاشته و در آستانه مرز دو میلیون پیام رسید.‌ در عین حال در بیشتر موقعیت‌ها در کشورهای متعدد، پس از آنکه جایزه اسکار به وی اعطا شد، تماشاگران با شادمانی و خوشحالی برای او دست زدند.‌

نکته قابل توجه چنین است که در سال ۲۰۱۶ واژه و فعل Leo به مفهوم حاصل کردن چیزی پس از سال‌ها تلاش و کوشش، در گنجینهٔ دیکشنری آکسفورد افزوده شد. در حقیقت فعل مذکور الهام گرفته از اسم لئوناردو دی کاپریو بوده که موفق شد پس از سالیان زیاد پشتکار و تلاش پی در پی جایزه اسکار را به خود اختصاص دهد.

به دنبال انجام تهیه کنندگی و گویندگی در مستندی با عنوان گرمایش جهانی یخ در آتش به سال ۲۰۱۹، دی کاپریو به موجب توقفی که برای مدت چهار سال در زمینه فعالیت بازیگری داشت، هنرپیشگی را از سر گرفته و در یک اثر طنز و درام به نام روزی روزگاری در هالیوود به کارگردانی کوئنتین تارانتینو حاضر شده و شخصیت هنرپیشه تلویزیونی در آستانه سقوط به اسم ریک دالتون را به نمایش گذاشت. در این فیلم ارتباط او با بدلکارش به نام کلیف بوث با بازی برد پیت به نمایش در می‌آید.

در این اثر دی کاپریو به همراه برد پیت جهت حمایت و یاری به تأمین بودجه، پذیرفتند که از دستمزد خود بکاهند و در ازای آن هر یک مبلغ ده میلیون دلار کسب کردند. این هنرپیشه تمایل داشت در کنار برد پیت هم بازی شود و از نظر تارانتینو این همکاری مهیج‌ترین زوج به دنبال رابرت ردفورد و پل نیومن محسوب می‌شد. به طوری که دی کاپریو شیفته پرداخت دیون این فیلم به هالیوود و در عین حال معطوف شدن بر روی رفاقت میان شخصیت‌های خودش و بیت بود.

او به جهت بازی در این فیلم از رویکردهای زندگی حقیقی به موجب فراز و نشیب‌ها و انزوای دوستان هنرپیشه‌اش در این صنعت بهره گرفت. فیلم مذکور نخستین بار در جشنواره فیلم کن سال ۲۰۱۹ اکران گردید که کارشناسان و منتقدان سینما به تمجید ایفای نقش او و برد پیت پرداختند.‌

یکی از نویسندگان در بیزنس اینسایدر این اثر را در زمره یکی از برترین بازی‌های سال‌های فعالیت دی کاپریو دانست. همچنین ایان سندول از دیجیتال اسپای معتقد بود به شیوه منحصر به فردی یک جریان شیمی میان این دو هنرپیشه برایش جذابیت داشت که طبق اظهاراتش موجب حمایت از خلوص و اصلیت رابطه شخصیت‌های آنها می شد. به موجب این بازی، دی کاپریو کاندید کسب جایزه اسکار، جایزه گلدن گلوب و جایزه بفتای برترین بازیگر مرد معرفی شد. فیلم مذکور توانست در گیشه‌های فروش سینما به درآمد ۳۷۰ میلیون دلار دست یابد.‌

پس از آن دی کاپریو در یک درام جنایی به کارگردانی اسکورسیزی به نام قاتلان ماه گل، نقش اصلی را بر عهده گرفت. مضمون این فیلم بر پایه کتابی به همین نام نوشته دیوید گرن تهیه شد و او به جهت ایفای نقش در فیلم مذکور مبلغ ۳۰ میلیون دلار دستمزد دریافت کرد.

هرچند در ابتدا این هنرپیشه جهت به نمایش گذاشتن شخصیت قهرمان گونه یکی از مأموران اف بی آی به نام تامس بروس وایت سینیور قراردادی را منعقد کرده بود، ولی خودش نسبت به شخصیت جنبه اخلاقی و مبهم ارنست برکهارت خواهرزادهٔ قاتل ویلیام کینگ هیل اصرار کرد که باعث شد متن فیلمنامه دوباره بازنویسی شود. از نظر دیوید ارلیش از ایندی‌وایر این هنرنمایی در زمره برترین بازی در سال‌های کاری دی کاپریو محسوب می‌شد.‌ او به جهت این بازی کاندید کسب جایزه گلدن گلوب شد.‌

بازخورد و سبک بازیگری:

طی سال‌هایی که دی کاپریو در آغاز فعالیت هنرپیشگی بود، به جهت رفتارهای متحورانه و ترتیب دادن دورهمی‌های هیجان انگیز نفسگیر در کنار عده‌ای از چهره‌های مشهور مرد در دهه ۱۹۹۰، معروف شد. در پانویس فضاحت باری که در سال ۱۹۹۸ در نشریه نیویورک مگزین انتشار یافت، یکی از گزارشگران به نام نانسی جو سلز به این عده در جایگاه مردانی یاد کرد که حرفه آنها در جهت ردگیری دختران، برپایی جنجال و ندادن انعام به پیش خدمتان زن بوده و اعتراض و انتقاداتی را به آنها بیان نمود.‌

در پی انجام یک فعالیت نامعلوم، از آنجا که چتر نجات دی کاپریو و دوستش جاستین هرویک در آسمان باز نمی‌شد، آنها در آستانه مرگ قرار داشتند.‌ در رابطه با این جریان دی کاپریو بیان کرد، رغبت و علاقه زیادی به انجام فعالیت‌هایی دارد که موجب هراس و ترس او می‌شود. همچنین یکی از سناتورهای ایالت متحده آمریکا در آریزونا، این شخصیت را به عنوان یک آدمک دوجنسه خطاب کرد. این هنرپیشه دیدگاه‌ها و نظرات مردم و مخاطبین از خودش را زیاده‌روی دانسته و معتقد بود: آن‌ها تو را فلک‌زده می‌خواهند، درست مثل خودشان.

آن‌ها قهرمان نمی‌خواهند؛ آنچه که می‌خواهند دیدن سقوط شماست. در این میان کارگردان فیلم اگه می‌تونی منو بگیر به نام استیون اسپیلبرگ که در آن فیلم دی کاپریو ایفای نقش کرده بود، به جانبداری و حمایت از اعتبار و شهرت این هنرپیشه در جایگاه پسر مهمانی رو یاد کرده و معتقد بود که رفتارهای دی کاپریو گونه‌ای از رویکردهای عادی و متداول در بین جوانان محسوب می‌شود. به طوری که در مدت تهیه فیلم او دارای شخصیتی خانواده دوست بود.

به بیان یکی از نویسندگان نشریه نیویورک تایمز به نام کارین جیمز، دی کاپریو کاملاً به شهرت و محبوبیت عمومی خود اشراف داشته و او را در زمره اندک هنرپیشگانی دانست که از آوازه و شهرت خود در جهت انجام مشکلات اجتماعی بهره می‌برد. همچنین از نظر کارول کادوالدر در مجله گاردین، دی کاپریو دارای شخصیتی با ادب، دوست داشتنی و کسی است که جوک گفته و ارتباط چشمی با دیگران برقرار می‌کند. در عین حال از پس ندادن اشاره‌ای تحت هیچ عنوان به شخصیت حقیقی خود بر می‌آید.

با این تفاسیر دی کاپریو در زمره یکی از برترین هنرپیشگان نسل خود محسوب می‌شود.‌ طبق نظرسنجی که از سوی نشریه امپایر در سال ۲۰۲۲ انجام گرفت، این هنرپیشه از طرف خوانندگان این مجله در جایگاه یکی از پنجاه هنرپیشه بزرگ تاریخ برگزیده شد. همچنین طبق گزارشی که در این مجله به چاپ رسید، تلاش و پشتکار او را جهت مضایقه نکردن از هیچ فعالیتی با هدف عاصی و ذله کردن شخصیت‌هایش تحسین کرد.‌

همچنین کالین کاورت از سیاتل تایمز اعتقاد داشت دی کاپریو با اتکا به همت و اراده خود در جهت عهده‌دار شدن شخصیت‌های پرفراز و نشیب که معدود بازیگران در این دوره می‌توانند آنها را به نمایش بگذارند، مفهوم جدیدی را از تبدیل شدن به ستاره در عرصه سینما بیان می‌کند.

مروری بر فیلم‌های برگزیده:

در این بخش سعی داریم به آثار و فیلم‌های برجسته و مشهوری از دی کاپریو بپردازیم که او در طول سال‌ها فعالیت هنری آنها را به انجام رسانده است.‌

اگه می‌تونی منو بگیر – Catch Me if You Can:

از جمله فیلم‌هایی که لئوناردو دی کاپریو در آغاز شروع فعالیت حرفه‌ای خود در آن ایفای نقش نمود، اگه می‌تونی منو بگیر نام دارد که توسط استیون اسپیلبرگ کارگردانی شد. این فیلم در سبک زندگی نامه، جنایی و درام تهیه شده و محصول سال ۲۰۰۲ می‌باشد. لئوناردو دی کاپریو در این فیلم در کنار بازیگرانی همچون تام هنکس، کریستوفر واکن، ایمی آدامز همبازی بوده است.

مضمون این فیلم در خصوص پسری به نام فرانک بوده که در پی اختلاف و مشاجرات پدر و مادرش و در عین حال محقق کردن آرزوهای دیرینه پدرش، مصمم می‌شود که در زندگی ثروت و پول زیادی به دست آورده و در عین حال اعتبار و منزلت بالایی را در جامعه کسب کند.

به همین علت اقدام به جعل یک چک نموده و با به تن کردن لباس خلبانی و قرار گرفتن در ظاهر معتبر و دوست داشتنی این حرفه، به نقد چک‌ها می‌پردازد. به تدریج او دامنه فریبکاری‌های خود را بزرگتر کرده و مبدل به یک پسر جوان ثروتمند می‌شود. ولی یکی از کارآگاهان زبردست و خبره به او مشکوک شده و درصدد تعقیب و دستگیری او برمی‌آید.‌

خاطرنشان می‌کنیم فیلم اگه می‌تونی منو بگیر در زمره بی‌نظیرترین آثار هنری این بازیگر محسوب می‌شود. دی کاپریو با به نمایش گذاشتن بازی جذاب و درخشنده ای از خود مورد توجه کارشناسان و عوامل مهم سینما قرار گرفته و در عین حال تمجید و تحسین زیادی را کسب کرد. فیلم مذکور در حیطه کارگردان با هدایت و مهارت استیون اسپیلبرگ نامدار اداره شده و این موضوع از مزایای آن محسوب می‌شود. چرا که اغلب تماشاگران مجذوب و شیفته این فیلم شده‌اند.

چه چیزی گیلبرت گریپ را آزار می‌دهد – What’s Eating Gilbert Grape:

فیلم چه چیزی گیلبرت گریپ را آزار می‌دهد به کارگردانی لاسه هالستروم در سال ۱۹۹۳ ساخته شد که در سبک درام بوده است.‌ از هنرپیشگانی که در این فیلم ایفای نقش کرده‌اند می‌توان به جانی دپ، جولیت لوئیس، لئوناردو دی‌کاپریو، مری استینبرگن اشاره کرد.

روایت این فیلم در یک شهر دور از دسترس و خلوت به وقوع می‌پیوندد که پسری به نام گیلبرت گریپ با ایفای نقش جانی دپ به مراقبت و سرپرستی برادرش با عقب ماندگی ذهنی که توسط لئوناردو دی کاپریو نقش پردازی می‌شود و مادرش که از شدت فربگی قادر به بیرون آمدن از خانه نیست، می‌پردازد.

به طور کلی او وظیفه رسیدگی و مواظبت از مجموع خانواده را عهده‌دار بوده که مادربزرگش در کنار شخص دیگری به شهرشان می‌آید. به این ترتیب گیلبرت برای اولین بار در طول زندگی خود دلباخته عاشق شده و در این راه با فراز و نشیب‌هایی دست و پنجه نرم می‌کند. به این علت که لازم است میان عشق زندگی و خانواده‌اش یک کدام را برگزیند.‌

فیلم مذکور در حد زیادی چشمگیر و فوق العاده بوده و حتی تأثیر زیادی در تغییر طرز فکر و دیدگاه تماشاگر نسبت به دنیا دارد. در حقیقت بازی در این فیلم نقش بسزایی در ادامه مسیر زندگی هنری دی کاپریو داشته است. به موجب نقش آفرینی درخشنده‌ای که او در این فیلم به نمایش گذاشت، توانست کاندید کسب جایزه اسکار شود.

گتسبی بزرگ – The Great Gatsby:

از دیگر فیلم‌های دی کاپریو می‌توان فیلم گتپسی بزرگ را نام برد که باز لورمن آن را در سال ۲۰۱۳ تهیه کرد. این فیلم در سبک درام و عاشقانه بوده است. در این اثر لئوناردو دی کاپریو در کنار هنرمندانی همچون توبی مگوایر، کری مولیگان، جوئل اجرتون نقش آفرینی کرد.

فیلم گتپسی بزرگ برداشت آزادی از کتاب شاهکار گتپسی بزرگ بوده که توسط اسکات فیتز جرالد نگاشته شد. در حالی که این فیلم تلاش می‌کند در همه مراحل ارکان و اصول داستان اصلی را حفظ نماید، یکی از فیلم‌های مقبول برای هواداران حوزه ادبیات و سینما به شمار می‌رود. به طوری که پس از به نمایش درآمدن بر پرده سینما، فروشی در حدود ۳۵۳ میلیون دلار را به دست آورد.

روایت این فیلم در خصوص یک مرد به اسم نیک کاراوی بوده که در جزیره لانگ اقامت دارد. در همسایگی همجوار او شخصیت بسیار متمول و ثروتمندی زندگی می‌کند که به او پیشنهاد می‌دهد تا در یک دورهمی و مهمانی به منزلش حضور یابد. به تدریج نیک شیفته رفتار و هویت پیچیده و حیرت انگیز گتپسی با بازی لئوناردو دی کاپریو می‌گردد. آنها اوقات زیادی را در کنار یکدیگر سپری می‌کنند تا زمانی که معشوقه سال‌های جوانی گتپسی مجدداً در زندگی او وارد شده و تغییر و تحولات زیادی را در زندگی این مرد متمول به جا می‌گذارد.

جاده انقلابی – Revolutionary Road:

اثر دیگری از  دی کاپریو بازی در فیلم جاده انقلابی می‌باشد که توسط سم مندس در سال ۲۰۰۸ تهیه شد. این فیلم در سبک درام و عاشقانه تولید شده و در آن بازیگرانی همچون لئوناردو دی‌کاپریو، کیت وینسلت، مایکل شنون، کاترین هان ایفای نقش کرده‌اند.

در واقع فیلم جاده انقلابی اثر مشترک دیگری میان کیت وینسلت و لئوناردو دی کاپریو به شمار می‌رود. روایت این فیلم در حد بالایی دوست داشتنی و درجه یک بوده که همسر پیشین کیت وینسلت به نام سم مندس آن را ساخته است. جریان این فیلم اشاره به یک زن و شوهری در دهه پنجاه میلادی دارد که زندگی‌شان با آرامش و به طور مطلوب سپری می‌شود. با گذشت زمان زن خانواده دچار احساس عبث و پوچی شده و به همین علت توصیه می‌کند که محل زندگی خود را به پاریس تغییر دهند.

در ابتدا شوهرش با این پیشنهاد موافقت می‌کند، ولی هنگامی که او در محل کاری خود موفق به ترفیع مقام می‌شود، از این سفر منصرف شده و سعی دارد که در همان شهر بماند.

در این اوصاف زن پی می‌برد که به طور ناخواسته سومین بارداری خود را تجربه کرده است. لذا او سعی می‌کند این جنین را از بین برده و این امر اختلافات و مشکلات زیادی را میان زن و شوهر ایجاد می‌نماید. خاطرنشان می‌کنیم کیت وینسلت به جهت بازی درخشانی که در این فیلم ارائه کرد، توانست جایزه گلدن گلوب را به خود اختصاص دهد.

تایتانیک – Titanic:

از کارهای برجسته و درخشانی که در کارنامه هنری دی کاپریو مشاهده می‌شود، بازی در فیلم کشتی تایتانیک است. این فیلم به کارگردانی جیمز کامران در سال ۱۹۹۷ تهیه شد که دارای سبک درام، عاشقانه و هیجان انگیز می‌باشد.

دی کاپریو در این فیلم به همراه هنرپیشگانی همچون کیت وینسلت، فرانسیس فیشر، بیلی زین هم بازی بود.

از جمله بی نظیرترین فیلم‌های لئوناردو دی کاپریو که در سال‌های شروع فعالیت حرفه‌ای، شهرت و محبوبیت زیادی را در کل دنیا برای او به همراه داشت، بازی در فیلم جذاب و درخشنده تایتانیک می‌باشد. به طوری که پس از اکران در نقاط مختلف دنیا به طرز حیرت انگیزی به فروشی برابر با دو و نیم میلیارد دلار دست یافت.

قصه این فیلم در خصوص یک پسر مفلس و بی پول به اسم جک بوده که پس از برنده شدن در یک شرط بندی، بلیط سفر به واسطه بزرگترین کشتی دنیا به نام تایتانیک نصیبش می شود. او در حین سفر با این کشتی با دختری جذاب و دلربا به اسم رُز آشنا می‌شود. ولی به یکباره این کشتی در حین حرکت در دریا با یک صخره بزرگ برخورد کرده و این زوج عاشق برای ادامه حیات تلاش می‌کنند.

فیلم مذکور بر اساس بودجه بالای ۲۰۰ میلیون دلاری تهیه شد که به عنوان پرخرج‌ترین فیلم تهیه شده در آن دوران شناخته شد.

پس از آنکه فیلم تایتانیک ر روی پرده‌های سینما به نمایش درآمد، دستاورد بزرگ و قابل توجهی را در حوزه هنر و تجارت حاصل کرد.

به طوری که توانست کاندید کسب جایزه اسکار در چهارده رشته شده و در عین حال یازده نامزدی را کسب کرد. در عین حال عناوین متعددی همچون برترین فیلم و برترین کارگردانی به این فیلم تعلق گرفت.

تا آن زمان فیلم تایتانیک نخستین فیلمی به شمار می‌رفت که توانست در سطح جهانی به فروش میلیاردی دست یابد.

همچنین بازی زیبا و جذابی که دی کاپریو در این فیلم به نمایش گذاشت، به این معنا بود که او قادر است شخصیت‌های اصلی مردهای سنتی در هالیوود را عهده‌دار شود.

به فاصله اندکی این هنرپیشه تبدیل به یک چهره سرشناس بین المللی شده و هواداران متعددی را در نقاط مختلف دنیا با خود همراه کرد.

نشریه پیپل به جهت زیبایی و استایل و ظاهر جوان پسند دی کاپریو، طی سال‌های ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ میلادی مقارن با سال ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷ شمسی نام او را در لیست پنجاه مرد بسیار زیبا وارد کرد.

جانگوی رها شده – Django Unchained:

فیلم جانگوی رها شده به کارگردانی کوئنتین تارانتینو در سال ۲۰۱۲ در سبک درام و وسترن ساخته شد. در این فیلم بازیگرانی همچون جیمی فاکس، کریستف والتس، لئوناردو دی‌کاپریو، کری واشینگتن نقش آفرینی کردند.‌

این فیلم بی‌نظیر و بسیار دوست داشتنی اثر تارانتینو، از فیلم‌هایی که دی کاپریو در آن ایفای نقش کرده و در سال ۲۰۱۲ بر روی پرده سینما به نمایش درآمد. به طوری که موفق شد به فروشی برابر با مبلغ ۴۲۶ میلیون دلار برسد.

جریان فیلم جانگوی رها شده درباره یک مرد جایزه بگیر مشهور به اسم کینگ شولتز با بازی کریستوف والتس می‌باشد که اقدام به خریداری یک برده سیاه پوست درشت اندام با هنرنمایی جیمی فاکس می‌نماید تا با یاری و مساعدت او تبهکاران را از میان بردارد. در ازای این فعالیت او به برده سیاه پوست متعهد می‌شود، حمایت کند تا او و همسرش نیز که به بردگی گرفته شده، از این شرایط رهایی یابند.

جزیره شاتر – Shutter Island:

فیلم جزیره شاتر کاری از مارتین اسکورسیزی بوده که در سال ۲۰۱۰ در سبک معمایی و هیجان انگیز تهیه شد.‌ لئوناردو دی کاپریو در این فیلم در کنار هنرمندانی همچون مارک رافلو، بن کینگزلی، میشل ویلیامز نقش آفرینی کرد.‌

فیلم مذکور تا حدی دارای صحنه‌های پیش‌بینی نشده و هیجان انگیز بوده که مخاطب در سرتاسر فیلم همه توجه و حواس خود را به آن معطوف می‌نماید.‌ به طوری که پس از خاتمه جریان فیلم، احتمال دارد که ذهن بیننده همچنان در گیر و دار رخدادهای آن باشد.

موضوع فیلم جزیره شاتر در خصوص دو کارآگاه پلیس بوده که مأموریت پیدا می‌کنند جهت حل و فصل یک پرونده، به یک جزیره متروک و دور از دسترس که تنها بیماران روانی در آنجا حضور دارند، عزیمت کنند.‌ در آغاز وارد شدن این دو مأمور رئیس بیمارستان خطاب به آنها بیان می‌کند، آنها به شیوه‌ای به مراقبت و رسیدگی به بیماران آنجا می‌پردازند که حتی برای آنها آشکار نمی‌شود که در تیمارستان حضور دارند.

بلکه تصور می‌کنند به شیوه معمول زندگی عادی خود را می‌گذرانند. به تدریج این جریان پیچ و خم پیدا کرده و حتی رئیس تیمارستان خطاب به یکی از کارآگاهان با بازی دی کاپریو اظهار می‌کند که او نیز از بیماران روانی آن مرکز محسوب می‌شود … !

گرگ وال استریت – The Wolf of Wall Street:

از دیگر کارهای مشترکی که دی کاپریو در کنار مارتین اسکورسیزی به انجام رساند، فیلم گرگ وال استریت می‌باشد. این فیلم در سبک زندگینامه‌ای، جنایی و درام در سال ۲۰۱۳ تهیه شد. لئوناردو دی کاپریو در این فیلم در کنار بازیگرانی همچون جونا هیل، مارگو رابی، متیو مک‌کانهی هنرنمایی کرده است.

بازی در فیلم گرگ وال استریت برای دی کاپریو منجر به کاندیداتوری کسب جایزه اسکار گردید. فیلم بسیار درخشنده و جذاب مذکور که از سوی یکی از کارگردانان مطرح و سرشناس هالیوود یعنی مارتین اسکورسیزی تهیه شد، در هنگام اکران بر روی پرده‌های سینما مخاطبان زیادی را با خود همراه کرد. به طوری که در گیشه‌های فروش سینما موفق شد فروشی بالغ بر ۴۰۰ میلیون دلار حاصل نماید.

مضمون این فیلم در خصوص جریان زندگی حقیقی جوردن بلفورت، یکی از کارگزاران و شیادان عمده وال استریت بوده که در یک برهه به واسطه زیرآبی رفتن از قوانین مالیاتی، توانست میلیون‌ها دلار کسب کند. ولی سرانجام پلیس او را بازداشت کرده و به گذراندن چندین سال حبس محکوم گردید.

هوانورد – The Aviator:

فیلم هوانورد کاری از مارتین اسکورسیزی بوده که آن را در سبک زندگی‌نامه‌ای و درام در سال ۲۰۰۴ تولید کرد. از میان چهره‌های سرشناسی که در این فیلم ایفای نقش کرده‌اند می‌توان لئوناردو دی‌کاپریو، کیت بلانشت، کیت بکینسیل، الک بالدوین را نام برد.

فیلم هوانورد با حضور در جشنواره توانست جوایز متعددی را دریافت کرده که از جمله آنها کسب جایزه اسکار تصویربرداری جهت رابرت ریچاردسون، جایزه اسکار طراحی صحنه برای سندی پاول، جایزه اسکار تدوین جهت تلما شونمیکر، جایزه اسکار نقش مکمل زن جهت کیت بلانشیت و جایزه اسکار برترین طراحی لباس بوده است.

فیلم مذکور مشارکت دیگری میان اسکورسیزی و دی کاپریو محسوب می‌شود که اثر درخشان دیگری را ارائه کرد. فیلم هوانورد نیز همچون تعداد زیادی از سایر ساخته‌های اسکورسیزی توانست در مراسم اسکار تعدادی از جوایز را دریافت نماید.

روایت این فیلم در خصوص مردی است که در حوزه تجارت، هنرپیشگی، تهیه کنندگی و خلبان جنگی فعالیت داشته و هاوارد هیوز نام دارد. از هنگامی که او در سنین جوانی بود، امور تجاری وسیع و عظیم پدرش را به عهده‌دار گردید. ولی در بین سال‌های ۱۹۲۰ الی ۱۹۳۰ میلادی حساسیت زیادی در زمینه پشت سر گذاشتن رکورد پرواز پیدا کرده و با پشتکار و زحمت زیاد توانست به این امر نائل شود.‌

روزی روزگاری در هالیوود – Once Upon a Time in Hollywood:

فیلم روزی روزگاری در هالیوود که توسط کوئنتین تارانتینو کارگردانی شد، در سال ۲۰۱۹ در سبک درام و طنز تهیه گردید. در این فیلم بازیگران مطرح و مشهوری همچون لئوناردو دی‌کاپریو، برد پیت، مارگو رابی، امیل هرش حضور داشته اند.

فیلم مذکور توانست در مراسم اسکار جایزه اسکار برترین هنرپیشه نقش مکمل را برای برد پیت حاصل نماید.

در حقیقت فیلم مذکور بیانگر سال‌های درخشان و جلوه و در عین حال سقوط  خاموش شدن بسیاری از چهره‌های مشهور هالیوود است که به عبارت دیگر در جایگاه خود از برترین و بی‌نظیرترین آثار محسوب می‌شود. خاطرنشان می‌کنیم فیلم روزی روزگاری در هالیوود چندمین مشارکت دی کاپریو در کنار تارانتیو بوده و هرچند که میان دی کاپریو و برد پیت رفاقت چندین ساله‌ای وجود دارد، ولی فیلم مذکور نخستین و تنها اثری محسوب می‌شود که این دو هنرمند پرطرفدار در آنجا کنار یکدیگر نقش پردازی کرده‌اند.

جدامانده – The Departed:

از سایر فیلم‌های مشترک لئوناردو دی کاپریو و مارتین اسکورسیزی در جایگاه هنرپیشه و کارگردان می‌توان به فیلم جدا مانده اشاره کرد. این فیلم در سال ۲۰۰۶ در سبک جنایی درام و هیجان انگیز تهیه شد که توانست جایزه اسکار برترین فیلم را برای خود به ارمغان آورد. در این فیلم دی کاپریو در کنار هنرمندانی همچون مت دیمون، جک نیکلسون، مارک والبرگ همبازی بوده است.

از جمله برترین فیلم‌های مارتین اسکورسیزی فیلم جدا مانده بوده که موفق به کسب جایزه اسکار گردیده و تنها اثری است که برای این کارگردان، چنین جایزه‌ای را در پی داشته است. موضوع این فیلم در خصوص یکی از مأموران مخفی با هنرنمایی مت دیمون بوده که به یک گروه مافیایی راه یافته تا اطلاعاتی را برای پلیس جمع آوری کند.

گروه مذکور توسط یک شخص شرور و جانی به اسم فرانک کاستلو مدیریت می‌شود که جک نیکلسون نقش آن را بر عهده داشت. پس از چند کاستلو خبرچینی را در میان اداره پلیس راهی می‌کند تا پی ببرد، در میان اعضایش چه کسی اخبار او را منتشر می‌نماید.

دارودسته‌های نیویورکی – Gangs of New York:

فیلم دار و دسته‌های نیویورکی ساخته مارتین اسکورسیزی بوده که در سال ۲۰۰۲ آن را در سبک جنایی و درام تولید کرد. در این فیلم بازیگرانی همچون لئوناردو دی‌کاپریو، دنیل دی-لوئیس، کامرون دیاز نقش آفرینی کرده‌اند.

داستان این فیلم در جنگ‌های کشور ایالات متحده آمریکا بین سال‌های ۱۸۴۰ لغایت ۱۸۵۲ رخ داده که شهر نیویورک به موجب درگیری و جنگ‌های صورت گرفته میان بومیان آمریکا و ایرلندی‌های مهاجر به آنجا، شباهت زیادی به یک کوره گداخته آتش داشت. در این فیلم مردی به نام بیلی قصاب با بازی دنیل دی لوئیس فرمانده بومیان آمریکایی‌هایی است که به مخالفت با ایرلندی‌ها می‌پردازد. آن سوی دیگر یک راهبه ایرلندی و گروهش به مقابله با این افراد برآمده‌اند.

دو گروه مذکور طی یک نزاع و جنگ خانمان سوز با یکدیگر درگیر می‌شوند که سرانجام بیلی قصاب موفق می‌شود تا بر گروه ایرلندی‌ها را فائق آمده و رهبر آنها را می‌کشد. پس از گذشت شانزده سال، پسر کوچک او بازگشته تا به خونخواهی پدرش اقدام کند.

چنانچه عبارت یک شاهکار همه چیز تمام را برای این فیلم به کار ببریم، پر بی‌راه نبوده است. در فیلم دارودسته‌های نیویورکی، اسکورسیزی نهایت مهارت و هنر خود را به کار گرفته و به بازی کشیدن دنیل دی لوئیس و دی‌کاپریو فیلم زیبا و درخشنده ای را به نمایش گذاشت.

همچنین دی کاپریو اعلام کرد، نقش آفرینی در برابر دنیل دی لوئیس از جمله برترین تجربه‌های سال‌های فعالیت او بوده است. به طوری که خودش نیز با ایفای نقش مطلوب و با دقت نظر در این فیلم همکاری کرده و به این ترتیب همکاری مشترک میان اسکورسیزی، دی‌کاپریو، دنیل دی لوئیس منجر به تهیه یک فیلم تاریخی و بی‌نظیر گردید.

یک مشت دروغ – Body of Lies:

یک مشت دروغ نام فیلمی به کارگردانی ریدلی اسکات بوده که در سال ۲۰۰۸ آن را در سبک اکشن، درام و هیجان انگیز تولید کرد. در این فیلم چهره‌های مشهوری همچون لئوناردو دی‌کاپریو، راسل کرو، گلشیفته فراهانی، مارک استرانگ هنرنمایی کرده‌اند.

روایت این فیلم اشاره به یکی از مأموران سازمان سیا به نام راجر فریس داشته که جهت یافتن یکی از رؤسای گروهک تروریستی القاعده به اسم سلیمان راهی اردن می‌شود. در این جریان او با دختری به نام عایشه که از پرستاران عرب بود، آشنا شده و ارتباط پیدا می‌کند.

هرچند که فیلم مذکور دیدگاه یک جانبه‌ای نسبت به مقابله با جریان های تروریستی داشته ولی در عین حال انتقاد و اعتراضاتی در خصوص دخالت ایالات متحده آمریکا در امور کشورهای خاورمیانه اعتراضاتی را مطرح می‌کند. برخی معتقدند ریدلی اسکات سعی کرد به گونه‌ای این فیلم را ضبط نماید که گلشیفته فراهانی به جهت ایفای نقش در آن دچار چالش نشود! این موضوع عاملی گردید تا فیلم مذکور در میان کشورهای عربی و برخی از ایرانیان مشاهده شود.

الماس خونین – Blood Diamond:

فیلم الماس خونین کاری از ادوارد زوئیک بوده که در سال ۲۰۰۶ آن را در سبک درام، ماجراجویی و هیجان انگیز تولید کرد. در این فیلم بازیگران سرشناسی همچون لئوناردو دی‌کاپریو، جنیفر کانلی، جایمن هانسو، مایکل شین ایفای نقش کرده‌اند.

مضمون این فیلم دوست داشتنی و هیجان انگیز در خصوص کی از واسطه‌های خرید و فروش الماس بوده که در هنگام معامله الماس در کشور آفریقای جنوبی با یک الماس نادر و پربها مواجه می‌شود. پس از آن او سعی می‌کند با مساعدت و یاری یکی از بومیان آفریقایی، آن را از آن کشور بیرون آورده و به فروش برساند.‌ در این میان یکی از قاچاقچیان بومی با گروه نظامی خود در پی آن دو روان شده تا الماس مذکور را به چنگ آورد.

بالا رو نگاه نکن – Don’t Look Up:

از دیگر آثار دی کاپریو بازی در فیلم بالا رو نگاه نکن بوده که توسط آدام مک کی کارگردانی شد. این فیلم در سال ۲۰۲۱ در سبک درام، علمی، تخیلی و طنز تهیه گردید.‌ در فیلم مذکور لئوناردو دی کاپریو در کنار هنرمندانی همچون جنیفر لارنس، راب مورگان، جونا هیل نقش آفرینی کرده است.

فیلم مذکور از جمله برترین یلم‌های این هنرپیشه محسوب می‌شود که از زاویه انتقادآمیز به رویدادهای عصر حاضر ما نگاه می‌کند. دنیایی که به واسطه چهره‌های مشهور زرد تحت کنترل درآمده و علما و دانشمندان برجسته و مهمی از توجه دور شده‌اند.‌

داستان این فیلم در خصوص دو مرد فیلسوف و ستاره شناس بوده که در هنگام پژوهش و تفحص پی می‌برند یک شهاب سنگ عظیم در آستانه نزدیک شدن به جو زمین بوده که احتمال برخورد با آن را دارد.‌ در ادامه آنها سعی می‌کنند این جریان را به دولتمردان و مقامات عالی رتبه منتقل کنند. ولی هیچ یک از رسانه‌های خبری و مسئولین دولتی ارزشی برای مطالب آنها قائل نیستند.

برنده و بازنده – The Quick and the Dead:

برنده و بازنده نام فیلم سینمایی است که سم ریمی در سال ۱۹۹۵ آن را در سبک اکشن، عاشقانه، هیجان انگیز و وسترن تولید کرد. در این فیلم هنرپیشگانی همچون شارون استون، جین هکمن، راسل کرو، لئوناردو دی‌کاپریو بازی زیبایی را از خود به نمایش گذاشتند.

در حقیقت فیلم مذکور از جمله برترین فیلم‌های وسترن محسوب شده که دی کاپریو زمانی که در سن ۲۰ سالگی بود، در آن هنرنمایی کرد. لازم به ذکر است همه فیلم در یک سو و موسیقی متنی که در آن لحاظ شده بود، از سوی دیگر مورد توجه تماشاگران و مخاطبان قرار گرفت. توصیه می‌شود در زمان دیدن این فیلم، توجه بیشتری به موسیقی متن آن داشته باشید.

حکایت این فیلم درباره یک شهر دور از دسترس در ایالات متحده آمریکا بوده که همه ساله یک رقابت دوئل با استفاده از هفت تیر در آنجا اجرا می‌شود. در شرایطی که این شهر زیر نظر یک شهردار تبهکار و حیله‌گر اداره می‌شود، همه امور شهر مذکور به دست او صورت می‌گیرد. هنگامی که زنی با مهارت هفت تیرکشی و اسرار انگیز پا به این شهر می‌گذارد، همه چیز دچار تغییر و تحول می‌شود.

رومئو + ژولیت – Romeo + Juliet:

فیلم رومئو + ژولیت در سال ۱۹۹۶ در سبک درام و عاشقانه تهیه شد که باز لورمن آن را کارگردانی نمود. در این فیلم لئوناردو دی کاپریو در کنار بازیگرانی همچون کلر دینز، برایان دنهی، جان لگویزمائو همبازی بوده است.

داستان این فیلم برداشتی دوست داشتنی از نمایشنامه مطرح و تاریخی رومئو و ژولیت بوده که ویلیام شکسپیر بزرگ آن را نگاشته است. دی کاپریو توانست به جهت نقش پردازی در این فیلم، جایزه خرس طلایی از جشنواره برلین را برای خود به ارمغان آورد.

رویدادهای فیلم رومئو + ژولیت درباره دو خانواده سرشناس شهری است که نزاع و جنگ قدیمی میان آنها حاکم است. به طوری که هر زمان یکی از اعضای این دو خانواده با یکدیگر روبرو می‌شوند، بی برو برگرد جنگ و درگیری زیادی به وقوع می‌پیوندد. نکته جالب چنین است، دختر و پسر جوانی که به این دو خانواده تعلق دارند، با حضور در یک مهمانی با یکدیگر آشنا شده و دلباخته هم می‌شوند.

همچنین بخوانید:  بیوگرافی و زندگینامه علی شادمان

از گور برخاسته – The Revenant:

از کارهای دیگر لئوناردو دی کاپریو می‌توان به فیلم از گور برخاسته اشاره کرد که توسط الخاندرو گونسالس اینیاریتو کارگردانی شده و در سال ۲۰۱۵ آن را در سبک اکشن، زندگینامه‌ای، تاریخی، درام، ماجراجویی و وسترن تهیه نمود.

این فیلم توانست در مراسم اسکار جایزه برترین کارگردانی را برای الخاندرو گونسالس اینیاریتو در پی داشته و همچنین لئوناردو دی کاپریو جایزه برترین بازیگر نقش اول را کسب نماید. در عین حال جایزه اسکار برترین فیلمبرداری به امانوئل لوبزکی واگذار گردید.

روایت این فیلم درباره یک گروه شکارچیان پوست بوده که به منظور شکار به جنگل سرخ پوستان و بومیان محلی آمریکا وارد می‌شود. همه امور مطابق با برنامه آنها پیش می‌رفت که یکباره گروه مذکور از سوی برخی از جنگجویان بومی محاصره شده و تحت حمله واقع می‌شوند.

در این نزاع خونین تعداد کثیری جان باخته و سایر بازماندگان از آنجا پا به فرار می‌گذارند. در شرایطی که آنها جراحاتی بر بدن داشته و گرسنه جهت اختفا راهی جنگل می‌شوند، مردی به نام بین هیو گلاس با بازی لئوناردو دی کاپریو در کنار پسر دورگه‌اش که از اعضای بازمانده گروه مذکور بودند، توسط یک خرس گریزلی در معرض حمله قرار می‌گیرند و …

خاطرنشان می‌کنیم دی کاپریو در فیلم از گور برخاسته به قدری بازی جذاب و درخشنده‌ای را از خود ارائه کرد که به شدت مورد توجه تماشاگران و مخاطبان قرار گرفته و برخی از منتقدان مطرح و سرشناس دنیا هنرنمایی او را در زمره برترین بازی‌های تاریخ معرفی کردند.

سفیر صلح سازمان ملل و فعالیت‌ها:

دی کاپریو  اقدامات گسترده‌ای را در جهت رسیدگی به منابع طبیعی به ویژه در مراقبت و نگهداری از گوریل‌ها داشته است. همچنین او قسمتی از حمایت‌های بیمارستان لس آنجلس که مختص کودکان سرطانی بوده را متحمل شد. در ماه سپتامبر سال ۲۰۰۴ این هنرپیشه به عنوان سفیر صلح سازمان ملل متحد و نماینده این سازمان در امور تغییرات اقلیمی انتخاب گردید. به طوری که از سال ۱۹۹۸ تا به اکنون او به طور پیوسته جهت حفاظت از محیط زیست سعی و کوشش زیادی را به خرج داده و در مؤسسه‌ای که به نام خودش احداث نموده، کارهای این موضوع را به انجام می‌رساند.

در ماه اکتبر سال ۲۰۱۴ دی کاپریو به منظور توسعه و بنیانگذاری مناطق حفاظت شده دریایی و در عین حال جلوگیری از شکار غیرقانونی در دریاها و پنج اقیانوس کره زمین، مبلغ ۲ میلیون دلار را به این موضوع اختصاص داد. در مجموع او افزون بر مبلغ ۳ میلیون دلار کمک‌های مالی خود را در این حوزه تخصیص داد. این هنرپیشه در روز شانزدهم ماه ژوئن سال ۲۰۱۶ به دیدار با پاپ فرانسیس رهبر مسیحیان جهان در واتیکان رم رفته و به طور شخصی با او ملاقات نمود.

در این دیدار آنها در خصوص چالش‌ها و ناراحتی‌های مربوط به محیط زیست گفتگو کرده و لئوناردو دی کاپریو از سوی نهاد خیریه‌اش چکی را به پاپ اعطا کرد. در عین حال او کتاب هیرونیموس بوش، نقاش قرن پانزدهم میلادی را به پاپ هدیه کرد. در ازای این مساعدت‌ها پاپ نیز نسخه مزین به جلد چرمی از لوداتو سی که محتوی بخشنامه‌ای در زمینه محیط زیست بوده و کتاب قبلش به نام لذت تعالیم مسیح را به لئوناردو دی کاپریو واگذار نمود.‌

هرچند چنین اقدامات دی کاپریو از سوی برخی از افراد مورد انتقاد قرار گرفت که او را به انجام رفتارهای متظاهرانه و دورویی حکوم می‌کردند.‌ به طوری که اظهار داشتند: دی‌کاپریو از حفظ محیط زیست و گرمایش زمین سخن می‌گوید در حالی که خودش در یاتهای عظیم مهمانی می‌گیرد و با جتهای خصوصی‌اش مسافرت می‌کند که مصرف سوخت بالایی داشته و برای محیط زیست مضرند.

فیلم‌شناسی

عکس زیبای لئوناردو دی‌کاپریو

بنا به گزارشی که در پورتال آنلاین باکس آفیس موجو منتشر شده و در عین حال دیدگاه منتقدان تارنمای راتن تومیتوز از میان برترین و ستایش شده‌ترین آثار هنری دی کاپریو چنین آثاری را نام برده‌اند: فیلم چه چیزی گیلبرت گریپ را آزار می‌دهد به سال ۱۹۹۳، فیلم رومئو+ ژولیت به سال ۱۹۹۶، فیلم تایتانیک به سال ۱۹۹۷، فیلم اگه می‌تونی منو بگیر به سال ۲۰۰۲، فیلم دارو دسته‌های نیویورکی به سال ۲۰۰۲، فیلم هوانورد به سال ۲۰۰۴، فیلم جدا مانده به سال ۲۰۰۶، فیلم الماس خونین به سال ۲۰۰۶، فیلم جزیره شاتر به سال ۲۰۱۰، فیلم سرآغاز به سال ۲۰۱۰، فیلم جنگجوی زنجیر گسسته به سال ۲۰۱۲، فیلم گتسبی بزرگ به سال ۲۰۱۳، فیلم گرگ وال استریت به سال ۲۰۱۳، فیلم بازگشته به سال ۲۰۱۵، فیلم روزی روزگاری در هالیوود به سال ۲۰۱۹ و فیلم قاتلان ماه گل به سال ۲۰۲۳

در حقیقت لئوناردو دی کاپریو یکی از هنرپیشگان و تهیه کنندگان فیلم اهل آمریکا است که از سال‌های کودکی این حرفه را با بازی در تلویزیون شروع کرد.‌ به طوری که او در نمایش‌ د نیو لسی به سال ۱۹۸۹ و نمایش سانتا باربارا به سال ۱۹۹۰ بازی کرده و در عین حال در یک فیلم طنز و درام به نام پدر و  مادری در سال ۱۹۹۰ و یک اثر کمدی به نام موقعیت مسائل اولیه در سال ۱۹۹۱ نقش‌های بیشتری را به نمایش گذاشت. در سال ۱۹۹۳ این هنرپیشه به همراه رابرت دنیرو در فیلم زندگی این پسر، شخصیت توبیاس وولف را ایفا کرد.

همچنین در سال مذکور او نقش مکمل آرمی گریپ را در فیلم چه چیزی گیلبرت گریپ را آزار می‌دهد، بر عهده گرفت که منجر به کاندیداتوری کسب جایزه اسکار و جایزه گلدن گلوب برترین هنرپیشه نقش مکمل مرد برای او گردید. در سال ۱۹۹۵ این هنرپیشه شخصیت یکی از نویسندگان آمریکایی به نام جیم کرول را در فیلم خاطرات بسکتبال و شخصیت شاعر فرانسوی به نام آرتور رمبو را در فیلم کسوف کامل به نمایش گذاشت. پس از گذشت یک سال از این جریان او در فیلم رومئو + ژولیت به سال ۱۹۹۶ اثری از باز لورمن حضور یافت که نقش رومئو مونتاگ را بازی کرد.

پس از آن در سال ۱۹۹۷ دی کاپریو در کنار کیت وینسلت در فیلم تایتانیک ساخته جیمز کامران نقش آفرینی کرد.‌ فیلم مذکور توانست بیشترین فروش را گیشه‌های فروش سینماهای دنیا به دست آورده و به این ترتیب دی کاپریو محبوبیت و شهرت بسیاری در همه دنیا حاصل کرد. او به موجب ایفای نقش مذکور، موفق به کسب جایزه سینمایی ام تی وی به جهت برترین هنرپیشه در یک فیلم شده و در عین حال برای اولین بار کاندید کسب جایزه گلدن گلوب برترین هنرپیشه مرد فیلم درام گردید.

در ادامه این هنرپیشه در سال ۲۰۰۲ میلادی نقش فرانک ابگنیل جونیور و مکان را به همراه تام هنکس در فیلم زندگینامه‌ای، درام و جنایی به نام اگه می‌تونی منو بگیر، ساخته استیون اسپیلبرگ را به نمایش گذاشت. در عین حال او در فیلم درام و تاریخی با عنوان دارودسته‌های نیویورکی ساخته مارتین اسکورسیزی هنرنمایی کرد.

دی کاپریو در سال ۲۰۰۴ میلادی اقدام به راه اندازی یک شرکت تولیدی اپین وی نمود. همچنین او در دو فیلم سینمایی به کارگردانی اسکورسیزی نقش آفرینی کرد که شامل فیلمی از زندگینامه هوارد هیوز به نام هوانورد در سال ۲۰۰۴ و یک درام جنایی به نام جدا مانده در سال ۲۰۰۶ میلادی بود.‌ این هنرپیشه به جهت بازی در شخصیت هیوز در فیلم هوانورد توانست جایزه گلدن گلوب برترین هنرپیشه نقش اول مرد را به خود اختصاص داده و برای اولین مرتبه کاندید کسب جایزه اسکار برترین هنرپیشه مرد شود.‌

در سال ۲۰۰۷ میلادی دی کاپریو اقدام به تهیه کنندگی یک فیلم مستند زیست محیطی به نام یازدهمین ساعت و یک درام طنز با عنوان باغبان عدن کرد. پس از گذشت یک سال او در یک فیلم درام و عاشقانه به نام جاده انقلابی اثری از سم مندس حضور داشت که در کنار کیت وینسلت همبازی شد. همچنین او در یک فیلم اکشن با عنوان یک مشت دروغ ساخته ریدلی اسکات هنرنمایی کرد. در سال ۲۰۱۰ این هنرپیشه به همکاری با یک تریلر روانشناختی با عنوان جزیره شاتر پرداخته و در آنجا فعالیت مجددی را در کنار اسکور سیزی کارگردان انجام داد.

علاوه بر این، او در یک فیلم در سبک علمی تخیلی تلقینی که توسط کریستوفر نولان کارگردانی می‌شد، ایفای نقش نمود. به طوری که او در سال ۲۰۱۱ با حضور در فیلم زندگینامه ای جی. ادگار شخصیت جی. ادگار هوور، نخستین مدیر اداره تحقیقات فدرال را به نمایش درآورد.‌ در پی گذشت یک سال او نقش مکمل را در فیلم وسترن جنگجوی زنجیر گسیخته ساخته کوئنتین تارانتینو را بر عهده گرفت.‌

در سال ۲۰۱۳ دی کاپریو در دو برداشت سینمایی از دو داستان رمان حاضر شد. در وهله اول او شخصیت جی گتسبی در فیلم گتپسی بزرگ را به تصویر کشیده و سپس نقش جردن بلفورت در فیلم گرگ وال استریت را عهده‌دار گردید. بازی در دومین فیلم منجر به سومین کاندیداتوری کسب جایزه اسکار به جهت برترین هنرپیشه نقش اول مرد و یک جایزه گلدن گلوب برای برترین هنرپیشه مرد فیلم موزیکال یا کمدی برای دی کاپریو گردید.‌ در ادامه این هنرپیشه در سال ۲۰۱۵ میلادی در یک فیلم درام بقا به نام بازگشت، شخصیت یک صیاد به نام هیو گلاس را بازی کرد که به موجب آن توانست جایزه اسکار برترین بازیگر مرد را برای خود به ارمغان آورد.

فیلم:

موفق‌ترین و تحسین‌شده‌ترین آثار لئوناردو دی‌کاپریو
سال انتشارنام فیلم
۱۹۹۳چه چیزی گیلبرت گریپ را آزار می‌دهد
۱۹۹۶رومئو + ژولیت
۱۹۹۷تایتانیک
۲۰۰۲اگه می‌تونی منو بگیر
۲۰۰۲دارودسته‌های نیویورکی
۲۰۰۴هوانورد
۲۰۰۶جدامانده
۲۰۰۶الماس خونین
۲۰۱۰جزیره شاتر
۲۰۱۰سرآغاز
۲۰۱۲جنگوی زنجیرگسسته
۲۰۱۳گتسبی بزرگ
۲۰۱۳گرگ وال استریت
۲۰۱۵بازگشته
۲۰۱۹روزی روزگاری در هالیوود
۲۰۲۳قاتلان ماه گل

جوایز و افتخارات

افتخارات لئوناردو دی‌کاپریو
سالجایزهدسته‌بندیاثرنتیجه
۱۹۹۴اسکاربرترین هنرپیشه نقش مکملچه چیزی گیلبرت گلیپ را آزار می‌دهدکاندید
۲۰۰۵اسکاربرترین هنرپیشههوانوردکاندید
۲۰۰۷اسکاربرترین هنرپیشهالماس خونینکاندید
۲۰۱۴اسکاربهترین فیلم و بهترین هنرپیشهگرگ وال استریتکاندید
۲۰۱۶اسکاربرترین هنرپیشهبازگشتهبرنده
۲۰۲۰اسکاربرترین هنرپیشهروزی روزگاری در هالیوودکاندید
گلدن گلوببرترین هنرپیشه مرد – فیلم درامهوانوردبرنده
گلدن گلوببرترین هنرپیشه مرد – فیلم درامبازگشتهبرنده
گلدن گلوببرترین هنرپیشه مرد – فیلم موزیکال یا طنزگرگ وال استریتبرنده
بفتابرترین هنرپیشهبازگشتهبرنده
انجمن هنرپیشگان فیلمبرترین هنرپیشهبازگشتهبرنده

دارایی و ثورت

مالک یک خانه در شهر لس آنجلس بوده و در عین حال یک واحد آپارتمان در Battery Park City دارد.

او در سال ۲۰۰۹ میلادی اقدام به خریدن یک جزیره به اسم بلکادور کیه در بیرون از محدوده اصلی بلیز نمود که تصمیم دارد در آنجا یک مرکز استراحتگاه مطابق با استانداردهای زیست محیطی و دون آسیب‌های مخرب برای طبیعت احداث نماید.

این هنرپیشه در سال ۲۰۰۴ عمارت اصلی Dinah Shore واقع در در پالم اسپرینگز ایالت کالیفرنیا که طراحی آن به واسطه یکی از معماران متجدد سال‌های میانی قرن، به نام دونالد وکسلر صورت گرفته بود، را خریده و به املاک خود افزود.

لازم به ذکر است دی کاپریو دارای مجموعه متشکل از خودروهای فورد موستانگ، کارما خوردوی ساخت فیکسر، کاین SUV ساخت پورشه، تویوتا پریوس و تسلا رودستر است.

حاشیه

لئوناردو دی‌کاپریو در کلیسا

فعالیت سیاسی:

طی انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۴ در ایالات متحده آمریکا، این هنرپیشه به حمایت و جانبداری از جان کری در برابر جورج بوش پرداخت. ولی در نهایت بوش پیروز میدان شد.

دی کاپریو طی سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲ میلادی مبالغ چشمگیری را جهت حمایت به گروه انتخاباتی باراک اوباما پرداخت کرد. همچنین او در سال ۲۰۱۶ میلادی از طرفداران هیلاری کلینتون در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود که سرانجام ترامپ به موفقیت رسیده و رئیس جمهور شد.‌

در ماه مارس سال ۲۰۲۰ این هنرپیشه در گردآوری مبالغ مالی جهت جو بایدن که در منزل شری لنسینگ، مدیر اجرایی پارامونت پیکچرز انجام می‌شد، حاضر گردید.

فعالیت بشردوستانه:

دی کاپریو به همراه مادرش در سال ۱۹۹۸ مبلغ ۳۵ هزار دلار را به مرکز کامپیوتر لئوناردو دی کاپریو هدیه کرد که واقع در یکی از کتابخانه‌های منطقه لس فلیز بوده و فاصله اندکی از خانه‌ای داشته که در سال‌های کودکی در آن زندگی می‌کرد.

این هنرپیشه در سال ۲۰۰۹ میلادی در کنار کیت وینسلت هنرپیشه مقابلش در فیلم کشتی تایتانیک، جیمز کامرون کارگردان و سلین دیون، خواننده کانادایی، در فعالیتی شرکت کرد که جهت گردآوری مبالغی پول جهت یاری و مساعدت مالی از مخارج خانه سالمندان اقدام می‌کرد.‌ نکته جالب چنین است که در این مرکز میلوینا دین، آخرین به جامانده در قید حیات از کشتی تایتانیک اقامت داشته و دی کاپریو به تنهایی مبلغ ۲۰ هزار دلار را جهت تخصیص به این شخص هدیه کرد.

همچنین او در سال ۲۰۱۰ مبلغی به میزان یک میلیون دلار را به منظور انجام امدادرسانی در منطقه هائیتی پس از وقوع زلزله واگذار کرده و در سال ۲۰۱۳ نیز پولی برابر با ۶۱ هزار دلار به تشکل حقوق همجنسگرایان GLAAD پرداخت نمود!

در ادامه زمانی که او در سال ۲۰۱۶ در جایگاه مهمان خاص یکی از دوستان نزدیکش و در عین حال ریاست افتخاری جشن تونی شفرازی، در گردهمایی و رویدادی به مناسبت جشن سالیانه گردآوری کمک‌های مالی صندوق کودکان ارمنستان حاضر شده و در آنجا مبلغ ۶۵ هزار دلار را به این منظور اختصاص داد.

در پی وقوع طوفان هاروی که در سال ۲۰۱۷ اتفاق افتاد، دی کاپریو مبلغ یک میلیون دلار را به واسطه مؤسسه خودش به صندوق امداد هاروی یونایتد پرداخت نمود.‌

خاطرنشان می‌کنیم در سال ۲۰۲۰ بنیاد دی کاپریو مبلغ سه میلیون دلار را جهت اقدامات و فعالیت‌های امدادی آتش سوزی استرالیا که در کشور استرالیا به وقوع پیوسته بود، تخصیص داد.‌

مصاحبه

لئوناردو دی‌کاپریو در حال مصاحبه

مصاحبه با دی کاپریو، هوادار سرسخت محیط زیست!

پس از آنکه لئون‌ها دو دی کاپریو در فیلم سینمایی بازگشته The Revenant ایفای نقش نمود، برای نخستین بار توانست جایزه اسکار را به خود اختصاص دهد. در حقیقت فیلم بازگشته یا برخاسته از گور ز تازه‌ترین آثار الخاندرو گونسالس اینیاریتو کارگردان مبتکر و نویسنده مکزیکی بوده که موفق شد تحسین و تمجید بسیاری از کارشناسان و منتقدان سینما را با خود همراه نماید. به عبارت دیگر فیلم بازگشته از برجسته‌ترین و موفق‌ترین آثار سینمایی است که در آن سال به روی پرده‌های سینما به نمایش درآمد.

در این بخش به شرح گفتگویی می‌پردازیم که با لئوناردو دی کاپریو صورت گرفته است.

در جریان تولید فیلم «از گور برخاسته» خودت را به دردسر زیادی انداختی. در یکی از سکانس های فیلم، کاراکتر تو به حدی گرسنه است که جگر خام می خورد، واقعا این کار را کردی؟

بله صحیح است. علتش نیز چنین بود که خوردن جگر تقلبی که برای این سکانس در اختیار من قرار داده بودند، به هیچ وجه این برداشت را به طور طبیعی جلوه نمی‌داد. حتی یکی از بازیگران سرخپوست به نام آرتور که در آن فیلم همکاری می‌کرد، همه روز در حال خوردن جگر بود، در شرایطی که من تلاش می‌کردم ماده‌ای مشابه خمیر بازی کودکان را بخورم. در نهایت لازم بود یک مرتبه به این کار تن می‌دادم. تنها دو مرتبه به خوردن جگر خام پرداختم که آن دو بار نیز در فیلم ضبط گردید. این موضوع کاملاً از روی غریزه بود.

تماشا کردن فیلم جاهایی طاقت فرساست، تولیدش چطور بود؟ از ۱ تا ۱۰ به آن چند می دهی؟

من نمره ۱۰۰ به آن می‌دهم. هرچند همگی از ابتدا آگاه بودیم که چه مراحلی را در پیش داریم.‌ بدون بهره‌گیری از جلوه‌های رایانه‌ای به هیچ وجه این فیلم به پایان نمی‌رسید. از اول مطلع بودیم که در یک شرایط فیتز کارالدو خواهیم بود، فضایی همچون فیلم اینک آخرالزمان.

تقریبا همه صحنه ها خارجی اند. ریسکش زید نبود؟ خیلی از صحنه ها طوری است که آدم فکر می کند نزدیک بوده نشود ولی شده!

در حقیقت همه قسمت‌های فیلم به همین گونه است. ولی یکی از مشکلات همه روزه ما، سرما و برودت شدید هوا بود. در آنجا من دارای یک دستگاه حیرت آور بودم که خودم اسم اختاپوس را برای آن انتخاب کردم. همانند یک سشوار بزرگ بوده و از آن هشت شاخه یا بازو بیرون می‌آمد. در حد فاصل برداشت‌های فیلم، من در مقابل آن قرار گرفته و خودم را گرم می‌کردم.

از آن آدم هایی هستی که ساعت ۵ صبح بیدار می شوند و می روند پیاده روی؟

قطع به یقین من اهل پیاده‌روی و بیرون رفتم هستم، ولی این موضوع پنج صبح نیست. به شدت علاقه دارم در میان طبیعت بکر غوطه ور شوم. تمایل دارم به دیدن مناطقی از دنیا بروم که دست نخورده مانده و هنوز انسان‌ها نتوانسته‌اند تغییر و تحولی را در آنجا پیاده کنند. سفر به مناطقی همچون آمازون که به شعاع هزار مایلی در پیرامونت هیچ اثری از تمدن وجود نداشته و به منزله یک سفر عرفانی محسوب می‌شود.

جایزه اسکار چه معنایی برایت دارد؟

اگر از روی صداقت سخن بگویم، در هنگام تهیه فیلم هیچگاه افکارم را به چنین موضوعی معطوف نمی‌کنم. تاکنون دست به هیچ اقدامی نزده‌ام که فقط جهت دریافت جایزه و پاداش باشد. هر مرتبه با همه توان و ظرفیتم جهت انجام یک کار تلاش کرده و از هیچ کوششی فروگذار نبودم.‌

وقتی برای اولین بار برای فیلم «چه چیزی گیلبرت گریپ را آزار می دهد؟» نامزد اسکار شدی نوزده سالت بود. برای جایزه نطقی آماده کرده بودی؟

نه به هیچ وجه متن یا گفتگویی را در ذهنم مهیا نکرده بودم. به هیچ وجه تصور نمی‌کردم، از هیچ طریقی اقبال گرفتن این جایزه عایدم شود. چنانچه این جایزه نصیبم می‌شد، به معنای واقعی اسفناک بود.

تو در پایین شهر لس آنجلس بزرگ شده ای؛ یک جایی قبلا گفته ای همیشه این حس را داشته ای که به آنجا تعلق نداری. در هالیوود هم چنین حسی داری؟

بله، یک نوع احساس دوری و نامأنوسی همیشه همراهم است. تاکنون برای شما رخ نداده؟ مارتی (اسکورسیزی) هم اینطور بود. با وجودی که دوران کودکی او در خیابان های نیویورک سپری شده و رشد کرده بود، می‌پنداشت که جایی در هالیوود ندارد. هیچگاه فراموش نمی‌کنم. در سال‌های کودکی هنگامی که کارگردان‌ها جهت انتخاب بازیگر در آنجا حاضر می‌شدند، بی کم و کاست من را نمی‌پذیرفتند.‌

به نظرم می‌رسید انسانی بی ارتباط و ناشناخته‌ام، کسی که به هیچ وجه جایی در آن کلوب ندارد. با همه این مراتب همواره در ذهنم یادآوری می‌کردم، روزی فرا خواهد رسید که آنها بازگشته و بیان می‌کنند: هی! تو آمرزیده شدی. دیگر یکی از خواصی، یک برگزیده.

و الان آن روز رسیده به نظرت؟

بله در نهایت!

خیلی از بازیگرانی که در هالیوود بزرگ شده اند، پدر و مادرشان در این کار نبوده اند. وضعیت تو هم همین بوده، نه؟

همواره علاقه داشتم هنرپیشه شوم. از همان سال‌های کودکی پدر و مادرم پی بردند که من دارای یک شخصیت برونگرا می‌باشم. هرچند که خانواده ما پول چندانی نداشت. ولی با اینکه پدر و مادرم از یکدیگر متارکه کرده بودند، تمام تلاششان بر این بود که نداشتن پول من را درگیر نکند. لذا من را به دیدن موزه برده و فعالیت‌هایی انجام می‌دادند که فاصله زیادی از هنر پیدا نکنم.

همچنین کتاب‌هایی را برایم ‌خوانده و در عین حال مادرم روزانه به مدت دو ساعت رانندگی می‌کرد تا من را به مدرسه برساند.‌ یادآوری می‌کنم طی سال‌های دهه ۶۰ پدرم یکی از اعضای فعالیت‌های زیرزمینی هنرپیشگان کتاب‌های کامبک در شهر نیویورک بوده و زمانی که سن کمی داشتم، سفرهای مهیج و زیبایی را در کنار او به پیرامون و حوالی شهر انجام می‌دادم. مناطقی که در آن گونه‌های مختلف و متفاوتی از فروشگاه‌های کتاب‌های کامبک وجود داشت. ولی من هیچ علاقه‌ای به مدرسه نداشتم.

هیچگاه نتوانستم بر روی جریان یا موضوعی که به آن علاقه‌ای ندارم، متمرکز شوم. درس ریاضی که حد نهایت بیچارگی بود. همچنان نیز این احساس را داشته و برایم تغییر نکرده است. دیگران همواره بیان می‌کنند، لازم بود بیش از پیش سعی و کوشش به خرج می‌دادی.

ولی در حقیقت از آنجا که قادر نبودم نشسته و به انجام تکالیف مدرسه بپردازم، همواره از تقلب استفاده می‌کردم. رفتن به گشت و گذار در کنار دوستان و دیدار آشنایی با افراد تازه، ارزشمندترین مطلبی بود که در مدرسه فرا گرفتم. فعالیتم بر این بود که در هنگام صرف نهار در حدود نیمی از دانش آموزان مدرسه را در پیرامون خود گردآوری کرده و به همراه دوستانم در برابر آنها به انجام بریک دنس بپردازیم. همچنین ما دارای یک آموزگار درس علوم بودیم که پس از اتمام درس، به مدت ۱۰ دقیقه به من فرصت می‌داد که در برابر بچه‌های کلاس تئاتر بداهه را به نمایش بگذارم!

زمانی که در سن ۵ سالگی بودم، مادرم مرا جهت شرکت در یک برنامه تلویزیونی برد. آن نوع برنامه‌هایی که تنها مختص کودکان بوده و من نیز به شدت علاقه داشتم. در آنجا قادر نبودند که مرا کنترل نمایند. به طوری که همواره در حال دویدن و جست و خیز بوده و حتی با مشت ضربانی را به دوربین فیلمبرداری وارد می‌کردم.

به شدت تمایل دارم نوار ضبط شده آن برنامه‌ها را در اختیار بگیرم. هنگامی که در سن ۱۰ سالگی وارد شدم، جهت حضور در یک تست هنرپیشگی مراجعه کردم. تعداد پنج کودک در آنجا حاضر بودند که تنها بر اساس چهره آنها تشخیص دهند که آیا مناسب هنرپیشگی هستند و یا نه. سوگند می‌خورم که تنها همانند یک صف گوشت با ما رفتار کردند. خانمی که مسئول گزینش ما بود، یک نگاه اجمالی به همه بچه‌ها انداخته و بیان نمود: این نه، این نه، این نه، تو بمون.

من نیز در زمره آن نه ها قرار داشتم. در هنگام بازگشت در اتومبیل شروع به گریه کردم. با خودم فکر می‌کردم: در حقیقت ز صمیم قلب آرزو می‌کنم که بازیگر شوم، ولی چنانچه همیشه به این شکل باشد، نمی‌خواهم. پدرم مرا در آغوش کشیده و گفت: لئوناردو، یه روز نوبت توام می شه. حرف من یادت باشه. سخت نگیر.

پدر و مادرت کی از هم جدا شدند؟

قبل از اینکه من متولد شوم. هرچند این موضوع چندان برای من نامناسب نشد. چرا که فرصت این را داشتم، در دو موقعیت متمایز حاضر شده و تجربه نمایم.

چیزی در تو وجود دارد که باعث می شود به عنوان یک ستاره خوش تیپ و جذاب دردسرهای زیادی داشته باشی، چیزی مثل…

ظاهرنمایی؟ وسوسه‌گری؟

آره.

… (در سکوت آه می‌کشد.)

البته شاید صحبت کردن درباره چنین چیزی خطرناک باشد چون خودآگاهش می کند.

فکر می‌کنم فریبنده بودن ممکن است تا حدودی یک دیدگاه سطحی و ظاهری باشد، قطع به یقین موضوعی نیست که پیش از آن تدارک و برنامه‌ریزی برایش انجام دهید. من مطمئن نیستم چیزی را که شما بیان می‌کنید، در من وجود داشته باشد. در حقیقت هیچ ذهنیتی ندارم که مردم و مخاطبین چه افکاری را در خصوص من دارند.

تنها اهمیت دارد که در یک قالب و تصویر مشخص درگیر نشوم. به طوری که مردم تنها با یک تیپ و شخصیت من را یادآوری نکنند. زمانی که با برنامه و ز پیش تعیین شده تصمیم می‌گیرم که رفتار جذابی داشته، در میان گفتگو قر و ناز بیایم و یا لبخندهایی را تحویل دهم، پی می‌برم که بیش از پیش مورد توجه مردم قرار گرفته و آنها به من علاقمند می‌شوند. ولی معتقدم در همین موقعیت‌هاست که آن رویکرد غیر حقیقی و متظاهرانه در شما شکل می‌گیرد.

درباره تفاوت بازیگر و ستاره سینما زیاد گفته شده. از کارنامه ات در سال های سی سالگی ات معلوم است که از عهده ستاره بودن خوب برآمده ای.

رفتار و توجه من در قبال فیلم‌هایی که در آنها حضور یافته‌ام، هیچگونه دگرگونی یا تغییری را نداشته است. حتی هنوز نیز همان انتخاب‌ها و تصمیم‌هایی را دنبال می‌کنم که اگر در سن پانزده ساله بودم نیز آنها را انجام می‌دادم.

درباره فیلم «تایتانیک» چطور؟

در پروژه تایتانیک در حال دور شدن از فیلم‌های جدا و مستقلی بودم که به آنها می‌پرداختم که به این ترتیب یک تجربه تازه‌ای را در حرفه رقم بزنم. پیش خودم فکر می‌کردم: چگونه می‌شود از این فرصت نهایت بهره را برد تا بتوانم جهت ساخت فیلمی که به شدت به آن علاقه دارم، پول ذخیره کنم؟ تصور می‌کنم تبحر و قابلیت من در یافتن و همکاری با کارگردان‌های مطرح و جنس مناسب پیشرفت کرده است. در مدت این سال‌ها نیکبختانه رشد و ترقی زیادی را در حرفه هنرپیشگی پیدا کردم.‌ ولی جنس و گونه فعالیتی که قصد انجام آن را دارم، دچار تغییر نشده است.

نظرات راجع به سال های «لئومانیا» چیست؟

سال های چی؟

سال های لئومانیا، اواخر دهه ۹۰ و زمان اکران تایتانیک. اصطلاحی است که توی وب برای آن دوره ساخته اند.

اینطور است؟ بسیار دور از واقعیت بود. حیرت داشت. به قدری تند و شدید بود که به مدت چند سال از فعالیت در این حوزه دست کشیده و به فراغت گذراندم. لازم بود تا مجدد توان و تمرکز دوباره‌ای پیدا کنم.

از آن فیلم های اولت کدام را بیشتر از همه دوست داری؟

فیلم زندگی این پسر. در آن هنگام من در سن پانزده سالگی بوده، ولی همه مراحل و جزئیات این کار در خاطرم مانده است. در آنجا همه چیز برایم تازه و ناشناخته بود. دیدن رابرت دنیرو در صحنه فیلمبرداری که چگونه همه وجودش را صرف فعالیت می‌کرد، از کارآمدترین رویکردهایی بود که در زندگی تجربه کرده‌ام.

خودت فکر می کنی از وقتی که به این موفقیت ها دست پیدا کردی، شخصیتت هم تغییر کرده؟

کاملاً آگاهم که من نیز تغییراتی را داشته‌ام. به هر روشی متوسل شوید، همچنان رسیدن به شهرت موجب می‌شود که ذهن و فکر شما به نوع دیگری عمل کند. به همین علت زمانی که از من سوال می‌کنند چگونه در برابر شهرت رفتار می‌کنی؟ اصولاً پاسخی ندارم.

زمانی که یکی به نزدم آمده و می‌گوید: حقیقتاً از هنرنمایی تو لذت زیادی عایدم شد.‌ همه کوشش خود را به کار می‌گیرم که بسیار معمولی از او سپاسگزاری نمایم.‌ ولی به هیچ وجه نمی‌توانم او را راضی کنم که من دارای شخصیت قدرشناسی بوده و برای مطلبی که به من ابراز کرد، ارزش و اهمیت زیادی می‌گذارم.

هنگامی که در فیلم چه چیزی گیلبرگ گریپ را آزار می‌دهد ایفای نقش نمودم، به هیچ وجه در تنگنا نبودم. در آن دوران آگاه نبودم که مشغول چه کاری هستم. بدون کوچکترین دودلی از روی غریزه هر کاری که برایم صحیح بود، انجام می‌دادم.‌ ولی هم اکنون به شدت تحت فشار هستم. چرا که معتقدم لازم است به آن شرایط و کیفیتی که در دو فیلم آخر خود دست یافتم، متعهد بمانم. این موضوع که همچنان قابلیت وجودی خود را محافظت کنم.

می ترسی دوباره نتوانی چنین کاری بکنی؟

خیر، مطمئن هستم که می‌توانم. قابلیت که همواره در وجودم هست. همواره داشته‌ام ولی در مراحل مختلف مشغول مبارزه با سایر مطالبی هستم که در خصوص خودم شنیده و به مراتب بیش از گذشته نسبت به خودم اطلاع دارم.

هم اکنون که گفتگوی ما به موضوع شهرت رسید، ببان می‌کنم برایم خوشایندتر است هنگامی که مردم بیان می‌کنند: من عاشق اینم که مشهور بشم. عاشق اینم که همه به من توجه کنند و آدم هایی که بهشون احترام می گذارم تحسینم کنند. تا زمانی که رفتارشان به گونه دیگری باشد، گویی شهرت هیچ اثری بر روی آنها به جا نگذاشته است.

چطور است از زاویه ای کاملا مخالف به این قضیه نگاه کنیم؟ فکر می کنی شهرت تو را از نظر شخصیتی بی محابا کرده؟

من همواره در طول زندگی نترس و بی‌محابا بودم. در حال حاضر فرصت‌های بیشتری برایم مهیا می‌شود. واضح‌تر از این قادر به توضیح نیستم. اوقاتی که مشغول بازیگری هستم، تنها زمان‌هایی است که قادرم این احساس غیر قابل پیش‌بینی بودن که بسیار برایم جذاب است را ارائه دهم.

الان ۴۱ ساله ای. در فهرست کارهایی که می خواهی بکنی چی هست؟

هم اکنون تنها به تمدد اعصاب و استراحت کردن فکر می‌کنم.

دوست نداری بنویسی؟

به نظرم پرداختن به حیطه هنرپیشگی برایم کفایت می‌کند.‌ افزون بر هر فعالیتی علاقه دارم عازم سفر شده و به شدت مشتاقم سرانجام یک روزی در حقیقت عاشق شوم!

تا حالا نشده ای؟

خیر، و همچنان زمان آن نرسیده است. هیچگاه تصور نمی‌کردم بدون اینکه صاحب همسری باشم، و یا بدون وجود شخصی که بتوان همه چیز را با او سهیم کرد و تقسیم نمود، حتی عازم یک مسافرت شوم. ولی رفتم، نیازی به وجود چنین شخصی نیست. ولی من از آن گروه افرادی هستم که علاقه دارم، همه داشته‌هایم را با دیگران به اشتراک بگذارم.

در آینده نزدیک در کنار مادرم عازم سفری خواهم شد. تمایل دارم اوقات بیشتری را در کنار مادرم سپری کنم. (با خنده) هرچند هیچ ارتباطی به عاشقی و دلدادگی ندارد، اغلب به منظور شکل دادن خاطرات تازه است.

دنیای فیلم «از گور برخاسته» خیلی تاریک است: مردم بلاهای وحشتناکی سر هم می آورند و طبیعت هم هیچ اهمیتی ندارد. تو خودت آدم بدبینی هستی؟

از آنجا که من یکی از طرفداران سرسخت حفاظت از محیط زیست می‌باشم، این پرسش بسیار جالب است. زمانی که به آن سال‌ها نظر کرده و هجوم گسترده افراد و ساکنان کشورهای غربی را به منابع طبیعی، کشتار بومیان سرخپوست، قطع درختان، حفر زمین جهت دستیابی به ذخایر نفت را مشاهده می‌کنید، با خودت می‌اندیشی: خدایا تا چه اندازه رفتار وحشیانه‌ای داشتیم. لاکن جالب‌تر چنین است هنگامی که آیندگان به رفتارهای مردم عصر ما نظر می‌کنند، چه چیزهایی را با خود می‌گویند.

به قدری با شتاب زیاد مشغول نابود کردن طبیعت و منقرض کردن انواع مختلف حیوانات و گیاهان هستیم که این موضوع بی‌سابقه بوده است. این اواخر کنفرانس تغییرات اقلیمی را در پاریس شرکت کرده و مراجعت کرده‌ام. چنانچه ثمره‌ای از این اجلاس حاصل نشود، ناچاریم در آینده روزگاری بسیار ظلمانی و حزن انگیز را تجربه کنیم.

پس آدم بدبینی هستی؟

نه امید و آرزو دارم قادر باشیم در جایگاه یکی از گونه‌های طبیعی به رشد و تکامل برسیم. ولی در ژرفای وجود انسان چیزی نهفته است که اشتیاق زیادی برای ویرانی دارد!

برند هیدرودرم با هیدرودرم، پاکسازی پوستت رو حرفه‌ای و بی‌دردسر انجام بده برند آردن اکسپرت ایج با آردن اکسپرتیج، روتین مراقبت از پوستت رو ساده و حرفه‌ای کن
در صورت تمایل این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
تلگرام واتس آپ فیس بوک پیامک
تلگرام واتس آپ فیس بوک پیامک
اشتراک
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد برخط
مشاهده تمامی دیدگاه ها