غزل شماره ۱۶۰ – خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
غزل شماره ۱۶۰ از دیوان حافظ – خوش است خلوت اگر یار یار من باشد خوش است خلوت اگر یار یار من باشد نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد من آن نگین سلیمان […]
غزل شماره ۱۶۰ از دیوان حافظ – خوش است خلوت اگر یار یار من باشد خوش است خلوت اگر یار یار من باشد نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد من آن نگین سلیمان […]
غزل شماره ۱۵۹ از دیوان حافظ – نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد صوفی ما که ز ورد سحری مست […]
غزل شماره ۱۵۸ از دیوان حافظ – من و انکار شراب این چه حکایت باشد من و انکار شراب این چه حکایت باشد غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد تا به غایت ره میخانه […]
غزل شماره ۱۵۷ از دیوان حافظ – هر که را با خط سبزت سر سودا باشد هر که را با خط سبزت سر سودا باشد پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد من چو […]
غزل شماره ۱۵۶ از دیوان حافظ – به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد تو را در این سخن انکار […]
غزل شماره ۱۵۵ از دیوان حافظ – اگر روم ز پی اش فتنهها برانگیزد اگر روم ز پی اش فتنهها برانگیزد ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد و گر به رهگذری یک دم از […]
غزل شماره ۱۵۴ از دیوان حافظ – راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد شعری بخوان که با او رطل گران توان زد بر […]
غزل شماره ۱۵۳ از دیوان حافظ – سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد به دست مرحمت یارم در امیدواران زد چو پیش صبح روشن شد […]
غزل شماره ۱۵۲ از دیوان حافظ – در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد جلوهای کرد رخت […]
غزل شماره ۱۵۱ از دیوان حافظ – دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد به می بفروش دلق ما کز این بهتر […]