غزل شماره ۳۰۳ – شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال
غزل شماره ۳۰۳ از دیوان حافظ – شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال اَحادیاً بجمالِ الحبیبِ قِف وانزِل […]
غزل شماره ۳۰۳ از دیوان حافظ – شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال اَحادیاً بجمالِ الحبیبِ قِف وانزِل […]
غزل شماره ۳۰۲ از دیوان حافظ – خوش خبر باشی ای نسیم شمال خوش خبر باشی ای نسیم شمال که به ما میرسد زمان وصال قصّهُ العشقِ لا انفصام لها فُصِمَت ها هُنا لسانُ القال […]
غزل شماره ۳۰۱ از دیوان حافظ – ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک حق نگه دار که من میروم الله معک تویی آن […]
غزل شماره ۳۰۰ از دیوان حافظ – هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک مرا امید وصال تو زنده میدارد و گر نه […]
غزل شماره ۲۹۹ از دیوان حافظ – اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک برو به هر چه […]
غزل شماره ۲۹۸ از دیوان حافظ – مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق گرت مدام میسر شود زهی توفیق جهان و کار جهان جمله هیچ […]
غزل شماره ۲۹۷ از دیوان حافظ – زبان خامه ندارد سر بیان فراق زبان خامه ندارد سر بیان فراق وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق دریغ مدت عمرم که بر امید وصال به سر […]
غزل شماره ۲۹۶ از دیوان حافظ – طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف طرف کرم ز کس […]
غزل شماره ۲۹۵ از دیوان حافظ – سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ که تا چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ به جلوه گل سوری […]
غزل شماره ۲۹۴ از دیوان حافظ – در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع روز و شب خوابم […]