غزل شماره ۳۸۳ – چندان که گفتم غم با طبیبان
غزل شماره ۳۸۳ از دیوان حافظ – چندان که گفتم غم با طبیبان چندان که گفتم غم با طبیبان درمان نکردند مسکین غریبان آن گل که هر دم در دست بادیست گو شرم بادش از […]
غزل شماره ۳۸۳ از دیوان حافظ – چندان که گفتم غم با طبیبان چندان که گفتم غم با طبیبان درمان نکردند مسکین غریبان آن گل که هر دم در دست بادیست گو شرم بادش از […]
غزل شماره ۳۸۲ از دیوان حافظ – فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان آن که به پرسش آمد […]
غزل شماره ۳۸۱ از دیوان حافظ – گر چه ما بندگان پادشهیم گر چه ما بندگان پادشهیم پادشاهان ملک صبحگهیم گنج در آستین و کیسه تهی جام گیتی نما و خاک رهیم هوشیار حضور و […]
غزل شماره ۳۸۰ از دیوان حافظ – بارها گفتهام و بار دگر میگویم بارها گفتهام و بار دگر میگویم که من دلشده این ره نه به خود میپویم در پس آینه طوطی صفتم داشتهاند آن […]
غزل شماره ۳۷۹ از دیوان حافظ – سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم که من نسیم حیات از پیاله میجویم عبوس زهد به وجه خمار […]
غزل شماره ۳۷۸ از دیوان حافظ – ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم عیب درویش و توانگر […]
غزل شماره ۳۷۷ از دیوان حافظ – ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم دل بیمار شد از دست رفیقان […]
غزل شماره ۳۷۶ از دیوان حافظ – دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم نیست […]
غزل شماره ۳۷۵ از دیوان حافظ – صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم نذر و فتوح صومعه در وجه مینهیم […]
غزل شماره ۳۷۴ از دیوان حافظ – بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم اگر غم […]