غزل شماره ۱۹۰ – کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
غزل شماره ۱۹۰ از دیوان حافظ – کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند قاصد منزل […]
غزل شماره ۱۹۰ از دیوان حافظ – کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند قاصد منزل […]
غزل شماره ۱۸۹ از دیوان حافظ – طایر دولت اگر باز گذاری بکند طایر دولت اگر باز گذاری بکند یار بازآید و با وصل قراری بکند دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند […]
غزل شماره ۱۸۸ از دیوان حافظ – مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند که اعتراض بر اسرار علم غیب کند کمال سر محبت […]
غزل شماره ۱۸۷ از دیوان حافظ – دلا بسوز که سوز تو کارها بکند دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش که […]
غزل شماره ۱۸۶ از دیوان حافظ – گر می فروش حاجت رندان روا کند گر می فروش حاجت رندان روا کند ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند ساقی به جام عدل بده باده تا […]
غزل شماره ۱۸۵ از دیوان حافظ – نقدها را بود آیا که عیاری گیرند نقدها را بود آیا که عیاری گیرند تا همه صومعه داران پی کاری گیرند مصلحت دید من آن است که یاران […]
غزل شماره ۱۸۴ از دیوان حافظ – دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با […]
غزل شماره ۱۸۳ از دیوان حافظ – دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده […]
غزل شماره ۱۸۲ از دیوان حافظ – حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید […]
غزل شماره ۱۸۱ از دیوان حافظ – بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند که به بالای چمان از بن و بیخم […]