غزل شماره ۶۰ – آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
غزل شماره ۶۰ از دیوان حافظ – آن پیک نامور که رسید از دیار دوست آن پیک نامور که رسید از دیار دوست آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست خوش میدهد نشان جلال و […]
غزل شماره ۶۰ از دیوان حافظ – آن پیک نامور که رسید از دیار دوست آن پیک نامور که رسید از دیار دوست آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست خوش میدهد نشان جلال و […]
غزل شماره ۵۹ از دیوان حافظ – دارم امید عاطفتی از جناب دوست دارم امید عاطفتی از جناب دوست کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست دانم که بگذرد ز سر جرم من که او […]
غزل شماره ۵۸ از دیوان حافظ – سر ارادت ما و آستان حضرت دوست سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست نظیر دوست ندیدم اگر چه […]
غزل شماره ۵۷ از دیوان حافظ – آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست گر چه شیرین دهنان […]
غزل شماره ۵۶ از دیوان حافظ – دل سراپرده محبت اوست دل سراپرده محبت اوست دیده آیینه دار طلعت اوست من که سر درنیاورم به دو کون گردنم زیر بار منت اوست تو و طوبی […]
غزل شماره ۵۵ از دیوان حافظ – خم زلف تو دام کفر و دین است خم زلف تو دام کفر و دین است ز کارستان او یک شمه این است جمالت معجز حسن است لیکن […]
غزل شماره ۵۴ از دیوان حافظ – ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حال مردمان چون است به یاد لعل تو […]
غزل شماره ۵۳ از دیوان حافظ – منم که گوشه میخانه خانقاه من است منم که گوشه میخانه خانقاه من است دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک […]
غزل شماره ۵۲ از دیوان حافظ – روزگاریست که سودای بتان دین من است روزگاریست که سودای بتان دین من است غم این کار نشاط دل غمگین من است دیدن روی تو را دیده جان […]
غزل شماره ۵۱ از دیوان حافظ – لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است وز پی دیدن او دادن جان کار من است شرم […]