غزل شماره ۱۴۶ – صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
غزل شماره ۱۴۶ از دیوان حافظ – صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد دل شوریده ما را به بو در کار میآورد من آن شکل […]
غزل شماره ۱۴۶ از دیوان حافظ – صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد دل شوریده ما را به بو در کار میآورد من آن شکل […]
غزل شماره ۱۴۵ از دیوان حافظ – چه مستیست ندانم که رو به ما آورد چه مستیست ندانم که رو به ما آورد که بود ساقی و این باده از کجا آورد تو نیز باده […]
غزل شماره ۱۴۴ از دیوان حافظ – به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد که خاک میکده کحل بصر توانی کرد مباش بی می […]
غزل شماره ۱۴۳ از دیوان حافظ – سالها دل طلب جام جم از ما میکرد سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد گوهری کز صدف کون […]
غزل شماره ۱۴۲ از دیوان حافظ – دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد آمد از پرده به مجلس عرقش […]
غزل شماره ۱۴۱ از دیوان حافظ – دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد آه […]
غزل شماره ۱۴۰ از دیوان حافظ – دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد یا بخت من طریق مروت فرو گذاشت […]
غزل شماره ۱۳۹ از دیوان حافظ – رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد سیل سرشک […]
غزل شماره ۱۳۸ از دیوان حافظ – یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد آن […]
غزل شماره ۱۳۷ از دیوان حافظ – دل از من برد و روی از من نهان کرد دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد […]