غزل شماره ۴۸۳ – سحرگه ره روی در سرزمینی
غزل شماره ۴۸۳ از دیوان حافظ – سحرگه ره روی در سرزمینی سحرگه ره روی در سرزمینی همیگفت این معما با قرینی که ای صوفی شراب آن گه شود صاف که در شیشه برآرد (بماند) […]
غزل شماره ۴۸۳ از دیوان حافظ – سحرگه ره روی در سرزمینی سحرگه ره روی در سرزمینی همیگفت این معما با قرینی که ای صوفی شراب آن گه شود صاف که در شیشه برآرد (بماند) […]
غزل شماره ۴۸۲ از دیوان حافظ – ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی اسباب جمع داری و کاری نمیکنی چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی باز […]
غزل شماره ۴۸۱ از دیوان حافظ – بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی آخرالامر […]
غزل شماره ۴۸۰ از دیوان حافظ – ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی دردمندان بلا زهر هلاهل دارند […]
غزل شماره ۴۷۹ از دیوان حافظ – صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی برگ صبوح ساز و بده جام یک منی در بحر مایی و […]
غزل شماره ۴۷۸ از دیوان حافظ – نوش کن جام شراب یک منی نوش کن جام شراب یک منی تا بدان بیخ غم از دل برکنی دل گشاده دار چون جام شراب سر گرفته چند […]
غزل شماره ۴۷۷ از دیوان حافظ – دو یار زیرک و از باده کهن دومنی دو یار زیرک و از باده کهن دومنی فراغتی و کتابی و گوشه چمنی من این مقام به دنیا و […]
غزل شماره ۴۷۶ از دیوان حافظ – نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی تو […]
غزل شماره ۴۷۵ از دیوان حافظ – گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی شیرینتر از آنی به شکرخنده که گویم ای […]
غزل شماره ۴۷۴ از دیوان حافظ – هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی ملامتگو چه دریابد میان عاشق و […]